پرش به محتوای اصلی

ناراحتی مسعود کیمیایی به خاطر زنان فیلم‌هایش

کد خبر 462808
36

مسعود کیمیایی گفت: از اینکه بگویند فیلم‌هایم فضایی مردانه دارند ناراحت می‌­شوم چون من آنطور که زندگی را تجربه کردم به خانم‌­ها نگاه می­‌کنم.

مسعود کیمیایی، کارگردان سینما به همراه واسینی الاعرج در نشست “هم­‌آیی قلم و دوربین” که به همت مدرسه ملی سینمای ایران، بنیاد سینمایی فارابی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می­‌شود، از سینما و ادبیات گفت.

کیمیایی در بخشی از این نشست بیان کرد: ما با الجزایر تاریخ پیوسته داریم. مخصوصا در ادبیات و سینما. “جیلو پونته کوروو” برای ساخت نبرد الجزایر وارد کارزار شد ولی شکل به تصویر کشیدن آن نبرد با انقلاب ایران در ماهیت فرقی نداشت. هنر باید بیانگر حس زمان و مکان هر منطقه باشد. هنری که به جامعه‌­اش نگاه نکند سرد است. هنر سرد با دوره‌­هایی که ما گذراندیم هیچ سنخیتی ندارد.

او گفت: من داستان “داش آکل” را به فیلم تبدیل کردم. خاک را بر اساس داستان اوسنه بابا سبحان ساختم و فیلم کوتاه “مزاحم” را بر اساس داستانی از بورخس. ادبیاتی که از دل مردم می آید با سینما فاصله ندارد. تفاوت موجود در سینما و ادبیات به این دلیل است که ادبیات ذهن مخاطب را باز می‌­گذارد و هر فرد دنیای ذهنی خودش را می‌­سازد ولی کارگردان فقط تصویری را که می‌خواهد به مخاطب ارائه می­‌دهد.

کیمیایی ادامه داد: وقتی به من می­‌گویند فیلم‌­هایم فضایی مردانه دارند ناراحت می‌­شوم. مثلا در فیلم گروهبان یا غزل، مردها علمدار نیستند. من آنطور که زندگی را تجربه کردم به خانم‌­ها نگاه می­‌کنم؛ اندازه­‌های معین از زن و مرد در جامعه. زنان در فیلم­‌های من دروغ نیستند و نمی­‌خواهم به اثرم دستور دهم با زن‌­ها کنار بیاید، بلکه نگاه به جامعه‌­ام دارم.

او در پاسخ به اینکه چرا نامگذاری شخصیت­‌ها یا فیلم‌­هایش کوتاه هستند و اینکه عموما آن‌­ها را چگونه انتخاب می­‌کند؟ گفت: باید بگویم متنی که می­‌نویسم به من می­‌گوید نام فیلم چیست یا شخصیت چه نامی داشته باشد بهتر است. مثلا قیصر، غزل، سلطان، جرم، حکم، ضیافت و… همه از متن آمده­‌اند.

در این نشست الاعرج هم اظهار کرد: تروریسم در الجزایر بسیاری از جنبه­‌های فرهنگی ما را از بین برد. انقلاب الجزایر گویی تازه از قرون وسطی خارج شده بود. من در آثارم از شخصیت­‌های شناخته شده­ ادبیات جهان استفاده می­‌کنم. مثلا شخصیت دن کیشوت را به کار بردم زیرا کشور ما پدیدآورنده آن را می‌­شناخت.

سروانتس پنج سال در الجزایر زندگی کرد و زندانی شد. او دیدگاهی بسیار زیبا از ما الجزایری‌­ها ارائه داده است. اگر دقت کنید می‌­بینید که سه فصل از رمان دن کیشوت در الجزایر می­‌گذرد. بنابراین ادبیات من ادبیات غربی نیست و من در فرهنگ غربی زندگی نکرده­‌ام بلکه نگاهی انسانی دارم.

این نویسنده الجزایری تاکید کرد: استعاره باید قابل درک باشد. در یکی از رمان‌­هایم با عنوان داستان یک پروانه، شخصیت اصلی، یاما، هم داروخانه دارد و هم نوازنده زیرزمینی است گویا هم داروی جسم و هم داروی جان به مردم می­‌دهد. من برای انتخاب نام شخصیت­‌هایم معیار خاصی ندارم. ولی عموما به دو دسته تقسیم می­‌کنم. آن­ها یا اسامی خاص و حقیقی هستند مثل امیر عبدالقادر که قهرمان ملی الجزایر است و یا نام‌­هایی انتخاب می­کنم که معنای آن­ها بازگو کننده شخصیت یا روحیات آن­ها باشد.

بازتاب را در گوگل بیشتر ببینید

نظرات کاربران

نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید

0 دیدگاه ثبت دیدگاه

یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمی‌شود و دیدگاه‌های حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

نظر شما می‌تواند شروع یک گفت‌وگوی سازنده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

از درج اطلاعات شخصی، شماره تماس و پیوندهای تبلیغاتی خودداری کنید.