پرش به محتوای اصلی

ماجرای زنی که فرزندش را پای یک سرو از دست داد

کد خبر 12627
110

«همچو سرو» حکایت زنی است که فرزندش را از دست داده است و هر روز پای سروی می آید که فرزندش آن حوالی خاک شده است.

 نمایش رادیویی «همچو سرو» توسط هنرمندان اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تولید شده است و داستان پیرزنی است که همسر و فرزندش را از دست داده است و هر روز بنا به دلیلی پای یک سرو می آید.

بخشی از دیالوگ های این نمایش را در زیر می خوانید و می‌توانید نمایش را به طور کامل در فایل ضمیمه گوش کنید. همچنین مخاطبان می‌توانند برنامه های رادیو نمایش را روی موج ۱۰۷.۵ بشنوند.

– ای زن چند روزیست تو را زیر سایه این سرو بلند در مسیر دشت به ماتم نشسته و کمر به اندوه بسته می بینم حال تو چیست؟

*حال من سکوت است و دم پاسخ نیست در گذر.

– کار من درویش هر روز از پهلوی این سرو آغاز می شود و در کنار آن فرجام می یابد. بودن زن غریبه ای چون تو مایه سوال است.

*پسرم را سال ها قبل رو به جنوب، کنار آب، شبانه زیر خاک نهادم. بی نشان و بی اسم، جز این سرو که تداعی اوست.

– اینجا در مسیر دشت!! مگر گورستان نبود؟ …

بازتاب را در گوگل بیشتر ببینید

نظرات کاربران

نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید

0 دیدگاه ثبت دیدگاه

یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمی‌شود و دیدگاه‌های حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

نظر شما می‌تواند شروع یک گفت‌وگوی سازنده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

از درج اطلاعات شخصی، شماره تماس و پیوندهای تبلیغاتی خودداری کنید.