آیا ایران بار دیگر در آستانه حمله نظامی قرار گرفته یا فضای سنگین تهدیدها، بخشی از یک بازی سیاسی برای گرفتن امتیاز بیشتر است؟ از هشدار یک نماینده مجلس درباره احتمال حمله به تأسیسات هستهای تا ارزیابی متفاوت فرماندهان نظامی و اظهارات کارشناسان درباره شکست تلاشهای دیپلماتیک، روایتها از آینده درگیری ایران، آمریکا و اسرائیل یکسان نیست. همزمان گزارش تازهای از برنامه احتمالی رژیم اسرائیل برای حمله به ایران منتشر شده که صحت جزئیات آن نیز محل اختلاف است. در چنین شرایطی سؤال اصلی این است که خطر جنگ دوباره واقعاً چقدر جدی شده و چه چیزی ممکن است ورق را برگرداند؟
به گزارش بازتاب، کافی است این روزها اخبار ایران و منطقه را دنبال کنید تا متوجه یک تغییر محسوس شوید. بحث دیگر فقط بر سر اینکه مذاکرات چه زمانی از سر گرفته میشود یا آمریکا چه شرطی برای توافق دارد نیست؛ حالا بخش قابل توجهی از اظهارنظرها و تحلیلهای سیاسی حول یک پرسش میچرخد که آیا دور تازهای از حملات نظامی در راه است؟
یک مقام نظامی احتمال جنگ را پایین میداند، نمایندهای در مجلس از وقوع حمله سخن میگوید و یک کارشناس روابط بینالملل هشدار میدهد که تلاشهای دیپلماتیک بیشتر به جلوگیری از جنگ محدود شدهاند تا ساختن صلحی پایدار.
در بیرون از ایران هم خبرها چندان آرامکننده نیست. مذاکرات تهران و واشنگتن همچنان با اختلافات جدی روبهروست، انتخابات اسرائیل و آمریکا نزدیک شده و گزارشهای رسانهای از بررسی گزینههای نظامی حکایت دارند.
اما نکتهای که در میان این حجم از اظهارنظرها نباید فراموش شود، تفاوت میان آمادگی نظامی، تهدید سیاسی و تصمیم قطعی برای حمله است؛ سه موضوعی که در فضای پرالتهاب خبری گاهی بهاشتباه یکی تلقی میشوند.
از هشدار درباره «کوه کلنگ» تا اختلافنظر در تهران
یکی از بحثبرانگیزترین اظهارنظرهای روزهای اخیر را سلمان اسحاقی، نماینده مجلس، مطرح کرده است. او با اشاره به اخبار و تحلیلهای دریافتی، احتمال حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به منطقه «کوه کلنگ» را بسیار بالا دانسته و خواستار افزایش آگاهی عمومی درباره اقدامات پیشگیرانه در صورت حمله به تأسیسات هستهای شده است.
این سخنان پس از آن مطرح شد که دونالد ترامپ درباره احتمال استفاده از تسلیحات بسیار قدرتمند علیه اهداف هستهای ایران صحبت کرد.
با این حال میان آنچه ترامپ بهعنوان یک گزینه احتمالی مطرح کرده و تصمیم عملیاتی برای حمله فاصله زیادی وجود دارد. تاکنون شواهد عمومی و مستقلی که تاریخ مشخصی برای چنین حملهای را تأیید کند، ارائه نشده است.
در مقابل این ارزیابی حسین طائب، از چهرههای ارشد امنیتی و نظامی، احتمال وقوع جنگ در آینده نزدیک را پایینتر دانسته است. از نگاه او، طرف مقابل ممکن است با جدی جلوه دادن احتمال جنگ، همزمان فشار اقتصادی و روانی بر ایران را افزایش دهد.
