پرش به محتوای اصلی

پدرکشی عجیب در پایتخت / قاتل: پدرم مرا دوست نداشت و به اموالم چشم داشت

کد خبر 1230725
پدرکشی عجیب در پایتخت

مدتی قبل رهگذران ناگهان متوجه صدای درگیری دو مرد در خیابان شدند. همه چیز در یک چشم برهم زدن رقم خورد. مرد جوان تیغ موکت‌بری را از جیبش بیرون آورد و چند ضربه به سمت مرد میانسالی که با او گلاویز شده بود پرتاب کرد. تیغ تیز به بدن مرد اصابت کرد و او نقش بر زمین شد. ضارب قبل از آنکه شاهدان ماجرا فرصت پیدا کنند او را دستگیر کنند، از محل متواری شد.

خون زیادی از مرد میانسال می‌رفت و شاهدان بلافاصله با اورژانس و پلیس تماس گرفتند. مأموران پلیس و امدادگران راهی محل شدند، اما معاینات اولیه حکایت از آن داشت که مرد میانسال جانش را از دست داده است. گزارش این جنایت به بازپرس کشیک قتل پایتخت و تیم بررسی صحنه جرم اعلام شد.

شناسایی متهم؛ پسر مقتول

تصاویر دوربین‌های مداربسته اطراف محل جنایت مورد بازبینی قرار گرفت و تصویر متهم به دست آمد. زمانی که تصویر مرد جوان به همسر مقتول نشان داده شد، در کمال ناباوری گفت: «این پدرام، پسرمان است.»

با به دست آمدن هویت متهم، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت راهی خانه پدرام شدند؛ اما قبل از رسیدن به خانه‌اش، او گریخته بود. در ادامه تحقیقات، کارآگاهان دریافتند که پدرام از کشور خارج شده است. بنابراین بلافاصله مکاتبات با پلیس بین‌الملل آغاز شد و مدتی بعد خبر رسید که پدرام از سوی پلیس ترکیه به ایران برگردانده شده است. با این سرنخ، کارآگاهان جنایی، متهم را در فرودگاه دستگیر و به اداره آگاهی منتقل کردند.

اعترافات متهم؛ «پدرم مرا دوست نداشت»

مرد جوان در تشریح ماجرای زندگی‌اش گفت: «از وقتی خودم را شناختم، متوجه شدم پدرم محبتی به من و مادرم ندارد. با اینکه تنها فرزند خانواده بودم، اما انگار پدرم از من خوشش نمی‌آمد. هر چه بزرگ‌تر می‌شدم، فاصله ما بیشتر می‌شد؛ پدرم فقط به فکر پول درآوردن بود اما من و مادرم سهمی از این پول نداشتیم.»

وی افزود: «خانه‌ای که خریده بودند نصفش به نام مادرم بود، اما پدرم به این بهانه که می‌خواهد خانه را بفروشد و با پول آن یک خانه و یک مغازه برای مادرم بخرد، خانه را به نام خودش کرد؛ اما وقتی خانه به نامش شد، نه آن را فروخت و نه خانه و مغازه دیگری خرید. فقط آن نصف خانه را از دست مادرم درآورد.»

تبدیل شدن به یک دلال حرفه‌ای

پدرام درباره شغل خود گفت: «اوایل هر کاری از دستم برمی‌آمد، انجام می‌دادم که پولی به دست بیاورم، اما کم‌کم به یک دلال حرفه‌ای تبدیل شدم. طلا، سکه، زمین، هر چیزی که می‌شد، می‌خریدم و وقتی گران می‌شد، می‌فروختم. با همین شیوه کلی پول به دست آوردم و برای خودم خانه و ماشین خریدم. وقتی رفتار پدرم با من بدتر شد، از خانه او رفتم و تنها زندگی کردم. البته به مادرم هم می‌رسیدم و از دور مراقبش بودم.»

انگیزه قتل؛ وصیت پدر و تهدید به مرگ

وی ادامه داد: «تا اینکه فهمیدم پدرم وصیت کرده بعد از مرگش تمام اموالش وقف شود و هیچ سهمی برای مادرم و من نگذاشته بود. از این کارش خیلی ناراحت شدم؛ نه برای خودم، بلکه برای مادرم که این همه سال با او زندگی کرده بود و هیچ سهمی نداشت.»

