فایننشال تایمز در گزارشی تازه، سه مسیر احتمالی پیش روی واشنگتن را بررسی کرده است؛ مسیرهایی که از یک عملیات محدود دریایی آغاز میشوند و تا حملات گسترده به زیرساختهای ایران پیش میروند.
به نوشته این رسانه؛ هشت ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، هنوز نشانهای از پایان قطعی این رویارویی دیده نمیشود. دولت آمریکا نتوانسته به همه اهداف اعلامشده خود دست پیدا کند؛ ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست، اختلافات بر سر برنامه هستهای حل نشده و توانایی تهران برای پاسخ نظامی نیز از میان نرفته است.
همین وضعیت، واشنگتن را با پرسشی روبهرو کرده که پاسخ آن بهسادگی قابل پیشبینی نیست، اینگه آیا افزایش فشار نظامی میتواند ایران را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند یا نتیجه، ورود به مرحلهای پرهزینهتر از جنگ خواهد بود؟
این پرسش در شرایطی مطرح میشود که ترامپ با فشارهای سیاسی داخلی نیز مواجه است. افزایش قیمت انرژی و کالاهای اساسی، نارضایتی رأیدهندگان آمریکایی را تشدید کرده و جنگ ایران به یکی از موضوعات حساس در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره تبدیل شده است.
در سوی دیگر، نتانیاهو خواهان افزایش دامنه حملات است. با این حال حتی در میان کارشناسان نظامی آمریکایی نیز درباره تأثیرگذاری یک کارزار تازه اتفاقنظر وجود ندارد. موضوع این است که چنین حملهای قرار است چه دستاورد مشخصی داشته باشد و واشنگتن برای پیامدهای احتمالی آن تا چه اندازه آماده است.
سناریوی اول؛ جنگ محدود در دریا، بدون حل اختلافات اصلی
نخستین گزینهای که در محافل نظامی آمریکا مطرح شده، گسترش عملیات محدود دریایی در خلیج فارس و اطراف تنگه هرمز است.
هدف این سناریو، کاهش تهدیدهای موجود علیه کشتیرانی تجاری و تقویت موقعیت آمریکا در مسیرهای حیاتی انتقال انرژی عنوان میشود. چنین عملیاتی از نگاه برخی فرماندهان سابق آمریکایی در مقایسه با یک حمله گسترده دامنه محدودتری خواهد داشت.
اما محدود بودن ابعاد یک عملیات الزاماً به معنای محدود ماندن پیامدهای آن نیست. چنین حملاتی احتمالاً تأثیر تعیینکنندهای بر اختلافات بنیادین تهران و واشنگتن نخواهند داشت. حتی اگر آمریکا بتواند برای مدتی فشار نظامی ایران در دریا را کاهش دهد، این موفقیت لزوماً به حل مسئله هستهای یا دستیابی به توافق سیاسی منجر نمیشود.
بنابراین، ضعف اصلی سناریوی نخست در ماهیت موقت آن است. ممکن است سطح درگیری برای مدتی کنترل شود، اما عوامل اصلی تنش همچنان باقی بمانند.
سناریوی دوم؛ بازگشت پرونده هستهای به مرکز درگیری
گزینه دوم حملات تازه علیه تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای ایران است؛ موضوعی که از زمان جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ بارها در اظهارات مقامهای آمریکایی و اسرائیلی مطرح شده است.
ترامپ پیشتر مدعی شده بود حملات آمریکا به مراکز اصلی هستهای ایران، توان این برنامه را از بین برده است. اکنون مطرح شدن احتمال حملات دوباره، پرسشی جدی درباره میزان تحقق آن ادعا ایجاد میکند.
بر اساس گزارش فایننشال تایمز، یکی از مشکلات واشنگتن و تلآویو، ابهام درباره وضعیت کنونی بخشهایی از برنامه هستهای ایران است. جابهجایی احتمالی تجهیزات، نامشخص بودن وضعیت برخی ذخایر و محدودیت اطلاعات قابل اتکا، ارزیابی نتیجه هر عملیات تازه را دشوار میکند.
اما چالش بزرگتر، فراتر از توان نظامی است. حتی اگر حملهای بتواند بخش دیگری از ظرفیتهای هستهای ایران را از بین ببرد، هنوز مشخص نیست چنین اقدامی چه تأثیری بر تصمیمات سیاسی تهران خواهد گذاشت.
تجربه درگیریهای گذشته نشان داده است که تخریب تجهیزات و زیرساختها لزوماً به تغییر محاسبات راهبردی یک کشور منجر نمیشود. حتی ممکن است طرف مقابل در واکنش به حمله، موضع سختگیرانهتری در مذاکرات اتخاذ کند.
از این منظر، سناریوی دوم با یک تناقض روبهرو است: حملهای که ظاهراً با هدف نزدیک کردن ایران به توافق انجام میشود، ممکن است فاصله دو طرف از میز مذاکره را بیشتر کند.
سناریوی سوم؛ حمله گسترده و خطر خروج جنگ از کنترل
سومین سناریو پرهزینهترین و نگرانکنندهترین گزینهای است که فایننشال تایمز بررسی کرده است. در این حالت آمریکا و رژیم اسرائیل به عملیات محدود اکتفا نمیکنند و دامنه حملات به مجموعه گستردهتری از اهداف نظامی و زیرساختی کشیده میشود.