این تحلیل یک نکته مهم دارد، اینکه تهدید نظامی همیشه قرار نیست بلافاصله به عملیات نظامی تبدیل شود. گاهی خود تهدید، ابزاری برای تغییر محاسبات طرف مقابل و گرفتن امتیاز در مذاکرات است. البته این به معنای بیخطر بودن شرایط نیست. تهدیدی که برای فشار سیاسی مطرح میشود نیز ممکن است در صورت اشتباه محاسباتی یا وقوع یک حادثه پیشبینینشده، به درگیری واقعی منجر شود.
چرا فرماندهان نظامی و سیاستمداران یک نظر ندارند؟
اختلافنظر درباره احتمال حمله، به همین دو چهره محدود نمیشود. براساس گزارش خبرآنلاین، سردار حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، ضمن تأکید بر آمادگی دفاعی ایران، معتقد است آمریکا توان و شرایط مناسبی برای آغاز یک درگیری تازه ندارد؛ هرچند احتمال اقدامات محدود با انگیزههای سیاسی را رد نکرده است.
در سوی دیگر، سرلشکر عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، به کشورهای منطقه نسبت به پیامدهای همراهی با حمله احتمالی علیه ایران هشدار داده است.
اما یعقوب رضازاده، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، ارزیابی محتاطانهتری دارد و وقوع جنگ پیش از برگزاری انتخابات آمریکا و اسرائیل را بعید میداند.
این اختلافنظرها الزاماً به معنای وجود اطلاعات متناقض نیست. هر یک از این چهرهها ممکن است از زاویه متفاوتی به مسئله نگاه کنند.
فرمانده نظامی وظیفه دارد برای سناریوهای پرخطر آماده باشد. نماینده مجلس ممکن است بر ضرورت اقدامات پیشگیرانه تأکید کند و تحلیلگر سیاسی نیز با بررسی هزینهها و منافع طرفهای درگیر، به نتیجه دیگری برسد. اشتباه زمانی رخ میدهد که اظهارنظر یکی از این افراد، بهتنهایی بهعنوان نشانه قطعی آغاز جنگ معرفی شود.
گزارشی تازه از حملهای که انجام نشد؛ ماجرا چه بود؟
در کنار هشدارهای داخلی، روز چهارشنبه ۲۹ مهر گزارشی از روزنامه فایننشالتایمز منتشر شد که توجه رسانههای بینالمللی را جلب کرد.
براساس این گزارش که به نقل از منابع آگاه منتشر شده، بنیامین نتانیاهو در اوایل اکتبر خواستار آمادهسازی طرحی برای حملات گسترده به ایران شده بود و احتمال انجام عملیاتی در حوالی ۱۰ اکتبر مطرح بوده است.
فایننشالتایمز مدعی شد مخالفت دونالد ترامپ با ازسرگیری درگیری پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا، مانع اجرای این برنامه شده است.
اما ماجرا به همین روایت ختم نمیشود. روزنامه جروزالمپست در گزارشی جداگانه، به نقل از منابع خود در اسرائیل، اصل وجود برنامه عملیاتی برای حمله در تاریخ ۱۰ اکتبر را رد کرد.
بنابراین، آنچه فعلاً میتوان گفت این است که درباره طرح حمله، گزارشهای متفاوتی منتشر شده و روایت توقف یک عملیات در آخرین لحظات، هنوز یک واقعیت مورد توافق و تأییدشده نیست.
بااینحال، انتشار چنین گزارشهایی در کنار اظهارات تند مقامهای سیاسی، نشان میدهد گزینه نظامی همچنان بخشی از بحثهای امنیتی پیرامون ایران است؛ حتی اگر زمان و احتمال اجرای آن روشن نباشد.
انتخابات اسرائیل و آمریکا؛ دو تاریخ مهم در معادله جنگ
یکی از موضوعاتی که در بسیاری از تحلیلهای اخیر تکرار میشود، نزدیکی انتخابات در اسرائیل و آمریکاست. انتخابات پارلمانی اسرائیل برای ۵ آبان ۱۴۰۵، برابر با ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶، برنامهریزی شده و انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا نیز ۱۲ آبان، برابر با ۳ نوامبر، برگزار میشود.
