پرش به محتوای اصلی

سردی عاطفی والدین و فروپاشی روانی فرزند

کد خبر 1241153
سردی عاطفی والدین و فروپاشی روانی فرزند

یک روان‌شناس با تشریح تأثیر محیط‌های سرد عاطفی، تربیت سرکوبگر و بی‌ثباتی رفتاری والدین بر سلامت روان فرزندان، نسبت به شکل‌گیری دلبستگی ناایمن و ناتوانی در ابراز هیجانات در بزرگسالی هشدار داد و گفت: احساسات سرکوب‌شده از بین نمی‌روند، بلکه به شکل دیگری بروز پیدا می‌کنند.

عاطفه عربی، روان‌شناس، در این‌باره که الگوهای رفتاری دوران کودکی (مانند مخفی‌کردن احساسات برای حفظ آرامش خانواده) تا حدی ما را مستعد ذخیره‌کردن استرس‌های پنهان در بزرگسالی می‌کند، گفت: کودکانی که در محیط‌های سرد، بی‌اعتنا (اصطلاحاً محیط‌های یخچالی)، پرتنش، پر از فشار، تعارض و خشونت بزرگ شده‌اند یا والدینی داشته‌اند که پاسخگو، حمایتی و امن نبودند، به شدت آسیب‌پذیرند.

وی ادامه داد: همچنین در خانواده‌هایی که تربیت با بی‌ثباتی عاطفی همراه است و والدین بر اساس حال درونی متغیر خودشان با کودک رفتار می‌کنند، بچه نمی‌تواند رفتارهای آینده را پیش‌بینی کند. در محیط‌های سرکوبگر نیز با جملاتی مثل «مرد که گریه نمی‌کنه» یا «مگر زخم شمشیر خوردی که گریه می‌کنی؟»، احساسات کودک نادیده گرفته و سرکوب می‌شود.

شکل‌گیری دلبستگی ناایمن

وی ادامه داد: این تجارب باعث شکل‌گیری سبک دلبستگی ناایمن و اجتنابی می‌شود؛ در نتیجه این افراد در بزرگسالی احساسات خود را انکار می‌کنند، هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطی‌شان افت می‌کند و نزدیکی عاطفی در آن‌ها خاموش می‌شود. فرد برای محافظت از خود و جلوگیری از تجربه شرم، طرد و دعوا از احساساتش فاصله می‌گیرد و آن‌ها را سرکوب می‌کند، اما از آنجا که هیجان از بین نمی‌رود و از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود، سرانجام در جایی خودش را نشان خواهد داد.

وی اضافه کرد: این سازوکارها باعث می‌شود فرد بیش از حد سرد، خشک، بی‌احساس و بیش‌ازحد منطقی به نظر برسد و دست به عقلانی‌سازی بزند، به‌طوری که گویی هیچ چیز او را تکان نمی‌دهد. در برخی موارد نیز ممکن است فرد دچار بی‌حسی کامل هیجانی شود، سطح همدلی‌اش به شدت کاهش یابد یا حتی زمینه‌ساز بروز رفتارهای خودشیفته، ضداجتماعی و مشکلات جدی در تنظیم هیجان شود.

فرسودگی روانی در بزرگسالی

این روان‌شناس با تأکید بر اینکه ماندن طولانی‌مدت زیر این فشارها فرد را در معرض استرس مزمن، خستگی و فرسودگی قرار می‌دهد، خاطرنشان کرد: وقتی فرد برای مدتی طولانی تحت چنین فشاری بماند، تمرکزش مدام روی تهدیدها قرار می‌گیرد و ظرفیت احساسات و تاب‌آوری هیجانی‌اش کاهش می‌یابد.

علاوه بر این، به گفته وی، تفاوت‌های فرهنگی و یادگیری اجتماعی نیز نقش پررنگی دارند: هر چقدر کمتر کودکان را به ابراز احساسات و هیجانات تشویق کنیم، این مهارت‌ها را کمتر یاد می‌گیرند؛ از این رو لازم است مهارت‌های هیجانی مناسب را برای این افراد در نظر بگیریم و روی ارتقای آن‌ها کار کنیم.

نقش خانواده در سرکوب هیجانات

وی در خصوص اینکه خانواده نخستین بستر مواجهه ما با سبک‌های فرزندپروری است، اظهار کرد: ما در کنار ویژگی‌های منش و زیستی ذاتی‌مان، الگوهایی را نیز از خانواده دریافت می‌کنیم که در لایه‌های ناهوشیار شخصی و جمعی‌مان رسوخ می‌کنند. در فرایند یادگیری مشاهده‌ای اگر کودک ببیند که سرکوب هیجانات و احساسات از سوی اطرافیان مورد تشویق یا تأیید قرار می‌گیرد، به اشتباه می‌پندارد که این رفتار، روش درست زیستن است.

پیامدهای «نقاب هیجانی»

وی در پایان گفت: چنین افرادی در بزرگسالی به «نقاب هیجانی» تبدیل می‌شوند؛ وضعیتی که پیامدهای نامطلوبی همچون کاهش عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس، ضعف در مهارت‌های فردی و اجتماعی و پناه بردن به «کارزدگی» برای فرار از واقعیت را در پی دارد. در نهایت، این افراد به دلیل تجربه محرومیت هیجانی، در درک احساسات دیگران و همدلی با آن‌ها نیز دچار مشکل می‌شوند.

ایسنا

 

بازتاب را در گوگل بیشتر ببینید

نظرات کاربران

نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید

0 دیدگاه ثبت دیدگاه

یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمی‌شود و دیدگاه‌های حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

نظر شما می‌تواند شروع یک گفت‌وگوی سازنده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

از درج اطلاعات شخصی، شماره تماس و پیوندهای تبلیغاتی خودداری کنید.