با طولانی شدن جنگ ایران و آمریکا و افزایش هزینههای آن برای بازار انرژی و اقتصاد جهانی، دو چهره شناختهشده سیاست خارجی آمریکا معتقدند چین شاید همان بازیگری باشد که بتواند مسیری برای خروج از بحران باز کند؛ نه به این دلیل که تهران و واشنگتن به پکن اعتماد کامل دارند، بلکه چون چین از معدود قدرتهایی است که همزمان بر هر دو طرف نفوذ دارد.
به گزارش بازتاب، جنگی که قرار بود کوتاه باشد، حالا به یکی از پیچیدهترین بحرانهای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی، و توماس پیکرینگ، دیپلمات باسابقه و سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، در تحلیلی برای «Responsible Statecraft» استدلال میکنند که ادامه مسیر فعلی میتواند منطقه و اقتصاد جهانی را با مخاطرات بسیار بزرگتری روبهرو کند. پیشنهاد آنها در ظاهر غیرمنتظره است: واشنگتن برای پایان دادن به جنگ، به جای کنار گذاشتن چین، باید از ظرفیت پکن برای میانجیگری استفاده کند.
نویسندگان مقاله تصویری بسیار انتقادی از مدیریت جنگ توسط دولت دونالد ترامپ ارائه میکنند. به روایت آنها، کاخ سفید در آغاز تصور میکرد عملیات نظامی در زمانی کوتاه میتواند تهران را وادار به تسلیم یا تغییر رفتار اساسی کند؛ اما با طولانی شدن جنگ، این سناریو محقق نشد.
از دید نویسندگان، مشکل اینجاست که گزینههای باقیمانده برای واشنگتن هر روز پرهزینهتر میشوند. تشدید حملات میتواند واکنش گستردهتر ایران و نیروهای همسو با تهران در منطقه را در پی داشته باشد و دامنه جنگ را از ایران فراتر ببرد.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط نتیجه نظامی جنگ نیست؛ امنیت مسیرهای انتقال انرژی، ثبات دولتهای منطقه و حتی وضعیت اقتصاد جهانی نیز به بخشی از معادله تبدیل شده است.
چرا چین؟
پکن معمولاً تمایل چندانی به ورود مستقیم به جنگها و بحرانهایی که خود در شکلگیری آنها نقشی نداشته نشان نمیدهد. چین ترجیح میدهد روابط اقتصادی خود را حفظ کند بدون آنکه مسئولیت سیاسی حلوفصل منازعات پیچیده را بر عهده بگیرد.
اما جنگ ایران میتواند این محاسبه را تغییر دهد. چین یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان است و هرگونه اختلال طولانی در تولید یا انتقال نفت خلیج فارس میتواند مستقیماً اقتصاد این کشور را تحت فشار قرار دهد. نویسندگان Responsible Statecraft معتقدند پکن تا زمانی میتواند آثار جنگ را مدیریت کند که مشکل اصلی، محدودیت در انتقال نفت باشد؛ اما اگر تأسیسات تولید انرژی منطقه بهطور گسترده هدف قرار گیرند، شرایط کاملاً متفاوت خواهد شد.
این همان نقطهای است که منافع چین و آمریکا، با وجود رقابت گسترده دو کشور، به یکدیگر نزدیک میشود، هیچیک از آنها از جهش شدید قیمت انرژی و ورود اقتصاد جهانی به یک بحران عمیقتر سود نمیبرد.
مزیتی که عمان و قطر ندارند
عمان، قطر و پاکستان در ماههای گذشته برای میانجیگری و کاهش تنش تلاش کردهاند. نویسندگان مقاله نیز نقش این کشورها را مهم میدانند، اما معتقدند یک تفاوت اساسی میان آنها و چین وجود دارد: اهرم قدرت.
پکن برای تهران شریک مهم اقتصادی و سیاسی است و در عین حال، وزن اقتصادی و ژئوپلیتیک آن چنان بالاست که واشنگتن نیز نمیتواند بهسادگی آن را نادیده بگیرد.
نمونهای که پارسی و پیکرینگ به آن استناد میکنند، توافق سال ۲۰۲۳ ایران و عربستان است. عراق و عمان پیش از ورود چین بخش زیادی از زمینه مذاکرات را فراهم کرده بودند، اما این پکن بود که در مرحله نهایی وارد شد و توافق ازسرگیری روابط تهران و ریاض با میزبانی چین شکل گرفت.
پکن از وزن سیاسی و اقتصادی کافی برخوردار بود تا دو طرف هزینه نقض توافق را جدی بگیرند. همین ویژگی میتواند در یک توافق احتمالی میان ایران و آمریکا نیز اهمیت پیدا کند.
طرح چهار مرحلهای برای خروج از بحران
پارسی و پیکرینگ پیشنهاد میکنند چین چارچوبی دیپلماتیک ارائه کند که بر تجربه توافق هستهای سال ۲۰۱۵ و تفاهمهای دیپلماتیک بعدی استوار باشد.
این طرح چهار محور اصلی دارد: نخست، برقراری آتشبس دائمی که دامنه آن فقط ایران و آمریکا نباشد و جبهههای لبنان و یمن را نیز در مسیر کاهش تنش قرار دهد. دوم، باز ماندن دائمی تنگه هرمز و ایجاد یک سازوکار بینالمللی برای مدیریت آن. سوم، پایان محاصره آمریکا علیه ایران و چهارم، آغاز مذاکرات فشرده برای دستیابی به توافقی تازه درباره برنامه هستهای ایران ظرف شش ماه.
چین نیز در این سناریو صرفاً میزبان مذاکرات نیست؛ قرار است بهعنوان ضامن سیاسی توافق عمل کند.
پرونده هستهای؛ سختترین بخش معامله
بخش دشوارتر طرح به برنامه هستهای ایران مربوط میشود.
نویسندگان پیشنهاد میکنند برنامه هستهای غیرنظامی ایران ادامه یابد، اما نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی افزایش پیدا کند و سطح غنیسازی در چارچوب یک توافق تازه محدود شود. آنها همچنین ایده انتقال بخش عمده ذخایر اورانیوم با غنای بالا به خارج از ایران را مطرح میکنند و چین را یکی از گزینههای احتمالی برای نگهداری این ذخایر میدانند.
یک پیشنهاد بلندپروازانهتر نیز مطرح شده است: تشکیل کنسرسیومی منطقهای با مشارکت ایران، عربستان و دیگر بازیگران برای تولید سوخت هستهای و فعالیتهای حساس مرتبط.
هدف از چنین مدلی این است که برنامه هستهای ایران به جای آنکه صرفاً موضوع یک منازعه میان تهران و واشنگتن باشد، در قالب سازوکاری چندجانبه و قابل نظارت قرار گیرد.
مانع بزرگ؛ رقابت واشنگتن و پکن
مشکل این سناریو آن است که روابط آمریکا و چین شباهتی به روابط ایران و عربستان ندارد.
واشنگتن چین را مهمترین رقیب راهبردی خود میبیند و دادن نقش تعیینکننده به پکن در حل یکی از بزرگترین بحرانهای خاورمیانه از نظر سیاسی برای دولت آمریکا آسان نخواهد بود.
چین نیز انگیزه چندانی ندارد مسئولیت جنگی را بر عهده بگیرد که در آغاز آن نقشی نداشته است؛ زیرا شکست یک میانجیگری بزرگ میتواند برای اعتبار بینالمللی پکن هزینه داشته باشد.
به همین دلیل، ورود چین تنها زمانی محتملتر میشود که هزینه ادامه جنگ از هزینه سیاسی میانجیگری بیشتر شود.
مسئله اصلی چیست؟
مهمترین نکته مقاله شاید همین جا باشد، بحث نویسندگان این نیست که آمریکا باید رهبری منطقه را به چین واگذار کند یا چین میتواند به تنهایی جنگ را پایان دهد. استدلال آنها این است که شرایط به نقطهای نزدیک میشود که همکاری واشنگتن و پکن ممکن است از یک انتخاب مطلوب به یک ضرورت تبدیل شود.
برای آمریکا، ادامه جنگ میتواند به معنای افزایش هزینههای نظامی، فشار بیشتر بر متحدان منطقهای و بیثباتی بازار انرژی باشد. برای چین نیز گسترش درگیری میتواند امنیت انرژی و اقتصاد این کشور را تهدید کند.
در نتیجه، دو رقیب بزرگ جهانی ممکن است دقیقاً به دلیل منافعی متفاوت به یک نتیجه مشترک برسند: جلوگیری از تبدیل یک جنگ منطقهای به بحرانی که کنترل آن از دست همه خارج شود.
چین شاید «تنها امید ترامپ» نباشد، اما اگر مسیرهای فعلی دیپلماسی همچنان به نتیجه نرسند، میتواند به بازیگری تبدیل شود که وزن لازم برای رساندن تهران و واشنگتن به یک توافق را دارد.
و همین مسئله، در شرایط کنونی، نقش پکن را از یک میانجی احتمالی به یکی از مهمترین متغیرهای آینده جنگ تبدیل کرده است.









نظرات کاربران
نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید
یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمیشود و دیدگاههای حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.
نظر شما میتواند شروع یک گفتوگوی سازنده باشد.