متهم قتل بنيتا: هرچه زودتر اعدام شوم، بهتر است

۱۵ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۴۶  /   /  کد خبر: 71805
متهم قتل بنيتا: هرچه زودتر اعدام شوم، بهتر است

خبرگزاري آريا – متهم قتل بنيتا گفت: «۱۲ سال است شيشه مصرف مي‌کنم. آن روز براي تهيه مواد به مشيريه رفته بودم که ماشين را ديدم. وقتي آن را رها کردم، با خودم گفتم حتما يک نفر بچه را داخلش مي‌بيند.»
پدر، خود را روي کاپوت ماشين انداخته بود و با مشت به شيشه مي‌کوبيد. فرياد مي‌کشيد «نگه دار… بچه‌ام تو ماشينه… بچه‌ام تو ماشينه» سارق اما پايش را روي گاز گذاشته بود و ويراژ مي‌داد. سرعت بالا و حرکات مارپيچ باعث شد برف پاک‌کن‌هاي پرايد کنده شود و پدر از روي کاپوت روي زمين بيفتد. خون از دستانش سرازير شده بود، دوباره برخاست و با تمام قدرت فرياد کشيد و دنبال ماشين دويد، اما سارق توقف نکرد و خودرو پيش چشمان بهت‌زده پدر، دور شد.

