بن‌بست بزرگ ترامپ؛ چرا استراتژی آمریکا در برابر ایران به چالش کشیده شد؟

    کد خبر :1199471
شکست برند ترامپ

بازتاب–این گزارش تحلیلی سی‌ان‌ان (CNN) نگاهی صریح به یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های سیاست خارجی دونالد ترامپ دارد؛ جایی که بحران ایران به معیاری برای سنجش حدود واقعی قدرت آمریکا تبدیل شده است. در این روایت، راهبرد فشار و تهدید نه‌تنها به تحمیل اراده واشنگتن منجر نشده، بلکه نشانه‌هایی از گرفتار شدن ترامپ در یک معادله پرهزینه و پیچیده را آشکار می‌کند.

به نوشته این رسانه؛ قواعد سخت و تغییرناپذیری که ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ بر آن‌ها استوار شده است—قدرت، اجبار و برتری—اکنون بیش از هر زمان دیگری، چه در داخل ایالات متحده و چه در صحنه بین‌المللی با چالش‌های فزاینده‌ای مواجه‌اند.

ترامپ و حلقه نزدیک به او هرگز این واقعیت را پنهان نکرده‌اند که وی به اعمال سلطه باور دارد و آماده است برای دستیابی به اهداف اقتصادی، ژئوپلیتیک و داخلی، از ظرفیت‌های سخت قدرت آمریکا بهره بگیرد. رویکرد او ادامه منطقی برندی سیاسی است که بر پایه تقابل، فشار و تشدید منازعات شکل گرفته است.

با این حال، تحولات جاری نشان می‌دهد که همزمان با پیچیده‌تر شدن محیط بین‌المللی و افزایش ناآرامی‌های داخلی، راهبرد مبتنی بر فشار و اجبار ترامپ با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شده است محدودیت‌هایی که می‌توانند او را به موقعیت‌های سیاسی شکننده سوق دهند.

در این میان، جنگ در ایران به‌عنوان دشوارترین آزمون این رویکرد ظاهر شده است.

شاید بتوان تصمیم ترامپ برای هدف قرار دادن زیرساخت‌های نظامی، هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران را ناشی از همان غریزه تقابلی او دانست، تصمیمی که رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا از اتخاذ آن پرهیز کرده بودند. اما مقاومت تهران در برابر مطالبات واشنگتن، به‌تدریج مرزهای واقعی قدرت ایالات متحده و شخص ترامپ را آشکار کرده است.

این وضعیت رئیس‌جمهور آمریکا را در برابر انتخاب‌هایی پیچیده قرار داده است: از یک‌سو او می‌تواند با تشدید درگیری، ایران را به پذیرش خواسته‌هایش وادار کند، اما چنین مسیری می‌تواند به افزایش تلفات انسانی و واکنش‌های شدید اقتصادی منجر شود. از سوی دیگر، امکان اعلام پیروزی و عقب‌نشینی وجود دارد، اما کنترل ایران بر تنگه هرمز و حفظ ذخایر اورانیوم غنی‌شده، چنین ادعایی را بی‌اعتبار می‌کند.

در تلاش برای گریز از این بن‌بست، ترامپ مسیری را برگزیده که ترکیبی از نمایش قدرت نظامی و امتناع از عقب‌نشینی در برابر دشمنی است که به‌طور متقابل پاسخ می‌دهد. محاصره تازه تنگه هرمز از سوی او، تلاشی در جهت محدود کردن اقتصاد ایران تلقی می‌شود؛ اقدامی که با وجود اهداف راهبردی‌اش، می‌تواند پیامدهای سنگینی برای بازارهای جهانی انرژی به همراه داشته باشد.

تلاش برای یافتن نقطه پایان در بحران ایران، اکنون به مهم‌ترین چالش پیش‌روی ترامپ تبدیل شده است. با این حال، نوسانات در رهبری او در این جنگ، پیش‌تر در سایر بحران‌ها نیز قابل مشاهده بوده است.

او نتوانست متحدان ناتو را به همراهی در جنگی وادارد که نه تنها با آن مخالف بودند، بلکه پیشاپیش نیز در جریان آن قرار نگرفته بودند. حتی تهدید به خروج از این پیمان نیز نتوانست کشورهای عضو را متقاعد کند تا از آنچه منافع ملی خود می‌دانند چشم‌پوشی کنند. این عدم همراهی هزینه‌هایی را بر دوش آمریکا گذاشته که در بسیاری از جنگ‌های پیشین، با اتکا به همین متحدان کاهش می‌یافت.

اگرچه رویکرد تهاجمی ترامپ در برخی موارد نتیجه‌بخش بوده—از جمله در جنگ تعرفه‌ای با شرکای تجاری که به امضای توافق‌هایی انجامید—اما در برابر چین، این الگو با محدودیت جدی روبه‌رو شد. پکن به‌عنوان یک قدرت اقتصادی هم‌تراز، با تهدید به قطع صادرات مواد معدنی حیاتی و آغاز جنگ تجاری گسترده ترامپ را وادار به عقب‌نشینی کرد؛ سناریویی که می‌توانست بازارهای جهانی را به شدت متلاطم کند.

به نظر می‌رسد تهران از این تجربه درس گرفته و دریافته است که اقتصاد آمریکا در برابر شوک‌های جهانی آسیب‌پذیر است. از همین رو، با تمرکز بر تنگه هرمز، تلاش کرده این گلوگاه حیاتی را به اهرم فشار تبدیل کند.

نشانه‌های افول برخی از مؤلفه‌های قدرت ترامپ، فراتر از بحران ایران نیز قابل مشاهده است. او در تلاش برای حمایت از ویکتور اوربان، نخست‌وزیر مجارستان، به محدودیت نفوذ سیاسی خود پی برد؛ تلاشی که با شکست مواجه شد، زیرا رأی‌دهندگان مجارستانی این رهبر اقتدارگرا را کنار گذاشتند و بدین‌ترتیب پروژه ترامپ برای گسترش الگوی «مگا» در اروپا ضربه خورد.

در داخل آمریکا نیز برخی سیاست‌های ترامپ با واکنش منفی مواجه شده‌اند. فشار افکار عمومی او را وادار به عقب‌نشینی از برنامه اخراج گسترده مهاجران کرد؛ به‌ویژه پس از آنکه کشته شدن دو شهروند آمریکایی توسط مأموران فدرال، موجی از انتقادها را برانگیخت. همچنین ناکامی در به‌کارگیری ابزارهای قانونی علیه رقبای سیاسی—که در نهایت به برکناری دادستان کل، پام باندی انجامید—نشان داد که برخی از موانع ساختاری و قانونی همچنان پابرجا هستند.

حتی در سطحی نمادین، پاپ لئو چهاردهم—یک آمریکایی که صراحتاً با جنگ ایران مخالفت کرده—با لحنی قاطع اعلام کرد: «من از دولت ترامپ هیچ ترسی ندارم»؛ اظهارنظری که بازتابی از کاهش هاله اقتدار بی‌چالش رئیس‌جمهور است.

چرا ترامپ قدرت خود را مطلق می‌پندارد

ترامپ هرگز باور خود به قدرت بی‌قیدوشرط را پنهان نکرده است. او در اوت گذشته تصریح کرده بود: «این حق من است که هر کاری بخواهم انجام دهم. من رئیس‌جمهور ایالات متحده هستم.» همچنین در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز تنها محدودیت اقدامات خارجی خود را «اخلاق شخصی» عنوان کرد.

این ذهنیت در نحوه اداره جنگ ایران نیز بازتاب یافته است؛ جایی که او بدون مشورت با کنگره و بدون آماده‌سازی افکار عمومی، وارد درگیری‌ای شد که اکنون هفته‌ها ادامه یافته است.

پاسخ‌های مبهم مقامات کاخ سفید به پرسش‌ها درباره گام‌های بعدی—از جمله تأکید بر اینکه «تنها رئیس‌جمهور می‌داند چه خواهد کرد»—نشان‌دهنده فاصله گرفتن از اصول مشارکت در قدرت در نظام جمهوری‌خواهی آمریکاست.

این دکترین مبتنی بر قدرت و تشدید، به‌روشنی در اظهارات استیون میلر، از چهره‌های کلیدی کاخ سفید هم بازتاب یافته است. او در ژانویه در واکنش به تحولات ونزوئلا تصریح کرد: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم که با قدرت، زور و برتری اداره می‌شود.»

در ابتدای دوره ریاست‌جمهوری، به نظر می‌رسید این رویکرد کارآمدتر است. ترامپ توانست حزب جمهوری‌خواه را تا حد زیادی با اراده خود همسو کند؛ حزبی که حتی در شرایط کاهش محبوبیت رئیس‌جمهور، تمایلی به مهار گرایش‌های تند او نشان نمی‌دهد.

عملیات نیروهای ویژه برای ربودن نیکلاس مادورو از محل اقامتش، یکی از موفقیت‌های مهم دولت ترامپ تلقی شد. همچنین در چارچوب «دکترین دونرو»—که بر سلطه آمریکا در نیمکره غربی تأکید دارد—واشنگتن توانست از نفوذ خود برای حمایت از رهبران همسو در کشورهایی مانند آرژانتین و هندوراس استفاده کند.

چگونه ایران تصویر همه‌توانی ترامپ را به چالش کشیده است

با این حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد که این روند در قبال ایران در حال تغییر است.

جنگ با الگوی آشنای برتری نظامی آمریکا در آغاز همراه بود، اما به‌سرعت روشن شد که حتی تسلط هوایی گسترده نیز لزوماً به پیروزی قاطع یا تغییر رژیم در ایران منجر نمی‌شود.

محاصره تنگه هرمز را می‌توان تلاشی برای بازسازی این برتری دانست؛ اقدامی که هدف آن وادار کردن ایران به پذیرش یک راه‌حل مذاکره‌ای مطلوب آمریکا از طریق فشار اقتصادی است. قطع درآمدهای نفتی و محدودسازی واردات، می‌تواند اقتصاد ایران را با بحران جدی مواجه کند و در چنین شرایطی، تهران ناگزیر به پذیرش شروط واشنگتن شود.

با این حال، تجربه این جنگ نشان داده که رهبران ایران آن را نبردی وجودی تلقی می‌کنند و آمادگی دارند هزینه‌های سنگینی را برای مدت طولانی بر خود تحمیل کنند. آن‌ها ممکن است بر این باور باشند که ترامپ، در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، توان تحمل پیامدهایی همچون افزایش قیمت سوخت و رشد تورم را ندارد. در حالی که اثرگذاری کامل محاصره ممکن است ماه‌ها زمان ببرد، چنین زمانی برای جمهوری‌خواهان کنگره یک مزیت محسوب نمی‌شود.

همزمان، نشانه‌هایی از ناکامی در تحمیل اراده آمریکا در اروپا نیز دیده می‌شود.

پایان دوران ۱۶ ساله حکومت ویکتور اوربان، جنبش «مگا» را از یکی از مهم‌ترین الگوهای خود محروم کرد، الگویی که بر محدودسازی مهاجرت، کنترل رسانه‌ها و کاهش مداخله سیاست در اقتصاد استوار بود. این تحول، دولت ترامپ را از یک متحد کلیدی در اتحادیه اروپا—نهادی که خود ترامپ همواره با دیده تحقیر به آن نگریسته—محروم می‌کند و ضربه‌ای به تلاش‌های چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس وارد می‌سازد.

مشارکت گسترده رأی‌دهندگان و رد آشکار پوپولیسم و ناسیونالیسم در این انتخابات، می‌تواند زنگ هشداری برای کاخ سفید تلقی شود.

با این حال، این تحول لزوماً به معنای پیروزی جریان‌های چپ‌گرا نیست. پیتر ماگیار، برنده انتخابات، خود چهره‌ای راست‌میانه و از متحدان سابق اوربان است. علاوه بر این، اگر او نتواند مشکلات اقتصادی و نظام سلامت را بهبود بخشد، پوپولیسم همچنان می‌تواند به‌عنوان نیرویی اثرگذار باقی بماند.

در سطحی کلان‌تر، افول اوربان نشان می‌دهد که مدل رهبری اقتدارگرا نمی‌تواند برای همیشه در برابر فشارهای سیاسی و پیامدهای انباشته حکمرانی دوام بیاورد.

باور ترامپ به برخورداری از قدرتی نامحدود، نه در قانون اساسی آمریکا ریشه دارد و نه در سنت سیاسی این کشور. افزون بر این، فرسایش طبیعی قدرت در دوره دوم ریاست‌جمهوری، می‌تواند این محدودیت‌ها را تشدید کند—آن هم در زمانی که بحران ایران از بیرون، این تصور از اقتدار بی‌چالش را به چالش کشیده است.

و در این نقطه، پرسشی اساسی مطرح می‌شود: ترامپ برای اثبات اینکه قدرتش رو به افول نیست، تا کجا پیش خواهد رفت؟

1
نظرات
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظرات حاوی الفاظ و ادبیات نامناسب، تهمت و افترا منتشر نخواهد شد
  1. سید محرومان گفت:

    CNN!!!

دیدگاهتان را بنویسید