هدف سیاسی چنین اقدامی، افزایش فشار بر تهران برای پذیرش خواستههای واشنگتن خواهد بود. با این حال، برخی مقامهای اسرائیلی اهدافی فراتر از توافق هستهای را دنبال میکنند و از ضرورت تغییر اساسی در وضعیت سیاسی ایران سخن میگویند. اما بسیاری از تحلیلگران نظامی نسبت به امکان تحقق چنین هدفی از طریق حملات هوایی تردید دارند.
تجربه ماههای گذشته نشان داده است که میان وارد کردن خسارت نظامی و دستیابی به نتیجه سیاسی موردنظر، فاصله قابلتوجهی وجود دارد.
مسئله دیگر واکنش احتمالی ایران است. مقامهای ایرانی هشدار دادهاند که در صورت آغاز حملات تازه، پاسخ کشور میتواند از نظر دامنه و شدت با مراحل قبلی متفاوت باشد.
گسترش درگیری به زیرساختهای حیاتی، این خطر را ایجاد میکند که کشورها بهجای محدود کردن تقابل به حوزه نظامی، وارد چرخهای از حملات متقابل شوند؛ چرخهای که مهار آن برای هیچیک از طرفها آسان نخواهد بود.
در چنین شرایطی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز ممکن است با تهدیدهای امنیتی و اقتصادی بیشتری مواجه شوند و دامنه بحران از مرزهای ایران و اسرائیل فراتر برود.
هزینهای که مردم و اقتصاد جهان میپردازند
یکی از مهمترین ابعاد گزارش فایننشال تایمز، توجه به هزینههای اقتصادی و انسانی جنگ احتمالی است.
در صورت گسترش حملات به زیرساختهای غیرنظامی، پیامدهای درگیری دیگر به میدان نبرد محدود نخواهد ماند. اختلال در تأمین انرژی و خدمات عمومی میتواند زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
برای مردم ایران، چنین وضعیتی به معنای افزایش فشار بر اقتصادی است که پیشتر نیز با تورم، کاهش قدرت خرید، تحریم و نااطمینانی مواجه بوده است.
در سطح منطقهای نیز افزایش خطر برای تأسیسات انرژی و مسیرهای تجاری میتواند هزینههای سنگینی ایجاد کند.
بازار جهانی نفت نسبت به تحولات خلیج فارس حساس است و حتی احتمال اختلال طولانیمدت در عرضه انرژی میتواند به افزایش قیمتها دامن بزند. چنین افزایشی در نهایت بر هزینه تولید، حملونقل و کالاهای مصرفی در کشورهای مختلف اثر میگذارد.
به همین دلیل پیامدهای اقتصادی جنگ تنها متوجه ایران یا کشورهای همسایه نخواهد بود. اقتصاد آمریکا نیز ممکن است بار دیگر از مسیر افزایش قیمت انرژی و فشار بر مصرفکنندگان آسیب ببیند؛ مسئلهای که برای دولت ترامپ از نظر سیاسی اهمیت ویژهای دارد.
محدودیت مهم واشنگتن؛ ادامه جنگ تا چه زمانی ممکن است؟
فایننشال تایمز با استناد به ارزیابی کارشناسان دفاعی گزارش داده که ماههای گذشته فشار قابلتوجهی بر ذخایر برخی تجهیزات نظامی و سامانههای دفاعی آمریکا وارد کرده است.
جایگزینی این تجهیزات به زمان و منابع مالی نیاز دارد و همین موضوع، برنامهریزی برای یک درگیری طولانی را پیچیدهتر میکند.
واشنگتن همچنین باید ملاحظات امنیتی خود را در دیگر مناطق جهان در نظر بگیرد. اختصاص بخش بیشتری از منابع نظامی به خاورمیانه میتواند بر آمادگی آمریکا برای مواجهه با بحرانهای احتمالی در مناطق دیگر تأثیر بگذارد.
این محدودیتها به معنای ناتوانی آمریکا در آغاز عملیات تازه نیست؛ بلکه نشان میدهد تصمیم برای تشدید جنگ، هزینههایی فراتر از روزهای نخست حمله خواهد داشت.
آیا هنوز راهی برای توافق وجود دارد؟
با وجود تهدیدهای نظامی، مسیر دیپلماسی بهطور کامل بسته نشده است.
تلاش میانجیگران منطقهای برای نزدیک کردن مواضع ایران و آمریکا ادامه دارد، هرچند اختلاف بر سر برنامه هستهای، تحریمها و ترتیبات امنیتی همچنان مانع دستیابی به توافق پایدار است.
مشکل اصلی آنجاست که دو طرف درباره ترتیب اقدامات نیز اختلاف دارند. واشنگتن خواهان تضمینهای مشخص درباره فعالیتهای هستهای ایران است و تهران بر ضرورت کاهش فشارهای اقتصادی و ایجاد اعتماد متقابل تأکید میکند.
این بنبست باعث شده تهدید نظامی و مذاکره، همزمان به دو ابزار اصلی در روابط ایران و آمریکا تبدیل شوند.
اما خطر چنین وضعیتی آن است که هر طرف با تصور افزایش قدرت چانهزنی خود، فشار بیشتری وارد کند و در نهایت شرایطی شکل بگیرد که بازگشت از آن دشوار باشد.











نظرات کاربران
نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید
یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمیشود و دیدگاههای حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.
نظر شما میتواند شروع یک گفتوگوی سازنده باشد.