پرش به محتوای اصلی

قتل به خاطر فیلم سیاه / رفیق صمیمی قاتل شد

کد خبر 1238553
قتل به خاطر فیلم سیاه / رفیق صمیمی قاتل شد

مرد ۶۰ ساله‌ای که دوست و همکار قدیمی خود را در منطقه وردیج تهران به قتل رسانده بود، در اعترافات خود گفت: «رفیقم با فیلم سیاه و عکس‌هایی که مخفیانه از من گرفته بود، قصد اخاذی داشت و من برای حفظ آبرو و جلوگیری از بدتر شدن حال همسر بیمارم، مرتکب جنایت شدم.»

این مرد که تکیده و ریزجثه است و رنگ رخساره‌اش از دردی عمیق خبر می‌دهد، در ۶۰ و چند سالگی به جرم قتل دوستش روی صندلی اداره آگاهی نشسته و بازجویی می‌شود.

غصه‌اش فقط برای جرمی که مرتکب شده نیست، بلکه بیشتر نگران و دلتنگ همسری است که مدت‌هاست با بیماری سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کند.

او از همان ابتدا شروع به گریه کرد و گفت: خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج. من هم قدم اولم را اشتباه برداشتم و حالا در این سن و سال باید طعم تلخ زندان و مجازات را تجربه کنم.

از دوستی تا خیانت

مقتول، هوشنگ نام داشت و سال‌ها با متهم دوست و همکار بود. متهم در تشریح ماجرا گفت: یک روز هوشنگ مرا به خانه‌اش دعوت کرد. وقتی وارد شدم، او را کنار یک خانم جوان دیدم که قلیان می‌کشید. آن خانم را به من معرفی کرد و گفت مهمانش است.

متهم ادامه داد: من با اینکه وضع مالی خوبی نداشتم و مشکلات مالی زیادی هم داشتم، اما مواد مصرف می‌کردم و مشروب هم می‌خوردم. هوشنگ هم مثل من اهل خوش‌گذرانی بود. آن روز متوجه شدم آن خانم جوان قصد دارد با من صمیمی شود. من زیاد اهمیت ندادم، ولی غافل از اینکه هوشنگ مخفیانه در حال فیلم گرفتن از ماست.

چند روز بعد، هوشنگ فیلم و عکس‌ها را برای متهم فرستاد و گفت: می‌خواهم با این‌ها از تو اخاذی کنم.

متهم گفت: اول فکر کردم شوخی می‌کند. پرسیدم از من چه می‌خواهی؟ گفت هرچه می‌گویم باید برایم انجام دهی. گفتم اگر انجام ندهم چه کار می‌کنی؟ گفت این فیلم و عکس‌ها را برای همسرت می‌فرستم.

او ادامه داد: همسرم سرطان دارد و آن موقع در اوج شیمی‌درمانی بود و وضعیت روحی خیلی بدی داشت. از طرف دیگر همسرم خیلی روی من حساس است و اگر می‌فهمید من با زن دیگری حرف زده‌ام، حالش بدتر می‌شد. همسرم سال‌ها به من اعتماد داشت و اگر این عکس و فیلم‌ها را می‌دید، اعتماد ۳۰ ساله زندگی ما از بین می‌رفت و بی‌آبرو می‌شدم.

متهم گفت: مجبور بودم، چون پای همسرم در میان بود. وقتی به هوشنگ گفتم چه می‌خواهی، گفت پول نمی‌خواهم، ولی باید برایم مشروب بخری. مدام از رستوران بهترین غذاها را سفارش می‌داد و من باید پولش را حساب می‌کردم یا وسایل مختلف می‌خرید و می‌گفت پولش را حساب کن. در واقع مدام از من باج‌خواهی می‌کرد.

او درباره شغلش گفت: کارگر خدماتی هستم. در خانه‌های مردم کار می‌کردم و خیلی سختی کشیدم، اما بیشتر درآمدم را باید صرف باج دادن به هوشنگ می‌کردم. خسته شده بودم و دیگر نمی‌کشیدم. اگر باج نمی‌دادم همسرم می‌فهمید و اگر باج می‌دادم پولی برای خودم و خانواده‌ام نمی‌ماند.

متهم درباره روز حادثه گفت: به او گفتم برویم بیرون شهر با هم صحبت کنیم و مشروب بخوریم. سوار خودروی پژو هوشنگ شدیم و به سمت وردیج رفتیم. کنار ماشین بساط پهن کردیم و می‌خواستیم مشروب بخوریم که هوشنگ گفت در بطری باز نمی‌شود، برو چاقویی را که داخل داشبورد است بیار.

او ادامه داد: آن روز هم کلی خوراکی با پول خودم خریده و هزینه مشروب را هم من پرداخت کرده بودم و سر این موضوع خیلی ناراحت بودم. در داشبورد را که باز کردم و چاقو را دیدم، ناگهان فکری به ذهنم خطور کرد. با خودم گفتم هوشنگ را با چاقو تهدید می‌کنم تا فیلم‌ها را از گوشی‌اش پاک کند.

متهم گفت: چاقو را برداشتم و به سمت هوشنگ رفتم و چاقو را روی گلویش گذاشتم و گفتم دست از اخاذی‌هایت بردار. به او گفتم گوشی تلفن همراهش را بدهد، چون می‌خواهم عکسی که از من گرفته را پاک کنم. اما هوشنگ خواست خودش را از زیر دست من بیرون بکشد و با ناسزا مرا تحقیر کند که ناگهان گردنش را کج کرد و شاهرگش برید.

متهم گفت: وحشت‌زده شدم. خیلی ترسیده بودم. باورم نمی‌شد دوستم را کشته‌ام. وقتی نفسش قطع شد، گوشی‌اش را برداشتم و پای پیاده فرار کردم.

او درباره دستگیری‌اش گفت: من فرار کردم. اما پلیس در بررسی‌هایش متوجه شد که من آن روز همراه هوشنگ بوده‌ام و هویت من شناسایی شد. وقتی سراغ خانواده‌ام رفتند و متوجه شدند من چند روز است به خانه نرفته‌ام، بیشتر به من شک کردند. من هم در جایی مخفی شده بودم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. اما چند روز بعد پلیس به سراغم آمد و دستگیر شدم. همان موقع هم به خاطر عذاب وجدانی که به سراغم آمده بود اعتراف کردم.

متهم در پایان گفت: عذاب وجدان لحظه‌ای رهایم نکرد. من اشتباه پشت اشتباه مرتکب شدم و الان هم به خاطر قتلی که انجام داده‌ام واقعاً پشیمانم. اما همسرم بیمار بود و می‌ترسیدم اگر برای من اتفاقی بیفتد، حال او وخیم‌تر شود و حادثه‌ای برایش رقم بخورد.

روزنامه ایران

 

بازتاب را در گوگل بیشتر ببینید

نظرات کاربران

نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید

0 دیدگاه ثبت دیدگاه

یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمی‌شود و دیدگاه‌های حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

نظر شما می‌تواند شروع یک گفت‌وگوی سازنده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

از درج اطلاعات شخصی، شماره تماس و پیوندهای تبلیغاتی خودداری کنید.