قربانیان یکی پس از دیگری با صورتهایی آسیبدیده مراجعه میکردند؛ برخی دچار عفونتهای چشمی شده بودند و برخی دیگر که برای عمل «بلفاروپلاستی» (برداشتن پف پلک) یا تخلیه چربی غبغب زیر تیغ این افراد رفته بودند، با عوارض جبرانناپذیری مواجه شدند.
با این شکایتها، پروندهای در دادسرای جرائم پزشکی تشکیل شد و تیمی از مأموران تحقیقات خود را آغاز کردند. اما این تنها یک شکایت نبود؛ در مدت کوتاهی، چندین شکایت مشابه دیگر روی میز بازپرس دادسرای جرائم پزشکی قرار گرفت.
پردهبرداری از یک فریب بزرگ
با انجام تحقیقات گسترده مشخص شد ۲ نفر که خود را جراح زیبایی معرفی میکردند و با روپوش سفید و تابلوی پزشک در مطب حاضر میشدند، حتی یک روز هم در دانشکده پزشکی تحصیل نکردهاند و مدارک تحصیلی آنها تنها در حد کاردانی است.
همین کافی بود تا دستور پلمب کلینیک غیرقانونی و بازداشت ۲ پزشک قلابی صادر شود. وقتی مأموران در آنجا حاضر شدند، پی بردند که آنها سعی داشتند کلینیک را بهگونهای مجهز کنند که هرکس وارد آنجا میشد، به تقلبی بودن مرکز مشکوک نشود.
شوک دوم؛ بوتاکسها و فیلرهای تقلبی
کارآگاهان به سراغ مواد اولیهی مصرفی در این کلینیک رفتند و متوجه شدند که بخش بزرگی از بوتاکسها و فیلرها که در تزریقات استفاده میشد، تقلبی و غیراستاندارد بودند. این مواد، عامل اصلی عفونتها و آسیبهای جدی به چهرهی قربانیان بود.
این ۲ متهم هماکنون با قرار بازداشت در اختیار مأموران پلیس هستند و تحقیقات برای شناسایی سایر شکات و همچنین دستگیری شبکهی تأمینکنندگان مواد تقلبی ادامه دارد.
اعترافات متهم؛ از عشق به جراحی تا بیصبری برای درس خواندن
یکی از متهمان که نقش پزشک را بازی میکرد، حدود ۳۰ سال سن دارد و میگوید که عاشق پزشکی و جراحی بوده است. در ادامه، بخشهایی از اعترافات او را میخوانید:
از کجا شروع کردی؟ چطور جرأت کردی بدون مدرک پزشکی، تیغ جراحی دست بگیری؟
«من از دوران جوانی به علم پزشکی و جراحی علاقهی شدیدی داشتم و همیشه آرزو داشتم جراح زیبایی شوم. اما سیستم آموزشی و طی کردن سالهای طولانی دانشگاه و تخصص، حوصله میخواست. من صبر نداشتم که ۷، ۸ سال از عمرم را پای درس و کتاب بگذارم. در چند کلینیک زیبایی، مدتی بهعنوان دستیار کار میکردم. آنجا همهچیز را یاد گرفتم؛ تزریق، بخیه، حتی نحوهی کار با تجهیزات را. وقتی دیدم میتوانم مثل یک دکتر کار کنم، تصمیم گرفتم با همکارم که او هم تجربهی مشابهی داشت، کلینیک خودمان را راه بیندازیم.»
فکر نمیکردی با این کار ممکن است سلامت یک انسان را برای همیشه نابود کنی؟
«(مکث میکند.) من همیشه سعی میکردم کارم را با دقت انجام دهم. خیلی از مراجعان ما از کارهای من راضی بودند. اینکه میگویید صورتها عفونت کرده، شاید بهدلیل مراقبت نکردن خودشان یا حساسیت بدنیشان به مواد بوده. من فقط میخواستم خدماتی را بدهم که در مراکز دیگر هزینههای نجومی بابتش میگیرند.»
اما شما از موادی استفاده میکردید که تقلبی بود. این را چطور توجیه میکنی؟
«این دیگر تقصیر ما نبود. ما وسایل و مواد را از یک واردکننده که معرِّف داشت، میخریدیم. او به ما تضمین داده بود که برندها اصلی هستند. من پزشک شیمی یا آزمایشگاه نبودم که تشخیص بدهم فیلر داخل سرنگ تقلبی است یا اصل. اعتماد کردم و چوبش را هم خوردم.»
تو با جان مردم بازی کردی!
«خوشبختانه خطر جانی کسی را تهدید نکرد.»
تبلیغات گسترده هم که انجام میدادی…
«به چند بلاگر پول دادم که تبلیغ کنند. آنها فقط دنبال پول تبلیغات بودند. ما هزینه میکردیم تا شناخته شویم. اگر هم کسی شکایتی داشت، در هر حرفهای پیش میآید. مگر دکترهای واقعی قصور پزشکی ندارند؟!»
چرا به جای طی کردن مسیر قانونی، راه میانبر خلاف را انتخاب کردی؟
«میدانم کارم غیرقانونی بوده، اما باور کنید من عاشق کارم بودم. شاید اگر به جای این همه حاشیه، همان درسها را خوانده بودم، الان یکی از بهترین جراحان شهر بودم. فقط راه رسیدن به آرزویم را اشتباه انتخاب کردم.»
روزنامه همشهری










نظرات کاربران
نخستین دیدگاه را درباره این خبر ثبت کنید
یادآوری: نشانی ایمیل منتشر نمیشود و دیدگاههای حاوی توهین، تهمت، افترا یا واژگان نامناسب تأیید نخواهند شد.
نظر شما میتواند شروع یک گفتوگوی سازنده باشد.