پدرام درباره انگیزه قتل گفت: «نه اصلاً قصدم کشتن او نبود. از دستش ناراحت و عصبانی بودم و بارها به او تذکر دادم که رفتارش را با من و مادرم درست کند، اما توجهی نمی‌کرد. وقتی اختلافمان زیاد شد، مرا تهدید به مرگ کرد. یک بار گفت رفتم تحقیق کردم و فهمیدم اگر تو را بکشم فقط چند ماه به زندان می‌روم و بعد آزاد می‌شوم. تازه آن موقع می‌توانم مال و اموال تو را هم تصاحب کنم.»

وی افزود: «پدرم فردی سلطه‌گر بود و می‌خواست همه زیردست او باشند. نمی‌توانست ببیند که کسی وضع مالی خوبی دارد و به خاطر همین با من مشکل داشت. باورش سخت است که پدری به اموال پسرش چشم داشته باشد و بخواهد او را بکشد که اموالش را تصاحب کند. همه این رفتار و گفتار باعث شده بود از او کینه بگیرم.»

روایت روز حادثه

پدرام درباره روز حادثه گفت: «مدتی بود که خانه‌ام را تعمیر می‌کردم و آن روز برای خرید چند قلم جنس از خانه خارج شدم. در راه برگشت، پدرم را که سوار ماشین در حال تردد بود دیدم. به من گفت بیا سوار شو با هم حرف بزنیم. من مخالفت کردم تا اینکه پیاده شد و می‌خواست به زور مرا سوار ماشین کند. بین حرف‌هایش گفت باید بکشمت تا از دستت خلاص شوم. برای دفاع از خودم، کاتری که برای کارهای بنایی خریده بودم را از جیبم درآوردم و به سمتش پرتاب کردم. فکر نمی‌کردم کشته شود.»

فرار و بازداشت

وی درباره فرار خود گفت: «فرار کردم؛ از راه زمینی به ترکیه رفتم تا از آنجا به بلغارستان و بعد هم به لندن بروم. ویزای شینگن داشتم اما در مرز ترکیه پاسپورتم را گرفتند و نمی‌دانم چرا اجازه ورود ندادند. من هم دیپورت شدم و وقتی به ایران برگشتم، به اتهام قتل بازداشت شدم.»

«فقط توجه و محبت می‌خواستم»

پدرام در پاسخ به این پرسش که چرا زندگی‌اش در سن جوانی به اینجا رسید، گفت: «شاید اگر پدرم از کودکی بیشتر به من محبت می‌کرد و رفتار بهتری با من داشت، به اینجا نمی‌رسیدم. من فقط می‌خواستم یک زندگی عادی داشته باشم کنار پدر و مادرم اما نشد. من از نظر مالی روی پای خودم بودم، فقط توجه و محبت می‌خواستم. من بارها به خارج از کشور سفر کردم، حتی می‌توانستم همان‌جا زندگی کنم اما به خاطر خانواده‌ام برگشتم. با اینکه پدرم چنین رفتاری داشت، اما او را دوست داشتم و دلم نمی‌خواست چنین اتفاقی برایش رقم بخورد.»

وی در پایان گفت: «تمام ماجرا در ۳۰ ثانیه طول کشید و اگر من این ۳۰ ثانیه خودم را کنترل کرده بودم، هرگز به یک قاتل تبدیل نمی‌شدم و پدرم را نمی‌کشتم. من تک‌فرزند خانواده هستم. پدرم هم تک‌فرزند بود. پدر و مادرش هم فوت کرده‌اند. الان من مانده‌ام با پرونده‌ای که اولیای دم ندارد و نمی‌دانم چه سرنوشتی در انتظارم است. فقط من مانده‌ام با یک دنیا عذاب وجدان.»

روزنامه ایران

 

بازتاب را در گوگل بیشتر ببینید

نظرات کاربران

نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید

0 دیدگاه ثبت دیدگاه

یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمی‌شود و دیدگاه‌های حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

نظر شما می‌تواند شروع یک گفت‌وگوی سازنده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

از درج اطلاعات شخصی، شماره تماس و پیوندهای تبلیغاتی خودداری کنید.