سه گره کلیدی دیپلماسی در مسقط؛ آیا کانال عمان به مرحله مذاکره واقعی می‌رسد؟

    کد خبر :1190190
مذاکرات عمان

بازتابدور تازه گفت‌وگوهای غیرمستقیم در مسقط در زمانی آغاز شده که معادله امنیت منطقه‌ای و سیاست داخلی دو کشور هم‌زمان پیچیده‌تر شده و همین هم‌زمانی، سطح حساسیت مذاکرات را به شکل محسوسی بالا برده است.

افزایش تنش‌های منطقه‌ای، نگرانی از خطاهای محاسباتی و فشارهای سیاسی داخلی در تهران و واشنگتن، شرایطی ایجاد کرده که کوچک‌ترین سوءبرداشت یا پیام اشتباه می‌تواند هزینه‌ای فراتر از یک شکست دیپلماتیک داشته باشد. در چنین فضایی طبیعی است که ارزیابی‌ها درباره این روند دوگانه باشد:

گروهی آن را گامی برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنش می‌دانند و گروهی دیگر معتقدند این مرحله بیش از آنکه مسیر توافق باشد، یک فاز سنجش است؛ دوره‌ای که در آن طرفین نه بر متن توافق، بلکه بر آزمایش خطوط قرمز، ارزیابی ظرفیت امتیازدهی و سنجش واکنش‌های داخلی تمرکز دارند.

گزارش‌های رسانه‌ای بین‌المللی نیز همین تصویر دوگانه را بازتاب داده‌اند، از یک سو از «شروع مثبت» سخن می‌گویند و از سوی دیگر بر پابرجا بودن شکاف‌های بنیادی تأکید می‌کنند.

تحلیل مجموعه اظهارات کارشناسان و مسئولان نشان می‌دهد که فهم دقیق وضعیت کنونی مذاکرات بدون توجه به سه محور کلیدی ممکن نیست:

  • نخست، شکل و تشریفات گفتگوها که هنوز به استانداردهای یک مذاکره کلاسیک نرسیده است
  • دوم، اختلاف بر سر دستورکار و دامنه موضوعات
  • سوم مسئله تضمین و دوام هر توافق احتمالی

این سه محور در واقع ستون‌های اصلی ارزیابی آینده این روند محسوب می‌شوند و هرکدام می‌توانند به‌تنهایی مسیر گفتگوها را تغییر دهند.

برخی رسانه های مطرح جهانی تحلیل می کنند که یکی از نخستین چالش‌ها به مسئله «همتایی» هیأت‌ها مربوط می‌شود؛ موضوعی که در عرف دیپلماتیک فراتر از یک مسئله تشریفاتی است و به وزن واقعی تصمیم‌گیری در پشت میز مذاکره ارتباط دارد. در مذاکرات حساس، سطح نمایندگان نشان‌دهنده میزان اختیار آنان برای تصمیم‌سازی است. اگر یک طرف با نمایندگانی حاضر شود که پشتوانه کامل ساختار قدرت کشورشان را نداشته باشند، طرف مقابل نسبت به اعتبار تعهدات احتمالی تردید خواهد داشت. از همین منظر برخی تحلیلگران معتقدند اگر ترکیب هیأت آمریکایی نتواند نماینده طیف کامل تصمیم‌گیران واشنگتن(از دولت تا نهادهای مؤثر سیاسی) باشد، خطر تکرار تجربه‌های پرهزینه گذشته افزایش می‌یابد.

حضور چهره‌هایی در سطح نماینده ویژه یا افراد نزدیک به حلقه تصمیم‌سازی کاخ سفید، از یک سو نشانه جدی بودن کانال ارتباطی است و از سوی دیگر می‌تواند نشان دهد که روند هنوز وارد چارچوب رسمی و کامل مذاکره نشده و در مرحله‌ای کنترل‌شده و آزمایشی قرار دارد.

