پرش به محتوای اصلی

داستان خیالی برای یک عکس جنجالی/ چه می‌شد اگر امام‌جمعه تهران این‌گونه برخورد می‌کرد؟

کد خبر 642052
اعتراض-یک-شهروند-در-نماز-جمعه-تهران

گروه اجتماعی بازتاب: مردی که در تصویر مشاهده می‌کنید، ظاهراً از وضعیت معیشت خود ناراضی بوده و احساس کرده به او ستمی روا شده است. او میان سخنان خطیب نماز جمعه تهران، آیت‌الله صدیقی بلند می‌شود و فریاد می‌کشد. عکس او چند روزی است در رسانه‌های مختلف و شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود. هر کاربر حقیقی و حقوقی به‌زعم خود به این عکس واکنش نشان داده است.

 

سلمان کدیور – شاعر و نویسنده – اما واکنش بسیار جالبی به این عکس داشته است. او برای این عکس داستان خیالی نگاشته که در ادامه آن را می‌خوانیم:

 

مرد فریاد می‌کشد، دادوبیداد و تظلم خواهی می‌کند. در این حین محافظین و کارمندان حراست فوری سر می‌رسند و زیر بغل مرد را می‌گیرند تا به‌زور و کشان‌کشان او را از صفوف بیرون ببرند تا نظم نماز و حرف‌های خطیب، به هم نخورد که آقای صدیقی حرف‌هایش را که در باب اهمیت شعار مرگ بر آمریکا بوده قطع می‌کند و از پشت تریبون می‌گوید: آقایان! … آقایان! … رها کنید این بنده خدا را … بگذارید حرفش را بزند، اگر اینجا مردم نتوانند داد بزنند، پس کجا داد خود را ببرند.

 

مردم متعجب و میخکوب به سمت مرکز اغتشاش برمی‌گردند تا ببینند چه خبر شده است. محافظین، مرد را که هنوز با حرارت و خشم داد می‌زند رها می‌کنند.

 

آقای صدیقی: بیا اینجا آقاجان … بیا این بالا حرفت را بزن. بگو کی به تو ستم کرده، بیا بالا، من و امثال من چهل سال حرف زدیم، حالا شما بیا حرف بزن … نماز جمعه فلسفه‌اش همین است اصلاً که همه حرف بزنند نه‌فقط من.

 

مرد خوشحال، مثل مرغی که رهاشده، مردم را می‌شکافد و تند تند می‌رود سمت جایگاه. خطیب به استقبالش می‌آید و او را در آغوش می‌گیرد، مردم که حسابی سر شوق آمده و غافلگیر شده‌اند، نیم‌خیز می‌شوند و با همه وجود تکبیر می‌گویند.

 

مرد پشت تریبون می‌ایستد و آقای صدیقی کنارش. مرد بدون بسم‌الله و بدون مقدمه و بدون سلام و درود تعارفات منبری، با حرارت کاغذی که در دست دارد را نشان می‌دهد که سند ظلمی است که به او شده و باخشم می‌شورد بر مسئولین و از وضعیت وخیم معیشت و اجاره خانه و جهیزیه دختر و عرق شرم پیشانی‌اش می‌گوید و دادخواهی می‌کند. وسط حرف‌هایش بغض می‌کند و اشکش سرازیر می‌شود، اما با همان حال حرف‌های آتشینش را ادامه می‌دهد. از شهدا می‌گوید و از امام و اینکه خودش جانباز است و چند ترکش توی بدنش هنوز جا خوش کرده.

 

حرفش که تمام می‌شود، آقای صدیقی بلندگو را می‌گیرد و باخشم، مسئولین خاطی را تهدید می‌کند که یا هفته دیگر بیایند نماز جمعه و توضیح دهند و یا او آبروی آنان را می‌برد و از دادستان کل کشور می‌خواهد از سوی مدعی‌العموم آنها را به دادگاه بکشاند.

 

مردم سر از پا نمی‌شناسند و حالا کامل از جا بلند می‌شوند و بر تمام ستمگران از آمریکای جهان خوار تا آمریکاهای داخلی کوچک، مرگ می‌فرستند و برای بقای انقلاب شعار می‌دهند و دعا می‌کنند.

 

 

بعد نوشت:

این داستان صرفاً تخیل نویسنده بود و مرد مذکور را حراستی‌ها همان ابتدا از صفوف بیرون کرده‌اند.

 

 

انتهای پیام/#

 

 

بازتاب را در گوگل بیشتر ببینید

نظرات کاربران

نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید

0 دیدگاه ثبت دیدگاه

یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمی‌شود و دیدگاه‌های حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

نظر شما می‌تواند شروع یک گفت‌وگوی سازنده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

از درج اطلاعات شخصی، شماره تماس و پیوندهای تبلیغاتی خودداری کنید.