پرش به محتوای اصلی

راز قتل شیما ۱۵ ساله؛ اعتراف مرد ۶۰ ساله پس از ماه‌ها پنهان‌کاری

کد خبر 1239959
راز قتل شیما ۱۵ ساله

ناپدید شدن شیما، دختر ۱۵ ساله، به یکی از پرونده‌های جنایی پرحاشیه تهران تبدیل شد؛ پرونده‌ای که با تصاویر دوربین‌های پایانه بیهقی و شناسایی یک راننده سالخورده آغاز شد، با اعتراف‌های متناقض و ماه‌ها جست‌وجو ادامه یافت و سرانجام به کشف پیکر دختر نوجوان در حیاط یک خانه قدیمی رسید. با این حال ماجرای قتل شیما پس از صدور حکم قصاص نیز پایان نیافت و اختلاف بر سر رضایت اولیای دم و آزادی قاتل، بار دیگر نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.

تابستان سال ۱۳۹۸، تصاویر دختر نوجوانی به نام شیما در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. خانواده‌اش از مردم درخواست کمک داشتند و امیدوار بودند کسی از محل حضور او اطلاعی داشته باشد. پدر شیما روزها در خیابان‌ها و مراکز مسافربری به دنبال دخترش می‌گشت و برای کسی که بتواند خبری از او بیاورد، ۱۰۰ میلیون تومان مژدگانی تعیین کرده بود.

با گذشت زمان نگرانی خانواده بیشتر شد، اما هیچ نشانه‌ای از بازگشت شیما وجود نداشت. آن روزها هنوز مشخص نبود که آخرین مسیر حرکت این دختر نوجوان به مردی حدوداً ۶۰ ساله به نام بهلول ختم شده است؛ راننده‌ای که بعدها به قتل او اعتراف کرد.

آخرین تصویر شیما در پایانه بیهقی

ماجرا از ۲۶ مرداد ۱۳۹۸ آغاز شد؛ روزی که خانواده شیما ناپدید شدن او را به پلیس گزارش کردند. دختر نوجوان از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته بود. کارآگاهان پلیس آگاهی تهران پس از دریافت شکایت، بررسی مسیرهای احتمالی رفت‌وآمد او را آغاز کردند.

یکی از مهم‌ترین سرنخ‌ها در تصاویر دوربین‌های مداربسته پایانه مسافربری بیهقی پیدا شد. بررسی تصاویر نشان می‌داد شیما در آخرین ساعات حضورش در پایانه، سوار یک خودروی پژو پارس سفیدرنگ شده است.

با شناسایی شماره پلاک، مأموران به صاحب خودرو رسیدند؛ مردی حدوداً ۶۰ ساله به نام بهلول که به مسافرکشی اشتغال داشت.

بهلول در نخستین بازجویی پذیرفت که شیما را سوار خودرو کرده، اما مدعی شد او را در مسیر پیاده کرده و از سرنوشتش بی‌اطلاع است. مأموران در آن مقطع مدارک کافی برای اثبات نقش او در ناپدید شدن دختر نوجوان در اختیار نداشتند و این مرد پس از چند روز آزاد شد.

با این حال، پدر شیما روایت راننده را باور نکرد. او با مراجعه دوباره به پایانه بیهقی و گفت‌وگو با افراد حاضر در محل، اطلاعات تازه‌ای درباره بهلول به دست آورد. به گفته پدر شیما، برخی افراد حاضر در پایانه مدعی بودند این راننده سابقه خوبی ندارد و پیش‌تر نیز زنان و دختران تنها را سوار خودرو کرده است.

این اطلاعات نگرانی خانواده را بیشتر کرد. پدر شیما پیگیری‌های خود را ادامه داد و سرانجام با درخواست‌های مکرر از رئیس وقت قوه قضائیه، شهید ابراهیم رئیسی، دستور رسیدگی ویژه به پرونده صادر شد.

بازداشت دوباره و سه ماه اعتراف‌های متناقض

با پیگیری دوباره پرونده، بهلول بار دیگر بازداشت و برای تحقیقات تخصصی به اداره قتل پلیس آگاهی منتقل شد.