در چنین شرایطی، هر تصمیم بزرگ نظامی میتواند پیامدهای سیاسی داخلی نیز داشته باشد.
برای ترامپ، افزایش قیمت سوخت، ادامه تنش در خاورمیانه و هزینههای اقتصادی درگیری، موضوعاتی هستند که بر فضای انتخاباتی آمریکا تأثیر میگذارند. برای نتانیاهو نیز مسئله امنیت و پرونده ایران، از محورهای مهم رقابت سیاسی در اسرائیل است.
اما آیا نزدیکی انتخابات لزوماً احتمال حمله را افزایش میدهد؟
نه لزوماً.
از یک طرف، ممکن است برخی سیاستمداران تصور کنند نمایش قدرت نظامی برای آنها دستاورد سیاسی به همراه دارد. از طرف دیگر، ورود به درگیری تازه، آن هم با نتیجه نامشخص و هزینههای احتمالی گسترده میتواند محاسبات انتخاباتی را پیچیدهتر کند.
به همین دلیل تاریخ انتخابات بهخودیخود تقویم جنگ نیست. حتی اگر طرفهای درگیر از مسئله انتخابات در محاسبات خود استفاده کنند، نمیتوان نتیجه گرفت که حمله حتماً پیش از انتخابات یا بلافاصله پس از آن اتفاق خواهد افتاد.
دیپلماسی هنوز زنده است؛ اما فعلا توافقی در کار نیست
در میان همه این بحثها، شاید مهمترین مسئله، وضعیت مذاکرات ایران و آمریکا باشد. علیرضا سلطانی، کارشناس روابط بینالملل، در گفتوگو با خبرآنلاین به تفاوت مهمی اشاره کرده است: اینکه مذاکراتی که صرفاً برای جلوگیری از جنگ انجام میشود، الزاماً به معنای حرکت دو کشور به سمت صلح پایدار نیست.
به بیان سادهتر، ممکن است دو طرف با یکدیگر گفتوگو کنند، اما هدف اصلی آنها حل ریشهای اختلافات نباشد؛ بلکه بخواهند از تشدید فوری درگیری جلوگیری کنند یا شرایط بهتری برای ادامه چانهزنی به دست آورند. این وضعیت را میتوان در تحولات اخیر نیز مشاهده کرد.
عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، در روزهای اخیر برای ادامه تلاشهای میانجیگرانه به تهران سفر کرد. همزمان، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، نیز با مقامهای ایرانی گفتوگو داشته است.
اما دستکم تا چهارشنبه ۲۹ مهر، نشانهای از دستیابی به توافق تازه و تعیینکننده میان تهران و واشنگتن منتشر نشده بود.
رویترز در گزارشی به نقل از مقامهای ایرانی نوشت که اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات، یکی از گرههای اصلی مذاکرات است. تهران خواستار تحقق شروطی از جمله کاهش فشارهای اقتصادی و محدودیتهای تجاری است و واشنگتن نیز بر تعیین تکلیف پرونده هستهای تأکید دارد.
با وجود این بنبست، ادامه تبادل پیام از طریق میانجیها نشان میدهد مسیر دیپلماتیک هنوز بهطور کامل بسته نشده است.
مردم چرا بیشتر از گذشته نگران شدهاند؟
برای مردم عادی، بحث بر سر بازدارندگی، موازنه قدرت و مذاکرات پیچیده دیپلماتیک شاید چندان ملموس نباشد.
آنچه مستقیماً زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار میدهد، نااطمینانی است.
وقتی خبر احتمال حمله منتشر میشود، طبیعی است که بخشی از مردم درباره آینده قیمت ارز، وضعیت بازار، اشتغال، سفر، تأمین کالاهای ضروری و امنیت خانواده خود سؤال داشته باشند.