چالش مهم دیگر، غیرمستقیم بودن گفتگوهاست؛ عاملی که می‌تواند سوءبرداشت را به یک ریسک راهبردی تبدیل کند. در مذاکرات پیچیده، تفاوت میان «برداشت» و «متن» گاهی سرنوشت‌ساز می‌شود. وقتی پیام‌ها از طریق واسطه منتقل می‌شوند، هر مرحله انتقال احتمال تغییر معنا را افزایش می‌دهد؛ به‌ویژه در شرایطی که هنوز دستورکار مشترک مشخص نشده باشد. در چنین وضعیتی حتی توافق‌های اولیه هم ممکن است در بازگشت هیأت‌ها به پایتخت‌هایشان با تفسیرهای متفاوت مواجه شوند. بسیاری از تحلیل‌های بین‌المللی نیز به همین نکته اشاره دارند و تأکید می‌کنند که آنچه فعلاً از سوی طرفین بیان می‌شود بیشتر توصیف فضای مثبت و اراده ادامه گفتگو است، نه ارائه جزئیات اجرایی یا معیارهای قابل سنجش برای پیشرفت.

از اینجا مسئله‌ای مهم‌تر مطرح می‌شود: تمایز میان «گفتگو» و «مذاکره». در ادبیات دیپلماسی گفتگو مرحله‌ای است که در آن طرف‌ها مواضع خود را بیان می‌کنند و طرف مقابل را می‌سنجند، اما مذاکره زمانی آغاز می‌شود که دستورکار مشترک، اولویت‌ها، چارچوب زمانی و معیارهای ارزیابی پیشرفت تعریف شود. بسیاری از ناظران معتقدند روند مسقط هنوز در مرحله اول قرار دارد. پرسش کلیدی این است که آیا این کانال صرفاً برای کاهش تنش و جلوگیری از درگیری فعال شده یا واقعاً مقدمه‌ای برای چانه‌زنی روی یک بسته توافق مشخص است.

گزارش‌ها نشان می‌دهد تمرکز فعلی گفتگوها بیشتر بر موضوع هسته‌ای است و ایران درباره برخی جزئیات فنی آمادگی بحث دارد، اما حاضر نیست دامنه مذاکرات به حوزه‌هایی مانند برنامه موشکی یا نقش منطقه‌ای گسترش یابد؛ شکافی که می‌تواند مرحله گفتگو را طولانی و فرسایشی کند.

اختلاف بر سر دامنه موضوعات در واقع یکی از بنیادی‌ترین گره‌های مذاکرات است. از نگاه تهران تمرکز بر پرونده هسته‌ای یک انتخاب راهبردی است، زیرا مذاکره محدود و مشخص قابل مدیریت‌تر است و امکان کنترل پیامدهای داخلی آن بیشتر خواهد بود. در مقابل بخش‌هایی از ساختار سیاسی آمریکا و همچنین برخی بازیگران منطقه‌ای معتقدند توافق محدود نمی‌تواند پایدار باشد و باید موضوعات دیگر نیز در چارچوب گفت‌وگوها قرار گیرد. این اختلاف صرفاً اختلافی فنی نیست بلکه به تعریف «پیروزی سیاسی» برای هر طرف مربوط می‌شود. برای واشنگتن توافقی که دامنه محدودی داشته باشد ممکن است در داخل به‌عنوان امتیازدهی تعبیر شود؛ برای تهران نیز ورود به حوزه‌های غیرهسته‌ای می‌تواند عبور از خطوط قرمز امنیتی تلقی شود و هزینه سیاسی بالایی داشته باشد.

در کنار این اختلافات، مسئله تحریم‌ها نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. ساختار تحریم‌ها چندلایه است: بخشی در اختیار دولت آمریکا، بخشی مربوط به اروپا و بخشی ناشی از سازوکارهای بین‌المللی. بنابراین حتی اگر در حوزه هسته‌ای توافقی حاصل شود، تبدیل آن به رفع کامل و فوری تحریم‌ها چندان واقع‌بینانه نیست. این پیچیدگی باعث شده مذاکرات بیش از آنکه بر «رفع تحریم» متمرکز باشد، بر طراحی مسیرهای مرحله‌ای برای کاهش فشار تمرکز کند.