یکی از مأموران رسیدگی‌کننده به پرونده توضیح داده است که بهلول آخرین فرد شناخته‌شده‌ای بود که شیما را دیده بود و اظهاراتش نیز با اطلاعات به‌دست‌آمده از تحقیقات همخوانی نداشت. از سوی دیگر، هیچ نشانه معتبری از محل حضور دختر نوجوان پیدا نشده بود و همین موضوع احتمال دخالت مستقیم راننده را تقویت می‌کرد.

متهم در بازجویی‌های جدید داستان متفاوتی مطرح کرد. او این بار پذیرفت که شیما را به خانه‌اش برده، اما مدعی شد دختر نوجوان پس از چند شب، کلید خانه را برداشته و از آنجا فرار کرده است.

تحقیقات ادامه یافت تا اینکه بهلول پس از حدود سه ماه، روایت تازه‌ای ارائه داد. او ادعا کرد شیما بر اثر مصرف مواد مخدر جان باخته و خودش از ترس، پیکر او را به منطقه کلیبر منتقل کرده و در نزدیکی رود ارس دفن کرده است.

این اعتراف باعث شد گروهی از مأموران همراه متهم راهی محل اعلام‌شده شوند. با وجود چند روز جست‌وجو، هیچ اثری از پیکر شیما به دست نیامد.

بهلول پس از بازگشت، نشانی دیگری داد. این بار مدعی شد پیکر دختر نوجوان را در منطقه چالوس رها کرده است. مأموران بار دیگر برای بررسی ادعای او اعزام شدند، اما نتیجه‌ای حاصل نشد.

متهم در ادامه چند محل دیگر را نیز معرفی کرد و حتی مأموران را به مناطق کوهستانی اطراف تهران کشاند. با هر جست‌وجوی بی‌نتیجه، تردید کارآگاهان درباره صحت اظهارات او بیشتر می‌شد.

راز قتل شیما ۱۵ ساله

سکوت مأمور پلیس و اعتراف نهایی بهلول

افسر پرونده در روایت خود از روند تحقیقات گفته است که هر بار بهلول نشانی اشتباهی می‌داد، مأموران هنگام بازگشت از جست‌وجو به‌شدت نسبت به رفتار او اعتراض می‌کردند. متهم نیز پس از مدتی دوباره محل تازه‌ای معرفی می‌کرد و تحقیقات به همان شکل ادامه می‌یافت.

تا اینکه یک بار رفتار مأمور رسیدگی‌کننده تغییر کرد. او پس از مراجعه به یکی از نشانی‌های اعلام‌شده و بازگشت بی‌نتیجه، برخلاف دفعات قبل هیچ اعتراضی به بهلول نکرد.

روز بعد متهم درخواست ملاقات با همان مأمور را مطرح کرد و گفت می‌خواهد واقعیت را بیان کند.

بهلول سرانجام اعتراف کرد که شیما را پس از آشنایی در پایانه بیهقی به خانه خود برده و اجازه خروج آزادانه از منزل را به او نمی‌داده است. او مدعی شد زمانی که متوجه جست‌وجوهای گسترده پدر شیما در فضای مجازی شد، نگران افشای ماجرا و بازداشت خود به اتهام آدم‌ربایی و آزار دختر نوجوان شده بود. متهم سپس به قتل شیما اعتراف کرد و توضیح داد که پس از جنایت، پیکر او را در حیاط خانه دیگری پنهان کرده است.

این اعتراف سرانجام مأموران را به نشانی واقعی رساند؛ خانه‌ای قدیمی در محدوده خیابان نامجو و منطقه سبلان تهران.

به گفته متهم، او به دلیل انجام بعضی کارهای ساختمانی و تعمیراتی برای صاحبخانه، به آن ساختمان رفت‌وآمد داشته و از شرایط خانه اطلاع داشته است.

مأموران با حضور در محل، پیکر شیما را در حیاط پشتی ساختمان کشف کردند و پس از ماه‌ها جست‌وجو، سرنوشت دختر نوجوان روشن شد.

صاحبخانه در جریان تحقیقات گفته بود که بهلول را از سال‌ها قبل می‌شناخته و آشنایی آنها از طریق خواهرش شکل گرفته است. بهلول مدتی نیز مستأجر یکی دیگر از خانه‌های او در محدوده نظام‌آباد بوده و کارهای تعمیراتی و نقاشی انجام می‌داده است. این زن تأکید کرده بود که با شناختی که از بهلول داشته، هرگز تصور نمی‌کرده او مرتکب چنین جنایتی شده باشد.

