از چندی پیش گزارشهای متعددی از سرقتهای سریالی در شمال تهران به پلیس رسید. بررسیها نشان میداد سارقانی با ماسک و کلاه سفید، در روشنایی روز و در میان جمعیت، با چاقو و قمه به طعمههای خود حمله کرده و گوشیهایشان را میقاپیدند. نکته عجیب، نه در تاریکی، بلکه در نور روز و با پوشش کامل سفید انجام میشد؛ انگار که ارواح خبیثی در روشنای شهر به شکار رفتهاند.
شروع تحقیقات؛ سارقان شبحوار
با افزایش شکایتها، پروندهای در دادسرای ویژه سرقت تشکیل شد و تیمی از کارآگاهان تحقیقات خود را آغاز کردند. بررسی تصاویر دوربینهای مداربسته نشان میداد که سارقان صورتهایشان را با ماسک پوشانده و کلاه به سر داشتهاند، اما نکته قابلتوجه، پوشش یکدست سفید آنها بود. حضور در روز روشن، مخدوش کردن پلاک موتور و پوشاندن کامل چهره، شناسایی آنها را بسیار دشوار کرده بود.
لو رفتن در کمپ ترک اعتیاد؛ مخفیگاه امن دزدان
تحقیقات ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل، مدیر یک کمپ ترک اعتیاد در اطراف تهران، بهطور اتفاقی صحبتهای جوانی را شنید که با افتخار از شجاعت خود در سرقتهای سریالی میگفت. او ادعا کرد که معتاد نیست و فقط برای فرار از دست پلیس، پس از هر دوره سرقت، خود را در کمپ بستری میکند. مدیر کمپ بلافاصله موضوع را به پلیس اطلاع داد و متهم در همان محل دستگیر شد.
اعترافات متهم؛ ایده کارآفرینانه سارق حرفهای
متهم ۲۶ ساله که خود را «حامد» معرفی میکند و به «شبح» معروف است، در بازجوییها ایده جالب خود را اینگونه توضیح داد:
«همانطور که یک کارآفرین برای رونق کارش به ایدههای جدید نیاز دارد، دزدان هم باید ابتکار داشته باشند. همه دزدان یکدست سیاه میپوشند و در تاریکی شب سرقت میکنند، اما ما تصمیم گرفتیم خاص باشیم؛ یکدست سفید بپوشیم و در روز روشن دزدی کنیم تا مثل شبح، بالای سر طعمهها ظاهر و ناپدید شویم.»
مخفیگاه عجیب؛ ۷۲ ساعت سرقت و ۲ هفته درمان
حامد در ادامه اعتراف کرد: باند ما حدود ۶ ماه پیش تشکیل شد. شیوه کارمان این بود که ۷۲ ساعت پشت سر هم سرقت میکردیم و بعد به بهانه ترک اعتیاد، ۲ هفته در کمپ خود را بستری میکردیم. فکر میکردیم تنها جایی که هیچکس دنبال دزد نمیگردد، جایی است که دزد رفته تا درمان شود!
چگونه وارد این مسیر شد؟
متهم که قبلاً خیاط بوده، میگوید روزی در باشگاه بیلیارد با یک خلافکار آشنا شده و کمکم به دنیای سرقت کشیده شده است. او سابقه چندباره زندان را نیز دارد.
لو رفتن در کمپ؛ اعتماد به نفس بیش از حد
حامد در پایان گفت: «آخرین بار که به کمپ رفتم، خیالم راحت بود. با بقیه مراجعان نشسته بودم و برای خودنمایی از سرقتهایم حرف زدم. گفتم معتاد نیستم و فقط تفریحی گل میکشم و بعد از هر دوره سرقت به کمپ میآیم تا گیر نیفتم. نمیدانستم مدیر کمپ دارد به حرفهایم گوش میدهد. وقتی فهمیدم موضوع را به پلیس گفته، دیگر راه فراری نمانده بود.»
پلیس با دستگیری این متهم، پرونده را برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی تهران قرار داده و جستوجو برای دستگیری همدست فراری او همچنان ادامه دارد.










نظرات کاربران
نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید
یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمیشود و دیدگاههای حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.
نظر شما میتواند شروع یک گفتوگوی سازنده باشد.