تداوم چنین فضایی حتی بدون آغاز یک درگیری تازه نیز میتواند هزینه اقتصادی و اجتماعی داشته باشد.
فعال اقتصادی در تصمیمگیری برای سرمایهگذاری محتاطتر میشود، برخی مصرفکنندگان خریدهای خود را به تعویق میاندازند و نوسان انتظارات ممکن است بر قیمتها اثر بگذارد.
در این میان، نحوه اطلاعرسانی رسانهها اهمیت زیادی دارد.
تفاوت بزرگی وجود دارد میان خبری که میگوید یک مقام درباره احتمال حمله هشدار داده و خبری که بدون شواهد کافی اعلام میکند حمله در چند روز آینده قطعی است.
مخاطب حق دارد خطرات واقعی را بداند، اما به همان اندازه حق دارد بداند کدام خبر تأیید شده، کدام ادعا مورد اختلاف است و کدام بخش صرفاً تحلیل یک کارشناس محسوب میشود.
سه مسیر احتمالی پیش روی ایران و آمریکا
با کنار هم قرار دادن تحولات اخیر، میتوان سه وضعیت کلی را برای ادامه تنشها تصور کرد.
نخست، ادامه شرایط فعلی بدون یک توافق بزرگ یا حمله گسترده تازه. در این وضعیت، تهدیدهای سیاسی و نظامی ادامه پیدا میکند، مذاکرات غیرمستقیم کاملاً متوقف نمیشود و طرفها تلاش میکنند بدون دادن امتیاز جدی، موقعیت خود را حفظ کنند.
دوم، شکلگیری تفاهمی محدود برای کاهش تنش. چنین تفاهمی میتواند درباره توقف اقدامات تحریکآمیز، برخی محدودیتهای اقتصادی یا ایجاد مسیر مطمئنتری برای مذاکرات باشد. لزوماً همه اختلافات حل نمیشود، اما خطر تشدید فوری درگیری کاهش پیدا میکند.
سوم، وقوع یک اقدام نظامی تازه و افزایش خطر گسترش درگیری. در این صورت واکنش طرف مقابل و توانایی میانجیها برای جلوگیری از تداوم حملات، اهمیت تعیینکننده خواهد داشت.
در حال حاضر دادههای علنی و قابل اتکای کافی برای تعیین اینکه کدامیک از این سناریوها قطعاً اتفاق خواهد افتاد، وجود ندارد.
بالاخره جنگ میشود یا نه؟
اگر قرار باشد از میان انبوه خبرها و تحلیلهای روز های اخیر به یک جمعبندی برسیم، باید دو واقعیت را همزمان ببینیم.
واقعیت اول این است که خطر تشدید درگیری را نمیتوان نادیده گرفت. اختلافات ایران و آمریکا همچنان پابرجاست، تلاشهای میانجیگرانه به نتیجه تعیینکننده نرسیده و گزارشهایی درباره بررسی گزینههای نظامی منتشر شده است.
واقعیت دوم این است که هیچکدام از این موارد بهتنهایی ثابت نمیکند حمله تازهای در تاریخ مشخصی آغاز خواهد شد. اظهارات مقامها یکسان نیست، درباره برخی گزارشهای نظامی روایتهای متعارض وجود دارد و کانالهای ارتباط دیپلماتیک نیز هنوز فعالاند.
آنچه اکنون بیش از هر چیز اهمیت دارد، تبدیل تهدیدهای متقابل به یک مسیر قابل اعتماد برای کاهش تنش است؛ مسیری که هنوز نشانههای کافی از شکلگیری آن دیده نمیشود، اما بسته شدن کاملش نیز واقعیتی اثباتشده نیست.










نظرات کاربران
نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید
یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمیشود و دیدگاههای حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.
نظر شما میتواند شروع یک گفتوگوی سازنده باشد.