رازی که پس از کشف پیکر شیما آشکار شد

با روشن شدن سرنوشت شیما، پرونده وارد مرحله قضایی شد، اما در جریان رسیدگی موضوع دیگری فاش شد که بر روند تصمیم‌گیری درباره مجازات قاتل تأثیر گذاشت.

مرد و زنی که ماه‌ها برای پیدا کردن شیما تلاش کرده بودند و نام دختر در شناسنامه آنها ثبت شده بود، اعلام کردند که والدین حقیقی او نیستند و شیما را از دوران نوزادی به فرزندخواندگی پذیرفته‌اند.

با مشخص شدن این موضوع، شناسایی پدر و مادر واقعی شیما برای ادامه مراحل قانونی پرونده ضرورت پیدا کرد؛ زیرا حق تصمیم‌گیری درباره قصاص به اولیای دم قانونی تعلق داشت.

پس از انجام تحقیقات، والدین حقیقی شیما شناسایی شدند و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری رفت. قضات در نهایت بهلول را به قصاص محکوم کردند، اما پدر و مادر واقعی مقتول با دریافت دیه از قصاص او گذشت کردند.

پدر واقعی شیما: تصور می‌کردم دخترم سال‌ها پیش فوت کرده است

یکی از بخش‌های غیرمنتظره پرونده، اظهارات پدر حقیقی شیما بود؛ مردی که می‌گفت تا زمان تماس مسئولان قضایی اصلاً نمی‌دانسته دخترش زنده بوده است.

به گفته او سال‌ها قبل به وی اطلاع داده بودند که شیما هنگام تولد فوت کرده است. زمانی که مسئولان پرونده برای انجام آزمایش دی‌ان‌ای با او تماس گرفتند، تازه متوجه شد دخترش زنده مانده و سال‌ها نزد خانواده دیگری زندگی کرده است.

این مرد در توضیح تصمیم خود برای گذشت از قصاص گفته بود که در ابتدا تمایلی به بخشیدن قاتل نداشته، اما پس از موافقت مادر واقعی شیما و درخواست او، رضایت داده است.

او همچنین گفته بود در دوران بازداشت، دو بار بهلول را دیده و متهم در آن دیدارها ابراز پشیمانی کرده و خواستار بخشش شده بود.

یکی از بستگان مادر شیما نیز در اظهاراتی مدعی شده بود که والدین حقیقی پس از دریافت دیه، فریب یکی از بستگان خود را خورده‌اند و پول به دست فرد دیگری افتاده است. به گفته این فرد، آنها بعدها از رضایت خود پشیمان شده بودند، اما تصمیم قضایی گرفته‌شده دیگر قابل بازگشت نبود.

ماجرای واگذاری شیما در ۱۰ روزگی

مادر واقعی شیما نیز در دادگاه توضیحاتی درباره سال‌های نخست زندگی دخترش ارائه کرد.

او گفته بود دو بار ازدواج کرده است. از ازدواج نخست پنج فرزند داشته و پس از جدایی، با مرد دیگری ازدواج کرده بود. شیما که در زمان تولد نام مریم برایش انتخاب شده بود، حاصل ازدواج دوم او بود.

به گفته این زن، در آن دوران با مشکل اعتیاد روبه‌رو بوده و مدتی پس از تولد دخترش بازداشت شده است. او پیش از انتقال به زندان از مسئولان خواسته بود اجازه دهند با برادرش تماس بگیرد تا برای نگهداری نوزاد به کمکش بیاید.

برادر او به دادگاه مراجعه کرده و دختر ۱۰ روزه را تحویل گرفته بود. مادر شیما گفته بود پس از حدود ۲۰ روز از زندان آزاد شده و فهمیده است که برادرش نوزاد را به خانواده دیگری سپرده است.

شیما از آن زمان در خانواده جدید بزرگ شد و سال‌ها از واقعیت مربوط به والدین حقیقی خود اطلاعی نداشت.