به عقیده برخی صاحب نظران، عامل دیگری که فضای مذاکرات را شکننده کرده، بی‌ثباتی در پیام‌های سیاسی است بدین معنا که وقتی تهدید و دعوت به گفتگو به‌طور هم‌زمان مطرح می‌شود، اعتمادسازی دشوار می‌شود. حتی اگر طرفین به چارچوبی اولیه برسند، پرسش اصلی این است که چه سازوکاری می‌تواند دوام توافق را تضمین کند. تجربه‌های گذشته نشان داده‌اند توافق‌هایی که پشتوانه‌های حقوقی و سیاسی پایدار نداشته باشند، با تغییر دولت‌ها یا شرایط سیاسی آسیب‌پذیر می‌شوند. به همین دلیل، مسئله تضمین نه یک موضوع فرعی بلکه یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل موفقیت یا شکست هر توافق احتمالی است.

در این میان نقش بازیگران بیرونی نیز نباید نادیده گرفته شود. تلاش برخی کشور های منطقه‌ برای اثرگذاری بر روند مذاکرات و تغییر دامنه مطالبات، متغیری مهم در معادله است. برخی تحلیل‌ها از راهبردی سخن می‌گویند که هدف آن افزایش سطح شروط است تا رسیدن به توافق دشوارتر شود. چنین فشاری می‌تواند روند گفتگوها را طولانی کند یا حتی به بن‌بست بکشاند. در نتیجه هر تأخیر در تعیین دور بعدی مذاکرات نه فقط یک وقفه دیپلماتیک، بلکه از نگاه بازارها و افکار عمومی نشانه افزایش ریسک تلقی می‌شود.

با کنار هم گذاشتن همه این عوامل می‌توان چند مسیر محتمل برای آینده ترسیم کرد:

  • نخست، تثبیت کانال ارتباطی بدون توافق فوری؛ سناریویی که هدف اصلی آن کاهش احتمال سوءمحاسبه و مدیریت تنش است.
  • دوم، دستیابی به توافقی محدود و مرحله‌ای در حوزه هسته‌ای که در برابر آن تخفیف‌های مشخص تحریمی ارائه شود؛ مدلی که از نظر سیاسی برای هر دو طرف قابل دفاع‌تر است.
  • سوم، قفل شدن مذاکرات بر سر دامنه موضوعات؛ حالتی که گفتگوها را فرسایشی می‌کند و فضای تهدید را دوباره پررنگ‌تر می‌سازد.

برآیند این تحلیل ها نشان می‌دهد آنچه اکنون در مسقط جریان دارد، بیش از آنکه یک مسیر قطعی به سوی توافق باشد، تلاشی برای ایجاد حداقل زبان مشترک و مدیریت بحران است. تا زمانی که سه مسئله اساسی ( همتایی مؤثر نمایندگان، تعیین شکل مستقیم یا غیرمستقیم مذاکرات و توافق بر دستورکار روشن) حل نشود، انتظار جهش بزرگ در کوتاه‌مدت واقع‌بینانه نیست. با این حال، باز بودن کانال گفتگو خود یک دستاورد محسوب می‌شود؛ زیرا در شرایطی که ریسک‌های منطقه‌ای بالاست، همین ارتباط می‌تواند به‌عنوان سپری موقت در برابر بدترین سناریوها عمل کند و فرصت بیشتری برای آزمودن مسیرهای دیپلماتیک فراهم آورد.

منابع:

  1. -رویترز
  2. – گاردین
  3. – فایننشال تایمز
  4. – تابناک
  5. – یورو نیوز
0
نظرات
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظرات حاوی الفاظ و ادبیات نامناسب، تهمت و افترا منتشر نخواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید