کرباسچی: روحانی بنی صدر نیست

    کد خبر :53118

به گزارش سایت کارگزاران سازندگی، غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران در شماره اخیر هفته نامه سازندگی مصاحبه‌ای داشته است با این نشریه. در ادامه این گفتگوی تفصیلی را می‌خوانید:

ارزیابی شما از دوره دوازدهساله مدیریت شهری تهران چیست؟

اگر کسی که می‌خواهد شهردار شود بداند که می‌خواهد چه کند و آن کار هم مورد تایید مردم و منتخبین شورای شهر باشد می‌شود در پایان آن قضاوت کرد. اما الان من واقعا نمیدانم در دوازده سال گذشته چه اتفاقی قرار بوده در تهران بیفتد؟ یک زمانی مدیران شهری به تهران آمدند که نه زباله آن جمع می‌شد و نه محیطزیست قابل اعتنایی داشت و نه جاده، خیابان و اتوبانی داشت و نه… گفتند می‌خواهند شهر را سروسامان بدهند و مدعی هم بودند. بعد از ۱۰ سال هم احساس میشد این برنامه اتفاق افتاده و این موضوعی بود که اعلام می‌شد.
ولی من نمیدانم در این دوازده سال گذشته چه اتفاقی قرار بوده در شهر رخ بدهد؟ مثلا می‌خواستند ترافیک روانی داشته باشد؟ محیطزیست مناسب و آلودگی هوای کمتری داشته باشد؟ جمعیت کمتری داشته باشد؟ ساخت‌وسازهای آن معقول‌تر و منظم‌تر باشد؟ من به هر کدام از اینها که فکر می‌کنم می‌بینم در این دوازده سال بعید است کسی بتواند ادعا کند اتفاق مهمی در این حوزه‌ها رخ داده است.

یعنی مدیریت چندوجهی که باید در شهر وجود داشته باشد در این دوازده سال وجود نداشته است؟

اصلا یک وجه آن هم محقق نشده چه رسد به چند وجه. کسی که دوازده سال پیش به شهرداری آمده می‌تواند بگوید من در این دوازده سال مسئله ترافیک را حل کردم؟ یا مسئله طرح جامع تهران را حل کردم؟ دوازده سال عمر سه دولت است و فرصت زیادی است اما در این فاصله چه مشکلی حل شده است؟

زمانی که شما شهرداری را تحویل دادید چشم‌اندازی برای دوره‌های بعدی وجود داشته؟ یعنی برنامه مدونی بوده که شهردار بعدی بخواهد اجرا کند؟

آن موقع ما برنامه‌های پنج‌ساله برای شهرداری تدوین کرده بودیم اما این برنامه‌ها کافی نیست. ببینید وقتی آدم به دنبال طرحهایی می‌رود که معلوم نیست این طرح به حل کدام‌یک از مسائل شهری کمک می‌کند. مثلا طرحی را با ۴هزار میلیارد تومان اجرا می‌کنند. جالب است که در تمام ۱۰ سال دهه ۶۰ بودجه شهرداری هزار میلیارد نبوده است اما الان خیلی راحت میگویند که یک طرح شهرداری که دو سال اجرا شده است ۴هزار میلیارد تومان هزینه داشته است. خب سؤال این است که این طرح قرار بوده چه مشکلی را حل کند؟ آیا مهندسی ارزش در آن محاسبه شده است؟ و معادل هزینه‌ای که برای آن شده مشکلی را از شهر و مردم حل خواهد کرد؟ ممکن است بگویند ما کار بزرگی کردیم و یک پل ده‌کیلومتری احداث کردیم. اما مسئله این است که هر وقت پایین پل (پل صدر) شلوغ باشد روی پل هم شلوغ می‌شود و هر وقت خلوت باشد روی پل هم خلوت می‌شود. خب قصد شما از احداث این پل چه بود؟! خدا کند هدف این نبوده باشد که فقط کار بزرگتری نسبت به گذشته انجام داده باشند. حتی من دیدم اخیرا برخی از اساتید دانشگاه اظهارنظر کرده‌اند که در چند سال آینده مجبور می‌شوند این پل را جمع کنند که خیلی تعجب‌آور و تامل‌برانگیز است.
بنابراین اگر مجموعه اقدامات را با مجموعه اهداف در نظر بگیریم با هم همخوانی ندارند. ضمن اینکه اصلا اهداف هم چندان مشخص نیست. در حالی که شهردار باید حتما تصویری از شهری که می‌خواهد بسازد را در ذهن داشته باشد.