راز قتل شیما ۱۵ ساله

پدرخوانده شیما: او برای من مثل جانم بود

احمد صباگردی‌مقدم، پدرخوانده شیما، با گذشت سال‌ها از این جنایت همچنان نسبت به سرنوشت پرونده اعتراض دارد.

او در توضیح شرایط زندگی دخترش گفته است که به دلیل مشکلات جسمی همسرش، آنها امکان فرزندآوری نداشتند و شیما را از دوران نوزادی به سرپرستی پذیرفتند. به گفته او، خانواده تا سال‌ها زندگی آرامی داشت و شیما در محیطی خانوادگی بزرگ شد.

اما زمانی که دختر به حدود ۱۴ سالگی رسید، یکی از بستگان موضوع فرزندخواندگی را با او در میان گذاشت. اطلاع از این مسئله تأثیر زیادی بر روحیه شیما گذاشت و خانواده برای کمک به او از مشاوره استفاده کردند.

پدرخوانده شیما گفته است دخترش پس از آگاهی از این موضوع، چند بار خانه را ترک کرد تا پدر و مادر واقعی خود را پیدا کند. او به‌خصوص در جست‌وجوی خانواده حقیقی‌اش در مشهد بود.

به گفته این مرد، شیما پیش از ناپدید شدن نهایی، سه بار از خانه رفته بود و هر بار خانواده توانسته بودند او را پیدا کنند، اما آخرین بار بازنگشت.

او همچنین توضیح داده بود که دخترش در آخرین شب، حدود ساعت سه و چهل دقیقه بامداد با مادرخوانده‌اش تماس گرفت و بابت رفتن بدون اطلاع عذرخواهی کرد. شیما گفته بود به خانه برمی‌گردد، اما پس از آن تماس تلفنش خاموش شد.

بر اساس اطلاعاتی که خانواده بعدها از شاهدان به دست آوردند، دختر نوجوان در پایانه بیهقی روی نیمکتی نشسته بود که مردی میانسال به او نزدیک شد و سر صحبت را باز کرد.

شاهدان گفته بودند گفت‌وگوی آن مرد با شیما حدود ۴۰ دقیقه ادامه داشت و سپس دختر نوجوان سوار خودروی او شد.

اختلاف بر سر قصاص و رضایت اولیای دم

یکی از مهم‌ترین بخش‌های پرونده قتل شیما به اختلاف میان والدین حقیقی و خانواده‌ای مربوط می‌شود که او را بزرگ کرده بودند. پدرخوانده شیما گفته است زمانی که متوجه شد حق تصمیم‌گیری درباره قصاص با پدر و مادر حقیقی دخترش است، تلاش کرد آنها را از اعلام رضایت منصرف کند.

او حتی اعلام آمادگی کرده بود که هزینه‌های مالی مرتبط با اجرای قصاص، از جمله تفاضل دیه، را شخصاً پرداخت کند تا حکم صادرشده اجرا شود.

با این حال، والدین حقیقی شیما تصمیم دیگری گرفتند و با گذشت از قصاص، اجرای حکم منتفی شد.

پدرخوانده شیما که سال‌ها مسئولیت نگهداری و تربیت او را بر عهده داشت، از این تصمیم ناراضی ماند و همچنان خواستار مجازات قاتل بود.

یکی از دوستان شیما نیز در گفت‌وگویی درباره او گفته است که شیما دختری آرام بود و پس از آگاهی از ماجرای فرزندخواندگی، شرایط روحی دشواری را تجربه کرد. به گفته این دوست، خبر ناپدید شدن شیما برای اطرافیانش غیرمنتظره بود و آزادی قاتل پس از سال‌ها نیز باعث تعجب آنها شده است.

سرانجام بهلول از زندان آزاد شد

اگرچه بهلول ابتدا با حکم قصاص روبه‌رو شده بود، اما رضایت پدر و مادر حقیقی شیما باعث شد اجرای این حکم منتفی شود. با وجود گذشت اولیای دم، رسیدگی به جنبه عمومی جرم ادامه یافت و متهم به دلیل اتهام آدم‌ربایی به هشت سال حبس محکوم شد.

بهلول پس از انتقال به زندان، با ارائه درخواست عفو خواستار آزادی شد. او که در آن زمان حدود ۷۰ سال داشت، در توضیح درخواست خود به بالا رفتن سن و ابتلا به بیماری‌های مختلف اشاره کرده و گفته بود می‌خواهد سال‌های باقی‌مانده عمرش را خارج از زندان بگذراند. درخواست عفو او پذیرفته شد و سرانجام در اردیبهشت ۱۴۰۳ از زندان آزاد شد.

قاضی محمد شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی تهران، در توضیح وضعیت قانونی پرونده تأکید کرده است که پدر و مادر حقیقی شیما به عنوان اولیای دم شناخته شده‌اند و رضایت خود را در مرجع قضایی اعلام کرده‌اند.

به گفته این مقام قضایی، پدرخوانده و مادرخوانده مقتول از نظر قانونی اختیار تصمیم‌گیری درباره قصاص یا دریافت دیه را نداشتند.

بهلول درباره قتل شیما و تأخیر در اعتراف چه گفت؟

متهم پس از اعتراف به قتل شیما، در پاسخ به پرسش‌هایی درباره آشنایی با دختر نوجوان، نحوه وقوع جنایت و علت پنهان کردن حقیقت توضیحاتی ارائه کرد. او در روایت خود گفته بود که به مسافرکشی با خودروی اینترنتی اشتغال داشته و گاهی نیز برای پیدا کردن مسافر به پایانه‌ها مراجعه می‌کرده است.

به گفته بهلول، نزدیک صبح در پایانه بیهقی با شیما روبه‌رو شده بود. دختر نوجوان به او گفته بود می‌خواهد به خانه برگردد، اما پول کافی برای پرداخت کرایه ندارد. بهلول ادعا کرده بود ابتدا به شیما پیشنهاد داده تا زمانی که او چای می‌نوشد، برای پیدا کردن خودروی دیگری تلاش کند و اگر موفق نشد، خودش او را برساند.

او سپس مدعی شد شیما به داخل سالن آمده و از رفتار بعضی افراد حاضر در بیرون پایانه ناراحت بوده است. در ادامه دختر نوجوان سوار خودروی او شد.

متهم در پاسخ به این پرسش که آیا تصور می‌کرد روزی بازداشت شود، گفته بود فکر نمی‌کرد کار به دستگیری‌اش برسد و به دلیل مشکلات زندگی و تنهایی، نگرانی چندانی درباره آینده خود نداشته است.

بهلول درباره انگیزه قتل نیز ادعا کرده بود که در جریان مشاجره با شیما، از توهین او به اعضای خانواده‌اش عصبانی شده و در مدت کوتاهی مرتکب جنایت شده است.

اما یکی از پرسش‌های مهم مأموران این بود که چرا متهم از ابتدا به قتل و محل پنهان کردن پیکر شیما اعتراف نکرده و ماه‌ها خانواده و پلیس را با نشانی‌های نادرست سرگردان کرده بود.

بهلول در پاسخ مدعی شد رفتار پدرخوانده شیما در روزهایی که او آزاد بوده، باعث شده از وی کینه به دل بگیرد. او گفت پدرخوانده شیما چند بار تهدیدش کرده و حتی شیشه خودروی او را شکسته است. متهم علت تأخیر در اعتراف را نیز همین اختلاف عنوان کرد و مدعی شد می‌خواسته با دیرتر گفتن حقیقت، پدرخوانده شیما را بیشتر آزار دهد.

این اظهارات، بخشی از روایت خود متهم در جریان بازجویی‌ها و گفت‌وگوهای منتشرشده درباره پرونده است.

پرونده قتل شیما پس از تحقیقات طولانی، کشف پیکر دختر نوجوان، محاکمه متهم، صدور حکم قصاص و در نهایت گذشت اولیای دم، از نظر قضایی تعیین تکلیف شد؛ با این حال، پدرخوانده‌ای که سال‌ها او را بزرگ کرده بود، همچنان به تصمیمی که به آزادی قاتل انجامید اعتراض دارد.

بازتاب را در گوگل بیشتر ببینید

نظرات کاربران

نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید

0 دیدگاه ثبت دیدگاه

یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمی‌شود و دیدگاه‌های حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

نظر شما می‌تواند شروع یک گفت‌وگوی سازنده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

از درج اطلاعات شخصی، شماره تماس و پیوندهای تبلیغاتی خودداری کنید.