چرا افزایش سن بازنشستگی به بحرانهای بزرگتر دامن میزند؟

بازتاب– در پی اعلام سیاست جدید دولت مبنی بر افزایش سن بازنشستگی، بحثهای گستردهای در محافل کارگری، اقتصادی و اجتماعی کشور به راه افتاده است. این تصمیم که با هدف کاهش فشار مالی بر صندوقهای بازنشستگی و تطبیق با تغییرات جمعیتی اتخاذ شده، از جنبههای مختلفی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
دولت با استناد به افزایش امید به زندگی و تغییرات ساختار جمعیتی کشور، افزایش سن بازنشستگی را ضروری دانسته است. بر اساس آمارهای رسمی، جمعیت کشور به سمت سالمندی پیش میرود و نسبت جمعیت جوان به سالمند در حال کاهش است. این تغییرات باعث شده تا صندوقهای بازنشستگی با کسری بودجه مواجه شوند، زیرا تعداد بازنشستگان در حال افزایش است، در حالی که تعداد شاغلان و پرداختکنندگان حق بیمه کاهش یافته است. دولت ادعا میکند که افزایش سن بازنشستگی میتواند به تعادل بخشی به این وضعیت کمک کند.
انتقاد های اصلی به سیاست افزایش سن بازنشستگی
۱. نادیده گرفتن شرایط سخت مشاغل
یکی از اصلیترین انتقادات به این سیاست، نادیده گرفتن شرایط سخت و طاقتفرسای بسیاری از مشاغل است. کارگران ساختمانی، کارکنان معادن، رانندگان و بسیاری دیگر از مشاغل فیزیکی، به دلیل فشارهای جسمی و روانی ناشی از کار، اغلب در سنین پایینتر دچار فرسودگی میشوند. افزایش سن بازنشستگی برای این گروه به معنای تحمل سالهای بیشتر در شرایط سخت کاری است که میتواند به کاهش کیفیت زندگی و افزایش بیماریهای شغلی منجر شود.
۲. تأثیر منفی بر بازار کار جوانان
افزایش سن بازنشستگی میتواند فرصتهای شغلی را برای جوانان محدود کند. در شرایطی که نرخ بیکاری جوانان در کشور به طور قابل توجهی بالا است، ادامه کار نیروهای مسنتر میتواند به کاهش فرصتهای شغلی برای نسل جوان بیانجامد. این موضوع نه تنها به افزایش نرخ بیکاری جوانان منجر میشود، بلکه میتواند به کاهش بهرهوری و انگیزه در میان نیروی کار جوان نیز بیانجامد.
۳. عدم شفافیت در برنامهریزی و اجرا
دولت هنوز به طور دقیق مشخص نکرده است که چگونه قصد دارد از پس افزایش هزینههای ناشی از این تغییر برآید. آیا افزایش سن بازنشستگی به تنهایی میتواند مشکلات ساختاری صندوقهای بازنشستگی را حل کند؟ یا اینکه این اقدام صرفاً یک راهحل موقتی است که در بلندمدت میتواند به بحرانهای بزرگتری منجر شود؟ همچنین، مشخص نیست که آیا دولت برنامهای برای حمایت از کارگران مسنتر دارد یا خیر؟
۴. نادیده گرفتن عدالت اجتماعی
این سیاست بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و اجتماعی اقشار کمدرآمد اجرایی شده است. بسیاری از کارگران و کارمندان که در مشاغل کمدرآمد مشغول به کار هستند، به دلیل فشارهای اقتصادی مجبورند تا سنین بالاتر کار کنند. افزایش سن بازنشستگی بدون ارائه حمایتهای مالی و رفاهی مناسب، میتواند به افزایش نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی منجر شود.
۵. عدم مشورت با ذینفعان
یکی از انتقادات جدی به این سیاست، عدم مشورت با ذینفعان اصلی، یعنی کارگران، کارمندان و اتحادیههای کارگری است. تصمیمگیریهای اینچنینی که مستقیماً بر زندگی میلیونها نفر تأثیر میگذارند، باید با مشارکت و نظرخواهی از جامعه هدف انجام شود. این عدم مشارکت نه تنها به کاهش اعتماد عمومی به دولت منجر میشود، بلکه ممکن است مقاومتهایی را در برابر اجرای این سیاست ایجاد کند.