در این دوره دوازدهساله شورای شهر چه کاستی‌هایی داشت؟
به نظر من شورای شهر در این دوازده سال کارهای نبود.

خود نهاد شورای شهر ساختار ضعیفی دارد یا افراد حاضر در آن ضعیف بودند؟

افرادی که بودند در کار اداره شهر نبودند. اینها حداکثر مشکل‌گشایی‌های موردی (حالا یا با روش‌های سالم یا ناسالم) انجام می‌دادند. ای کاش کسی از آقای چمران سؤال کند که شما که ۱۲ سال رئیس شورای شهر بودهای و خودت هم در دانشکده هنرهای زیبا مدعی معماری و شهرسازی هستی چه چیزی را در این شهر می‌خواستی تغییر بدهی؟ و الان این تغییر را ایجاد کرده‌ای یا نه؟ اگر تغییر ندادی تقصیر چه کسی بوده و چه کسانی مانع شدند؟ اگر کسی یا چیزی مانع بوده شما دستکم میتوانستید به مردم اعلام کنید.

بنابراین در دوازده سال شهرداری داشتیم که بدون نظارت شورای شهر عمل کرده است…

بله. شهردار خودش شهر را اداره می‌کرده و شورای شهر یک امر صوری بوده است. یعنی شهردار زیر نظر شورا نبوده و بیشتر شورای شهر وابسته به شهردار بوده است.

اینکه گفته می‌شود شهرداری تهران ورشکسته است چقدر ارزیابی درستی به نظر میرسد؟
این مهم نیست که شهرداری ورشکسته باشد. اتفاقا خیلی هم خوب است. اگر شهرداری ورشکسته باشد یعنی کار کرده اما پولش را نداده‌اند. ولی باید بررسی کرد که چه کاری انجام داده است. اگر شهردار پولی قرض کرده و برای حل مشکلات مردم کار کرده باشد باید دستش را بوسید. ولی اگر کارهای غیرلازمی در شهر انجام داده باشد مثلا جمعیت عظیمی را وارد شهرداری کند با این عنوان که اشتغال‌زایی می‌کند باید بازخواست شود. پرسنل شهرداری در آخر دهه ۷۰ حدود دههزار نفر بود اما الان گفته می‌شود ۷۰هزار نفر است. اضافه کردن پرسنل در شهر مساوی با کار در شهر نیست.
ورشکستگی تعریفی دارد. اگر شما پولی قرض کرده باشید و در ازای آن پول ارزش افزودهای ایجاد کرده باشید ورشکسته محسوب نمی‌شوید. وقتی ورشکسته خواهید بود که شهر را گران اداره کرده باشید و آنطور که گفته می‌شود از بانک شهر وام گرفته باشید ولی در ازای آن در سازمان چیزی وجود نداشته باشد که مابه‌ازای آن به حساب بیاید. اما فعلا شفافیت آنچنانی وجود ندارد. بدهکاری شهرداری را از ۸هزار میلیارد تا ۶۰هزار میلیارد عنوان کرده‌اند. من امیدوارم شورای شهر جدید که می‌خواهد شهردار را انتخاب کند اولین قدمش این باشد که خودش بفهمد می‌خواهد در شهر چه کند.

با توجه به تجربه‌ای که داشتید شورای شهر و شهرداری چطور باید در نقشه‌ای خودشان ظاهر شوند؟

چند نکته باید در نظر گرفته شود. اول اینکه تصویری واقعی از وضعیت فعلی داشته باشند و مشکلاتی را که باید رفع کنند لیست کنند و بگویند حل کدام مورد در اولویت است و برای مردم حل کدام مشکلات مهمتر از همه است. به علاوه امکات را بسنجند و ببینند دستمان باز است برای اینکه هر چقدر خواستیم از مردم پول بگیریم و خرج کنیم و یا محدودیت‌هایی وجود دارد. در شهر ماشینی فقط نمی‌توانیم به سنتها و روشهای گذشته نگاه کنیم باید نگاه کنیم و ببینیم در دنیا کشورهای توسعه‌یافته چه تجربه‌ای دارند و شهرهایشان را چطور اداره می‌کنند؟ مهم‌تر اینکه تصویری از آینده هم برای خودشان ترسیم کنند. شورا و شهرداری باید در این دو سه مسئله وحدت نظر داشته باشند. یعنی شورا از شهر و آینده شهر تصویری داشته باشد و شهرداری را انتخاب کند که به این تصویر و به این آینده معتقد باشد و توانایی انجام کار را داشته باشد.

فکر می‌کنید شهردار تهران باید فردی سیاسی باشد یا وجه علمی و کارشناسی بیشتری داشته باشد؟

ببینید هیچکس نمی‌گوید شهردار بری از سیاست باشد و چیزی از آن نفهمد. این امکان‌پذیر نیست. مدیری که ملی و باتجربه باشد مگر می‌شود سیاسی نباشد؟ بحث این است که شهردار نباید سیاسی‌کاری با ابزار شهرداری انجام بدهد. شهردار در تهران نباید سیاسی‌کاری کند و کار شهرداری نباید موکول به حب و بغضهای سیاسی شود. من یک زمان به مدیران شهرداری می‌گفتم شما هم باید دم در خانه موسوی‌خوئینی‌ها را جارو کنید و هم در خانه مهدوی‌کنی را. با این تصویر که من یکی را قبول دارم و خط و ربط سیاسی دیگری را قبول ندارم با موضوع برخورد نکنید. نباید به کسی به دلیل اینکه به لحاظ سیاسی با او همراهی داریم مجوز بدهیم که برای فلان موسسه‌اش کنار یک معبر عمومی ۱۶۰هزار متر فضای تجاری درست کند و این عیب را ندیده بگیریم که چقدر مشکل برای مردم ایجاد می‌کند؛ بعد در کنار همان فضای تجاری به یک مغازه سه در چهار که صاحب آن با ما همراه نیست بگوییم تو سد معبر کرده‌ای و باید مغازه‌ا‌ت را جمع کنی. به علاوه اقداماتی که شهردار انجام می‌دهد نباید معطوف به این باشد که بعدها مورد توجه مردم قرار بگیرم. مردم خودشان به کسی که کار خوب انجام دهد توجه می‌کنند.

با ارزیابی‌ای که از شرایط فعلی تهران دارید اولویت‌هایی که باید شورا و شهردار آینده تهران در پیش بگیرند چه مواردی است؟

من به عنوان کسی که از سال ۴۹ در تهران زندگی میکنم و ۱۰ سال در بحرانی‌ترین شرایط شهرداری تهران که به‌همریختگی ساختاری، فقر مالی، فقر نیروی انسانی و فقر سیاسی داشته است کارهایی در تهران انجام دادم، می‌گویم تهران بیش از هر چیز نیاز دارد به اینکه کسانی که می‌خواهند تصمیم بگیرند در مورد کارهای ممکن و مفید در تهران به جمع‌بندی برسند.
خودم فکر می‌کنم در شرایط فعلی در تهران دیگر نمی‌شود اتوبان و پل و… ساخت. از لحاظ عمرانی عمدهترین کاری که در تهران باید صورت بگیرد تکمیل خطوط مترو است. ما بنا بر برنامه‌ای که بوده است باید یازده خط مترو داشته باشیم که در حالت ایده‌آل بتوانیم ۱۵ میلیون جابه‌جایی در روز داشته باشیم. الان مترو دو و نیم میلیون جابه‌جایی دارد. اگر بتوانیم در چهار سال آینده با کمک دولت و استفاده از همه امکانات ممکن و دعواها با دولت و وزارتخانه‌ها کم کنیم و همه را بسیج کنیم در تهران این یازده خط تکمیل شود و تجهیزات کنترلی آن را به نحوی تهیه کنیم که فاصله بین دو قطار را به حداقل زمان ممکن برسانیم؛ میتوانیم ۱۰ میلیون سفر در چهار سال آینده را محقق کنیم. در حالی که الان از حدود ۲۲ میلیون سفر در روز فقط ۱۰ درصد آن با مترو انجام می‌شود. اگر این میزان را به ۵۰ درصد برسانیم می‌تواند تا حد زیادی از آلودگی هوا و ترافیک کم کند.

ارزیابیتان از گزینه‌های مطرح شهرداری تهران چیست؟

اگر این تصویر را از تهران داشته باشیم باید مدیری انتخاب کنیم که با این شرایط بخواند. بدون در نظر گرفتن اینکه محسن هاشمی همحزبی من و یا فرزند آیتالله هاشمی است به عنوان مدیری که بیشترین نقش را از آغاز راهاندازی مترو در ایجاد آن داشته است از همه گزینه‌هایی که صحبت میشود به لحاظ دانش کاری و داشتن تیم حرفه‌ای آقای محسن هاشمی در اولویت است. البته من از وقتی این را گفتم دوستان شورا و بیرون شورا حساسیت به خرج دادند که مردم رأی دادند که گروه قبلی از شورا بیرون بروند انتخاب محسن هاشمی به عنوان شهردار یکی از آنها را (مهدی چمران) دوباره به شورا برمی‌گرداند. اما مسئله این است که من اهمیت داشتن چنین مدیری که هم انگیزه دارد و به زور او را برای کار راضی نکرده‌اند و هم تخصص و توانایی کار را دارد خیلی بیشتر از این می‌دانم که حالا دو نفر از لیست رقیب هم وارد شورای شهر شوند. مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ به هر حال ۲۰ درصد به شما رأی نداده‌اند و در این شهر زندگی میکنند و اقلیت هم باید نماینده‌ای در جمعی که قرار است شهر را مدیریت کنند داشته باشند. تصمیم‌گیری با اکثریت است اما آنها هم باید نماینده خودشان را داشته باشند. به علاوه آقای چمران و امثال ایشان ۱۲ سال در شورا بودهاند و اتفاقا باید آنها را به شورا کشاند و درباره خیلی مسائل از نظرات آنها استفاده کرد.
اما با همه اینها اگر بنا باشد به آن تعهدات اخلاقی که از کاندیداها گرفته شد پایبند بمانند در این صورت هم در میان گزینه‌های مطرح مدیران ملی و کاربلد حضور دارند. البته در این میان هم برخی با لابی‌های مختلف می‌خواهند به زور خودشان را مطرح کنند. شورا باید تحت تاثیر جوسازی‌ها قرار نگیرد.

شهردار شدن آقای مرعشی هم گویا جدی‌تر شده است. ایشان از ابتدا مخالف بود چطور موافقتشان جلب شد؟

آقای مرعشی ذاتا نمی‌خواهد این کار را قبول کند. چند دلیل قابل توجه هم دارد. اما چون اهمیت مدیریت شهر تهران برایش روشن است و اصرار دوستان اصلاح‌طلب و برخی اعضای شورای شهر و برخی از اعضای هیات دولت فعلی را دیده است حرفش این است که اگر شخص بهتری بود و شورا بر سر او به تفاهم برسد او شهردار بشود و من هم هر کمکی بتوانم انجام می‌دهم اما اگر کسی نبود و اکثریت رأی به حضور من دادند من حرفی ندارم و می‌پذیرم.

خود شما چرا با وجود اینکه منعی ندارید نمی‌خواهید شهردار بشوید؟

من فکر می‌کنم وقتی کسی در جایی مدتی کار کرده دیگر نباید به آنجا برگردد. من البته دیگر نمی‌خواهم به هیچ‌کجا برگردم. سن ما از ۶۰ سال گذشته و با وجود این همه نیروهای جوان و باتجربه که منتظر بودند تحولی ایجاد شود و کار کنند نباید ما حرص بزنیم و خودمان را مطرح کنیم. ما هم ۳۷ سال سن داشتیم که شهردار شدیم. الان هم در این سن و سال نیروهای زیادی هستند که می‌توانند از پس کار برآیند.
تحلیل من درباره مدیریت‌های دیگر کشور هم همین است. دولت باید تصمیم بگیرد و نیروی بالای ۵۰ سال دیگر نباید شروع به کار کند. کار شهرداری و دولت کار شبانه‌روزی لازم دارد.

به عنوان دبیرکل حزب کارگزاران فکر می‌کنید کدام یک از وزرای فعلی بهتر است کابینه را ترک کنند؟

مجموعه کار آقای روحانی در دور اول ریاست‌جمهوری در بعضی بخش‌ها بسیار درخشان بوده است. از جمله در سیاست خارجی، تولید کشاورزی و تولید نفت. در بهداشت و درمان نسبتا درخشان بوده هرچند نقدهایی هم وجود داشته است. در مورد وزارت کشور با وجود اینکه ممکن است در جهتگیری‌های سیاسی با شخص وزیر و یا برخی کسانی که وزیر منصوب کرده همراهی با آنها در میان اصلاح‌طلبان و میانه‌روها ضعیف باشد اما عملکرد وزارت کشور در طول این چهار سال عملکرد قابل قبولی است. وزیر کشوری که بتواند ۵ انتخابات را در این چهار سال برگزار کند و کمترین مشکل چه به لحاظ امنیتی و چه به لحاظ اختلافاتی که همیشه در بعد اجرا و نظارت بین دو دستگاه اجرایی و نظارتی داشتیم را داشته باشد، کارنامه قابل قبولی دارد. وزارت کشور در طول ۴ سال هیچوقت درگیری و اصطکاکی که قبلا داشتیم چه در زمان حضرت امام و چه بعد از آن بین دستگاه اجرایی و شورای نگهبان حتی در دولت آقای احمدی‌نژاد داشتیم نداشته است. در عین حال انتخاباتی داشتیم که با بیشترین فضای باز انجام شده است. در انتخابات مجلس با اینکه طیف گسترده‌ای از اصلاح‌طلبان و نیروهای مختلف ردصلاحیت شده‌اند اما باز هم تعداد کاندیداهایی که وزارت کشور توانست به خاطر آنها مردم را پای صندوق‌های رأی بیاورد قابل توجه بود و با همان تغییر و تحول اساسی در مجلس ایجاد شد.

اما نقدهای مهمی به عملکرد وزارت کشور وجود دارد. شما برگزاری انتخابات را مثال زدید اما در مورد همین انتخابات ریاست‌جمهوری خود رئیس‌جمهور هم چندان راضی به نظر نمی‌رسید و به هر حال بخشی از آرای مردم اخذ نشد…

حتما ایشان می‌توانست با هماهنگی شورای نگهبان انتخابات را بهتر برگزار کند و کسی هم برای رأی دادن پشت در نماند اما بالاخره انتخابات برگزار و تایید شد و آرای ۴۲میلیون نفر گرفته شد. دولت و وزارت کشور موفق شدند در یک فضای باز مناسب در تمام کشور نیروها و گرایش‌های سیاسی را در انتخابات شوراها به صحنه بیاورند و تحول مهمی در شوراها ایجاد شد.

بنابراین شما بر خلاف فضای فعلی در میان اصلاح‌طلبان معتقدید وزارت آقای رحمانی‌فضلی باید ادامه پیدا کند؟