به گزارش خبرگزاري آريا، او کودک هشت ماهه‌اش بنيتا را لحظه‌اي در ماشين رها کرده بود تا در پارکينگ را ببندد. طولي نکشيد تمام شبکه‌هاي اجتماعي از تصوير بنيتا پر شد و پليس براي پيدا کردن او عمليات خود را آغاز کرد، اما سرانجام پس از شش روز جست‌وجو، پيکر بنيتا در خودروي سرقت شده پدرش کشف شد. سارق، خودرو را در يکي از خيابان‌هاي پرتردد مامازند پاکدشت رها کرده بود. محمد ۲۷ ساله به برنامه راديويي «يک پرونده يک روايت» مي‌گويد: «۱۲ سال است شيشه مصرف مي‌کنم. آن روز براي تهيه مواد به مشيريه رفته بودم که ماشين را ديدم. وقتي آن را رها کردم، با خودم گفتم حتما يک نفر بچه را داخلش مي‌بيند.» مشروح اين گفت‌وگو را در ادامه بخوانيد:
اولين بار در چند سالگي به زندان افتادي؟
در ۱۷ سالگي به جرم سرقت.
چند فقره سابقه داري؟
پنج فقره. از سال ۸۸ به جرم سرقت، درگيري، مواد مخدر و سرقت داخل خودرو.
آخرين بار کي از زندان آزاد شدي؟
دي ماه ۹۵ با قرار وثيقه از زندان بيرون آمدم. پدرم ۱۷ ماه دنبال پرونده‌ام نيامد تا شايد در زندان اصلاح شوم.
چند سال است شيشه مصرف مي‌کني؟
همان اول راهنمايي که مدرسه را رها کردم. از ۱۲ـ ۱۰ سال پيش هم شيشه مصرف مي‌کنم تا الان که ۲۷ سال دارم.
هزينه مواد را چطور تامين مي‌کردي؟
موتورسازي کار مي‌کردم. از شش سال پيش هم سرقت را شروع کردم.
با مهدي چطور آشنا شدي؟
يک سال و نيم پيش سر خريد مواد با هم دوست شديم.
او پيشنهاد سرقت ماشين را داد؟
بله، براي خريد روانگردان شيشه به مشيريه رفته بوديم که چشممان به ماشين روشن افتاد که کنار خيابان و در پنج متري خانه پارک شده بود. مي‌خواستيم بقيه راه تا محل خريد مواد را پياده نرويم براي همين تصميم به سرقت گرفتيم. قرار شد مهدي دم در خانه بايستد تا اگر صاحب ماشين آمد، مانع او شود.
تو چه کار کردي؟
من سوار ماشين شدم اما تا پشت فرمان نشستم، پدر بنيتا سر رسيد و خودش را روي کاپوت انداخت. با مشت روي شيشه مي‌زد و فرياد مي‌کشيد.
چه مي‌گفت؟
نگه دار… بچه‌ام… بچه‌ام…
متوجه وجود بنيتا در ماشين شدي؟
نه، از ترسم متوجه نشدم. ۱۵۰ متر دورتر، وقتي هنوز در منطقه مشيريه بودم صداي گريه بچه درآمد. آنجا فهميدم.
چه کار کردي؟
اول بزرگراه آزادگان به مهدي زنگ زدم. گفت بچه را ول کن. گفتم چطور ولش کنم؟ کوچک است. قرار شد همديگر را در افسريه ببينيم، اما وقتي آنجا رسيدم، مهدي نيامده بود. دوباره زنگ زدم گفت بيا قيامدشت.
آن موقع بنيتا چه شرايطي داشت؟ گريه مي‌کرد؟
نه، آرام شده بود.
سر قرار چه گذشت؟
قيامدشت، سر چهارراه اول ايستادم و مهدي را سوار کردم. عقب را نگاه کرد و بچه را ديد. گفت او را به آژانس تحويل بده تا پيش خانواده‌اش ببرند. گفتم آژانس از کجا بياورم؟ گفت خب به تاکسي خطي بده. آن هم نمي‌شد. دست آخر گفت من مي‌روم، بچه و ماشين را گوشه خيابان رها کن.
چيزي از ماشين دزديد؟
ضبط ماشين و دو سه تا عينک و آچار برداشت. بعد سوار ماشين يکي از دوستانش شد که تا آنجا آمده بود. سپس من به سمت حصارامين راه افتادم و مهدي و دوستش هم دنبالم آمدند تا اگر گشتي پليس ديدند، خبرم کنند.
گشتي پليس ديديد؟
مهدي يک بار زنگ زد گفت ماشين پليس دنبالت است، اما من هرچه نگاه کردم، ماشيني نديدم.
ماشين و بنيتا را کجا رها کردي؟
به سمت مامازند پاکدشت رفتم. ماشين را جلوي يک ابزارفروشي گذاشتم. آنجا ميوه تره‌بار زياد دارد. يک استخر هم آنجا هست.
شرايط بنيتا چطور بود؟
گريه مي‌کرد.
چرا ماشين را جلوي درمانگاه، مسجد يا خانه نگذاشتي؟
فکر مي‌کردم حتما همان‌جا يک نفر بچه را مي‌بيند و محال است کسي بچه را پيدا نکند.
حداقل شيشه‌هاي ماشين را پايين مي‌دادي که صداي بچه را بشنوند؟
من به شيشه‌ها دست نزدم، همان‌طور بالا رهايشان کردم. اصلا به عقلم نرسيد شيشه‌ها را پايين بياورم.
بعد از رها کردن ماشين چه کار کردي؟
از قبل با يکي از دوستانم هماهنگ کرده بودم. دنبالم آمد و به خانه او رفتم. شيشه کشيدم و خوابيدم.
راحت خوابيدي؟
نه، مدام به اين فکر مي‌کردم بچه پيدا شده يا نه.
پليس سه روز بعد از سرقت دستگيرت کرد، در اين مدت کجا بودي؟
شب اول خانه همان دوستم ماندم، اما بعد به خانه همسرم رفتم.
درباره ماجرا چيزي به او نگفتي؟
فهميده بودند يک چيزي را مخفي مي‌کنم، اما از ترس حرفي بهشان نزدم.
چرا در اين سه روز به ماشين سر نزدي؟
ترسيده بودم.
بعد از دستگيري هم جاي ماشين را نگفتي تا اين‌که با مهدي مواجهه حضوري شدي.
اول فکر مي‌کردم شايد بچه را پيدا کرده باشند، اما وقتي فهميدم اين‌طور نيست، جاي ماشين را به مامورها نشان دادم.
نقش مهدي در اين ماجرا چه بود؟
همه‌کاره خود مهدي بود. ما براي خريد مواد رفته بوديم و اگر او پيشنهاد سرقت نمي‌داد، اين کار را نمي‌کردم. مقصر هر دويمان بوديم.
بچه هم داري؟
بله، همسرم دو ماهه باردار است.
در خانه‌اي که دستگير شدي، يک پسر هشت ماهه بود. وقتي به او نگاه مي‌کردي، ياد بنيتا نمي‌افتادي؟
چرا، حالم هم بد مي‌شد.
فکر مي‌کني چه سرنوشتي در انتظارت است؟
هرچه زودتر اعدام شوم، بهتر است. آن بچه حقش اين نبود.
متهم رديف دوم: گفته بودم بنيتا را تحويل آژانس بده
آنچه بر بنيتا رفت با نقشه مشترک سرقت از سوي دو مجرم سابقه‌دار شروع شد؛ يکي از آنها مهدي ۳۶ ساله است. او قرار بود دم در حياط خانه بنيتا بايستد تا هنگام سرقت، مانع پدر شود، اما در بازجويي‌ها منکر اين مساله شده است. او مدعي است پيشنهاد تحويل دادن بنيتا به آژانس يا تاکسي را به محمد، متهم رديف اول داده بود.
متاهلي؟ فرزند هم داري؟
بله، ۳۶ ساله هستم و يک دختر ۹ و يک پسر دو ساله دارم.
شغلت چيست؟
مشاور املاکي دارم و در شهرداري هم به عنوان راننده نيسان کار مي‌کنم. البته استخدام نيستم. پيمانکاري پنج ساله قرار داد دارم.
درآمدت چقدر است؟
ماهي پنج ميليون تومان.
با اين درآمد چرا دست به سرقت زدي؟
من به هيچ وجه دزدي نمي‌کنم. پيشنهاد سرقت ماشين را هم من ندادم. محمد (متهم رديف اول) به خاطر اين‌که او را لو داده‌ام، اين حرف را زده است.
روز سرقت چه کار کردي؟
من پايم مشکل داشت براي همين توانايي ايجاد مانع براي صاحب ماشين را نداشتم. وقتي محمد ماشين را دزديد و التماس‌هاي پدر و مادر کودک و مردمي را که جمع شده بودند، ديدم از ترسم به آرامي منطقه را ترک کردم، چون سابقه‌دار هم هستم، ترسم بيشتر شده بود.
چند فقره سابقه داري؟
سه فقره سابقه سرقت، مواد مخدر و رابطه نامشروع دارم.
وقتي سر قرار حاضر شدي و بچه را ديدي چه کار کردي؟
تا بچه را ديدم گفتم او را با آژانس يا تاکسي به خانواده‌اش برسان چون خيلي بي‌قرارند.
چرا خودت اين کار را نکردي؟
من سابقه دارم. ترسيدم. فقط ماجرا را به همسرم و دو نفر از دوستانم گفتم.
فکر مي‌کني مجازاتت چيست؟
من چيزي از ماشين ندزديدم. اگر يک پيچ دزديده يا يک قدم با آن ماشين برداشته باشم، سزاوار مرگ هستم.

بدون دیدگاه

آخرین اخبار

پربیننده ترین ها