پیامدهای احتمالی سیاست افزایش سن بازنشستگی
۱. افزایش فشار بر صندوقهای بازنشستگی
اگرچه هدف اصلی این سیاست کاهش فشار مالی بر صندوقهای بازنشستگی است، اما ممکن است در بلندمدت به افزایش هزینههای درمانی و بهداشتی برای این صندوقها منجر شود. کارگران مسنتر به دلیل فرسودگی جسمی و روانی، ممکن است نیاز به خدمات درمانی بیشتری داشته باشند، که این خود میتواند هزینههای صندوقها را افزایش دهد.
۲. کاهش بهرهوری نیروی کار
افزایش سن بازنشستگی ممکن است به کاهش بهرهوری نیروی کار منجر شود. کارگران مسنتر ممکن است به دلیل کاهش توان جسمی و روانی، نتوانند به اندازه نیروهای جوان کارآمد باشند. این موضوع میتواند به کاهش رشد اقتصادی و رقابتپذیری کشور در سطح بینالمللی بیانجامد.
۳. افزایش نارضایتی اجتماعی
اجرای این سیاست بدون در نظر گرفتن نیازها و خواستههای کارگران و کارمندان، میتواند به افزایش نارضایتی اجتماعی و اعتراضات صنفی منجر شود. در شرایطی که جامعه با مشکلات اقتصادی و معیشتی دست و پنجه نرم میکند، هرگونه تغییر در سیاستهای بازنشستگی باید با دقت و حساسیت بیشتری انجام شود.
راهحلهای جایگزین افزایش سن بازنشستگی
به جای اتخاذ تصمیمات یکجانبه و شتابزده، دولت میتواند با رویکردی جامعتر و پایدارتر، به دنبال راهحلهایی باشد که همزمان با حفظ منافع کارگران و کارمندان، مشکلات ساختاری صندوقهای بازنشستگی را نیز برطرف کند. به عنوان مثال، به جای تمرکز صرف بر افزایش سن بازنشستگی، دولت میتواند با اصلاح ساختار این صندوقها و ایجاد منابع درآمدی پایدارتر، از فشار مالی بر آنها بکاهد. این رویکرد نه تنها به تعادل مالی صندوقها کمک میکند، بلکه از ایجاد نارضایتیهای گسترده در میان جامعه کارگری نیز جلوگیری میکند.
علاوه بر این، دولت میتواند با طراحی و اجرای برنامههای توانمندسازی و آموزشهای تخصصی، به کارگران مسنتر کمک کند تا با شرایط جدید کاری سازگار شوند و مهارتهای خود را بهروز کنند. این اقدامات میتواند به افزایش بهرهوری و کاهش فشارهای ناشی از افزایش سن بازنشستگی منجر شود.
همچنین، هرگونه تغییر در سیاستهای بازنشستگی باید با مشارکت فعالانه و نظرخواهی از کارگران، کارمندان و اتحادیههای کارگری انجام شود. این مشارکت نه تنها به افزایش اعتماد عمومی کمک میکند، بلکه باعث میشود تصمیمات اتخاذ شده واقعبینانهتر و قابل اجرا باشند.
در نهایت، دولت باید برای کارگران مشاغل سخت و زیانآور، سن بازنشستگی پایینتری در نظر بگیرد و حمایتهای ویژهای را برای آنان فراهم کند. این گروه از کارگران به دلیل شرایط دشوار کاری، اغلب در سنین پایینتر دچار فرسودگی جسمی و روانی میشوند، بنابراین نیازمند توجه و حمایت بیشتر هستند. با اتخاذ این رویکردها، دولت میتواند به جای ایجاد بحرانهای جدید، به راهحلهایی پایدار و عادلانه دست یابد.
سیاست افزایش سن بازنشستگی اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به کاهش فشار مالی بر صندوقهای بازنشستگی کمک کند، اما در بلندمدت میتواند به بروز مشکلات جدیتری منجر شود. اجرای این سیاست بدون در نظر گرفتن تمامی ابعاد اجتماعی، اقتصادی و روانی، میتواند به افزایش نابرابریها، کاهش بهرهوری و نارضایتی اجتماعی بیانجامد. دولت باید به جای اتخاذ تصمیمات شتابزده، به دنبال راهحلهای جامعتر و پایدارتری باشد که همزمان با حفظ عدالت اجتماعی، به بهبود وضعیت اقتصادی کشور نیز کمک کند. در غیر این صورت، این سیاست ممکن است نه تنها به حل مشکلات موجود کمکی نکند، بلکه به تشدید بحرانهای فعلی نیز بیانجامد.