در مجموع با توجه به هماهنگی که وزارت کشور باید با نهادهای دیگر داشته باشد وزیر کشور کارنامه مردودی ندارد. البته از برخی مدیران محلی نارضایتی‌هایی وجود دارد. تا جایی که من میدانم خود وزارت کشور هم ارزیابی مثبتی از همه استانداران و فرمانداران ندارد و حتما خود آقای رحمانی‌فضلی تغییر و تحولاتی را ایجاد خواهد کرد. البته اگر آقای روحانی به این تشخیص برسد که می‌تواند نیروی بهتر و توانمندتری از آقای رحمانی‌فضلی بیاورد مخالف نیستم. اما من کارنامه ایشان را کارنامه مردودی نمیدانم. در شرایط سیاسی داخلی ما که همواره یک شرایط متشنجی در این سالها به خصوص در فصل انتخابات داشتیم و گاه به جاهای باریک کشیده میشد؛ این وزانت و آرامشی که در انتخابات و بعد از آن و در فضای تبلیغات انتخاباتی داشتیم تحسین‌برانگیز است. به همین جهت من آقای رحمانی‌فضلی را فرد ناتوانی در اداره وزارت کشور نمی‌دانم و فکر میکنم برای دولت آقای روحانی هم ایشان فرد وفاداری بوده است.

در دولت آقای روحانی ناهمگونی‌های سیاسی وجود دارد؛ مثلا برخی چهره‌ها کاملا اصولگرا و برخی کاملا اصلاح‌طلب هستند. فکر نمی‌کنید برای اینکه کارایی دولت در دور دوم افزایش پیدا کند دولت باید یکدست‌تر شود؟

ببینید ما رئیس‌جمهوری انتخاب کردیم که شدیدترین موضع‌گیریهای مورد پسند اصلاح‌طلبان را (که حتی گاهی به او می‌گویند زیادی تند می‌روی) انجام می‌دهد. حالا اگر چنین رئیس‌جمهوری در دفتر خودش اختیار نداشته باشد و یا برای انتخاب مشاور خودش مختار نباشد که درست نیست. خروجی دفتر رئیس‌جمهور که می‌گویند اصولگراست همین سخنان آقای روحانی است. اگر اینطور است بگذاریم همه آنها اصولگرا باشند. من اصولا معتقد نیستم وقتی یک مدیر توانمند و قوی انتخاب میکنیم بخواهیم در حد مشاور و رئیس دفتر و… به او دستور بدهیم که بگذارد و یا بردارد.

مسئله این است که برخی اقدامات آنها می‌تواند پایگاه رأی آقای روحانی را تحت تاثیر قرار بدهد. همین موضوع دستبوسی آقای آشنا بازخورد منفی در شبکه‌های اجتماعی داشت…
اتفاقا به نظر من تحت تاثیر قرار نمی‌دهد. آقای روحانی با وجود همین افراد و حرف‌ها و مواضع آنها ۵۰ درصد به پایگاه رأیش اضافه شد. مگر در دوره آقای خاتمی کسانی نبودند که نقدهای جدی‌تری هم به آنها می‌شد. همین آقای ابطحی رئیس دفتر آقای خاتمی بود و بابت دیدارهایی که ایشان داشت انتقادات زیادی میشد. البته ایشان دست کسی را نبوسید اما مورد انتقاد بود.

من فکر می‌کنم اصلاح‌طلبی در کشور باید فضای خودش را ارتقا ببخشد. کاش همه ما هر روز برویم و دست آقای جنتی و پای هر کسی که می‌گویند را ببوسیم اما اوضاع مملکت درست شود. اینکه آقای علم‌الهدی روی سنگ قبر همسرش نام او را نوشته یا نه واقعا مسئله مهمی است که ما نیرو و انرژی‌مان را صرف آن کنیم و در مقابل ایشان هم بیاید و کار عظیمی مانند قرارداد توتال را زیر سؤال ببرد که به دلیل اینکه نمی‌خواستند این خیانت آشکار شود به این مسئله دامن زدند. خب این خود ما هستیم که فضا را به جایی می‌کشانیم که نه در شأن اصلاح‌طلبی و نه در شأن اصول‌گرایی است. به همین دلیل می‌گویم اصلاح‌طلبی باید فضای خودش را ارتقا بدهد. با این همه بحران‌های موجود در کشور اصلاح‌طلبی هر لحظه باید خودش را تعریف کند که می‌خواهد برای حل این بحران چه کند و قرار است به چه سمتی حرکت کند. همیشه یک مجموعه وقتی اصلاح می‌شود که اپوزیسیون آن مجموعه اصلاح شود.

آقای کرباسچی! بعد از موضعگیری‌هایی که آقای روحانی در انتخابات و بعد از آن دارند خیلی‌ها معتقد هستند که ایشان از اصولگرایی میانه‌رو به سمت اصلاح‌طلبی میل کرده است و دیگر باید از روحانی جدیدی صحبت کرد که اصلاح‌طلب است. چقدر این ارزیابی درست است؟

من فکر می‌کنم باید به دنبال این باشیم که آقای روحانی هویت خودش را حفظ کند. ما قبول نداریم آقای روحانی به معنای مصطلح آن اصلاح‌طلب شود و مدام حرفهای یک گروه خاص سیاسی را بگوید. روزی که آقای روحانی به عنوان رئیس‌جمهور آمد و خیلی از نیروها به عنوان یک شخصیت پذیرفته‌شده نظام، توانمند و آگاه به مسائل اجرایی به ایشان دل بستند فقط اصلاح‌طلبان با ایشان نبودند. بخش عظیمی از نیروهای اصول‌گرای معتدل که در قالب اصلاح‌طلبی خودشان را تعریف نمیکنند هم حامی ایشان بودند.
به اعتقاد من فضیلت آقای روحانی این است که آقای روحانی بماند. نه اینکه آقای روحانی تبدیل شود به آقای میردامادی و یا حجاریان. آقای روحانی کسی است که به مصالح ملی فکر می‌کند و اگر کسی با نگاه معتدل به مصالح ملی حرفی را در این زمینهها که اصلاح‌طلبان میگویند گفت این برای اصلاح۲طلبان ارزش افزوده دارد. وگرنه این حرفها را که خود اصلاح‌طلبان هم قبلا می‌زدند.
به هرحال در فضایی که سالهای سال مجموعه‌ای از نیروهای اصلاحطلب نارضایتی‌هایی دارند، انتقاداتی را آقای روحانی مطرح می‌کند که با فضای مجازی و کاری که اصلاح‌طلبان می‌کنند به شکل دیگری منعکس می‌شود. مثلا اصلاح‌طلبان نارضایتی از دستگاه قضایی دارند و آقای روحانی در آنجا می‌گوید چرا دستگاه قضا بدون اینکه جرمی ثابت شود احضار میکند؛ تا آقای روحانی نقدی میکند اینها اظهار خوشحالی می‌کنند و فکر می‌کنند این به معنای تغییر و تحولی است که اتفاق افتاده است. به هر حال آقای روحانی در مقام رئیس‌جمهور نقدهای مختلف از دستگاه‌های مختلف ممکن است مطرح کند. اگر آقای روحانی بخواهد در جهت اصلاح این امور حرکت کند باید در جهتی حرکت کند که طرف مقابل در برابرش جبهه‌گیری نکند. هیچ قاضی و هیچ مسئولی در دستگاه قضایی معتقد به شکنجه افراد و یا زندان کردن افراد بدون دلیل نیست اما در مجموعه دستگاه قضایی به هر حال نارسایی‌هایی وجود دارد.
به نظر ما آقای روحانی حقش است و باید درباره همه این مسائل نظارت کند و کار کند اما باید به سمت اصلاح این موارد برویم. نه اینکه خود اینها ابزاری برای کف زدن علیه این و آن و تشویق رئیس‌جمهور و دهن‌کجی به مخالفان رئیس‌جمهور شود. نقد باید اصلاح‌طلبانه باشد تا مثمرثمر واقع شود. وگرنه افراد افراطی هم در داخل و خارج از صدر تا ذیل نقد میکنند. اما چه حاصلی دارد؟ نقد اصلاحطلبانه زبان گزنده ندارد و باید حتی‌المقدور برای آن حاشیه درست نشود و طرف نقد هم موضعگیری نکند.

به نظر شما آقای روحانی در این مسیر حرکت نمی‌کند؟

ببینید اگر آقای روحانی هم بخواهد حرکت کند تبلیغات حاشیهای اصلاح‌طلبان به آن جلوهای می‌دهد که گویی در این مسیر حرکت نمیکند. من از خیلی از مسئولان قضایی شنیدم که از مجموعه سخنرانی آقای روحانی در جمع مسئولان قضایی راضی بودند و میگفتند بهترین سخنرانی بوده که ایشان در این سالها در دستگاه قضایی داشته است. اما متاسفانه یا خوشبختانه این فضای مجازی قدرت عجیبی دارد. یک جمله از سخنان ایشان را می‌گیریم و از آن خوشمان میآید؛ به هر حال خیلی از ما زندان رفتیم که ممکن است حقمان هم نبوده باشد اما نباید مسائلی که برایمان جنبه شخصی دارد را الان و در شرایطی که یک رئیس‌جمهور مقتدر آمده و توان بیان و حل مسائل کشور را با همفکری دارد به سمت دیگری سوق بدهیم و باعث شویم طرف مقابل هم موضعی بگیرد و اصل نقد و حرف رئیس‌جمهور فراموش شود. اینکه نباید بدون سند محرز کسی را احضار کرد را هیچکس انکار نمی‌کند. آقای رئیس‌جمهور هم این را در آن جمع گفته است. وقتی من و شمایی که فکر می‌کنیم بدون دلیل احضار شده‌ایم این را مرتب ریتوئیت می‌کنیم و برای آن کف می‌زنیم باعث می‌شود رئیس دستگاه قضایی هم حساس شود. به هر حال ایشان هم انسان است و می‌بیند یک میلیون نفر علیه این مسئله پیام گذاشته‌اند و طبیعی است که علیه آن موضع بگیرد. خب این روش باعث حل مسئله نمی‌شود. این میتواند باعث زخم عمیقی شود که وضعیت را بدتر کند.

منظور شما این است که ما باید به عنوان حامیان آقای روحانی روش‌مان را اصلاح کنیم و یا خود ایشان باید مواضعش را تعدیل کند؟

من می‌گویم هم آقای روحانی نباید خیلی گول حرف‌های ما را بخورد و تشویق‌ها در او اثر بگذارد و باید راه معتدل و معقول و اصلاحی خودش را حفظ کند و هم ما باید مراقب باشیم این سرمایه را خرج احساسات‌مان نکنیم.

پروژه بنی‌صدرسازی آقای روحانی و حملاتی که بعد از انتخابات به ایشان می‌شود را چطور تحلیل می‌کنید؟

آقای روحانی حتما بنی‌صدر نیست. بنی‌صدر ابوالحسن بود و ایشان خود حسن است (خنده). اما آقای روحانی بسیار فرد معقول، باتجربه و بسیار سیاستورزی است و واقعا محال است ایشان بخواهد در چنین جایگاهی قرار بگیرد. آنچه برای بنی‌صدر اتفاق افتاد این بود که یک جمع از سیاسیون غیرمعقول دور ایشان را گرفتند و ایشان هم بر خلاف آنچه سوگند خورده بود در مقابل رهبری نظام ایستاد. اما آقای روحانی اصلا در چنین موضعی نیست. ممکن است دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشد اما ایشان می‌داند راه اجرایی همان دیدگاه‌ها حرکت در مسیر حساب‌شده‌ای است که در همین دور اول ریاست‌جمهوریاش عمل کرده است. ایشان باید در همه حرکاتش از همه نیروها و بهخصوص رهبری و قدرت ایشان کمال استفاده را بکند. اگر نظر موافق رهبری نبود برجام که بزرگترین پیروزی سیاسی آقای روحانی در طول ریاست‌جمهوری و کشور ما بعد از انقلاب بود اتفاق نمی‌افتاد. اینکه عدهای با ته‌مانده احساسات دوره انتخابات حرف‌های تحریک‌آمیزی می‌زنند جایگاهی در مجموعه مناسبات نظام ندارد.

0
نظرات
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظرات حاوی الفاظ و ادبیات نامناسب، تهمت و افترا منتشر نخواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید