یک مرد ثروتمند در شمالغرب تهران که تاجر فرش است، پس از بازگشت از سفر متوجه شد که دزدان به خانهاش دستبرد زدهاند. وسایل خانه بهشدت بههم ریخته و مهمتر از همه، گاوصندوقی که محل نگهداری سرمایههای مرد تاجر بود، باز شده و تمام دلار و طلاها به سرقت رفته بود. مرد تاجر بلافاصله با پلیس تماس گرفت و ارزش اموال مسروقه را بیش از ۳۰ میلیارد تومان اعلام کرد.
معمای ۳ مرد نقابدار
با حضور تیمهای تخصصی پلیس در صحنه جرم، تحقیقات برای شناسایی دزدان آغاز شد. در ابتدا دوربینهای مداربسته ساختمان مورد بررسی قرار گرفت. تصاویر نشان میداد ۳ مرد که یکدست سیاه پوشیده بودند و نقاب به صورت و کلاه به سر داشتند، وارد ساختمان شده و نقشه سرقت را عملی کردهاند. پلیس بر اساس این شواهد، تمرکز خود را بر شناسایی این ۳ مرد که بهنظر میرسید سارقان سابقهدار باشند، قرار داد. جستوجو برای یافتن آنها ادامه داشت تا اینکه یک تماس عجیب، اسرار این سرقت میلیاردی را فاش کرد.
تماس غیرمنتظره
چند روز قبل دختری جوان با صدایی لرزان با پلیس تماس گرفت و گفت: «میخواهم عاملان دستبرد به خانه تاجر فرش را لو بدهم.» او گفت: ۳ دزدی که تصاویرشان ثبت شده، مرد نیستند؛ بلکه من و دوستم آزیتا و مادرش بودیم که به خانه مرد تاجر دستبرد زدیم.
با اطلاعاتی که این دختر جوان در اختیار پلیس قرار داد، مادر و دختر دستگیر شدند و تماسگیرنده نیز خودش را تسلیم کرد. با بازداشت آنها، حقایق تکاندهنده دیگری آشکار شد؛ سارقان نه غریبه، بلکه از آشنایان مالباخته بودند.
نقشهای برای جبران بدهی پدر
دختر جوان به نام آزیتا که طراح این نقشه سرقت است، در بازجوییها به جرم خود اقرار کرد. او گفت: «تاجر فرش، عمویم است که برای انتقام از او نقشه سرقت کشیدم. همدستانم، مادرم و دوستم سحر بودند.» وی ادامه داد: «چون عمویم، سهم پدرم را تصاحب کرده و پول او را بالا کشیده و باعث شده بود پدرم بدهکار شود، تصمیم گرفتم اموالش را سرقت کنم تا بدهیهای پدرم جبران شود.»
وی ادامه داد: «برای اینکه در دوربینها شبیه یک مرد دیده شویم، با دقت بسیار زیاد لباس پوشیدیم و حرکات بدنی خود را تغییر دادیم تا هیچ شک و تردیدی در نگاه پلیس ایجاد نکنیم؛ اما در نهایت دوستم سحر در حق ما بیمعرفتی و خیانت کرد و ما را لو داد.»
با اعترافات متهمان، آنها برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران اداره آگاهی تهران قرار گرفتند.
وعده ۲۰ میلیاردی
سحر، دختری ۳۰ ساله است که پس از دعوا با همدستش تصمیم گرفت آنها را لو بدهد؛ حتی به قیمت زندان رفتن خودش.
چه شد که تصمیم گرفتی اسرار این سرقت را فاش کنی؟
«میدانم اشتباه بزرگی مرتکب شدهام اما حاضرم حبسش را هم بکشم. من اصلاً نمیخواستم وارد این بازی شوم اما دوستم آزیتا با حرفهایش فریبم داد. با یک مشت دروغ، مرا وسوسه و اغفال کرد.»
دوستت چه وعدهای به تو داد؟
«گفت عمویش تاجر فرش است و در خانهاش بیش از ۱۰۰ میلیارد طلا و دلار دارد. گفت اگر او و مادرش را در سرقت همراهی کنم، حدود ۲۰ میلیارد تومان سهم من میشود. مبلغ کمی نبود و هر آدمی ممکن بود وسوسه شود. ضمن اینکه به من گفته بودند هرگز گیر نخواهیم افتاد و نقشه را بهصورت ماهرانهای طراحی کردهاند.»
خب چه شد که تصمیم گرفتی راز این سرقت را فاش کنی؟
«چون بعد از دزدی، سهمی به من پرداخت نشد، حتی یک ریال. حتی آزیتا جواب زنگهایم را نمیداد و مدام پیام میفرستاد که باید صبر کنم. دیگر نتوانستم تحمل کنم و تصمیم گرفتم مجازات سرقتی را که انجام داده بودم به جان بخرم و آنها را لو بدهم تا آبرویشان برود.»
برگردیم به روز سرقت. چه شد که لباس مردانه پوشیدید؟
«آزیتا گفت برای گمراه کردن پلیس، بهتر است لباس مردانه بپوشیم. حتی با اینکه کلید خانه را هم داشت، در را تخریب کرد تا نشان بدهد سرقت از سوی یک باند رخ داده است. او میگفت عمویش، سهم پدرش را بالا کشیده و از او کلاهبرداری کرده است. به همین دلیل پدرش بدهی بالا آورده و برای جبران این ضرر، باید گاوصندوق عمویش را خالی کند؛ اما فکرش را نمیکردم که سر مرا هم کلاه بگذارد و ماجرا به اینجا ختم شود.»
پرونده سرقت ۳۰ میلیاردی از خانه یک تاجر فرش در شمالغرب تهران، با اعتراف یکی از سارقان به نام سحر فاش شد. تحقیقات نشان داد که عاملان این سرقت، خواهرزاده مالباخته (آزیتا)، مادرش و دوستش سحر بودند که با پوشیدن لباس مردانه و تخریب در، سعی در گمراه کردن پلیس داشتند. انگیزه اصلی این سرقت، انتقام از عمو و جبران بدهی پدر آزیتا عنوان شده است. سحر نیز مدعی است که پس از عدم دریافت سهم ۲۰ میلیاردی وعدهدادهشده، تصمیم به افشای ماجرا گرفته است. متهمان برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار پلیس آگاهی تهران قرار دارند.
روزنامه همشهری










نظرات کاربران
نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید
یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمیشود و دیدگاههای حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.
نظر شما میتواند شروع یک گفتوگوی سازنده باشد.