فساد بالای فرزندان و داماد دلیل قتل توسط زوج خرمدین!/ چرا اکبر و ایران بدون عذاب وجدان سه نفر را مثله کردند؟ سوگواری عجیب شاگردان بابک خرمدین؛ همه میگویند او نجیب بود

صبح چهارشنبه اول وقت، خبر مثل بمب منفجر شد. اکبر و ایران پدر و مادر بابک خرمدین که تا روز قبلش فقط به جرم قتل او در بازداشت بودند با اعتراف آخرِ وقتشان در شب سهشنبه، درباره قتل دختر بزرگ و دامادشان این پرونده جنایی را عجیبتر کردند.
«بازتاب»؛ سارا غضنفری- شاید مدتها بود چنین خبر قتلعام خانوادگیای به این شکل رسانهای نشده بود و اذهان عمومی نسبت به آن واکنش نشان نداده بود. قتل فرزندان و داماد توسط پدر و مادر خانواده که به هر شکلی به آن نگاه میکنید قتل ترسناکی است خوراندن داروی خواب برای بیهوشی مقتولان تا زدن ضربات چاقو و مثله کردن اجساد؛آن هم توسط یک پیرمرد و پیرزن که همه میگویند زن آدم آرامی بود و مرد هم با همسایهها رفتار بدی نداشت! ماجرا وقتی عجیب و ترسناکتر میشود که هردو متفقالقول میگویند پشیمان نیستیم! اشتباهی نکردهایم، آنها بدرفتار بودند و دارای فساد اخلاقی!
حتی انگشتانی که به نشانه پیروزی مرد خانواده جلوی دوربین عکاس خبرگزاری تسنیم میگیرد این ترس را بیشتر میکند یا وقتی که میگوید حرفی به من بزنید، شکلکی دربیاورید تا بخندم و عکسم بهتر شود! حتی مادر میگوید مگر عروس میبرید که همه جمع شدهاید و عکس میگیرید! حالا آرزو فرزند بزرگتر، فرامرز همسر او و بابک دومین فرزند خانواده قربانی این پیرمرد و پیرزن البته به گفته خودشان شدهاند.
دو فرزند دیگر خانواده یعنی افشین و آذر معروف به آزیتا با دو فرزندش جان سالم به در بردهاند چرا که در بخشی از بازجویی پدر خانواده میگوید:« از رفتار دختر کوچکم با نوههایم هم راضی نیستم شاید اگر آزاد بشوم او را هم به قتل برسانم!»
ماجرای قتل آرزو دختر بزرگ خانواده متولد ۱۳۵۱ و فرامرز دامادشان همسر آرزو و ۵۵ ساله! ابعاد دیگری به این پرونده داده است. دامادی که البته پسر خواهر اکبر، پدر خانواده بود. حالا اول وقت آنها به دادسرای جنایی برای بازپرسی آورده شدهاند.
اکبر پیرمرد ۸۱ ساله مانند دفعه قبل صاف و کشیده ایستاده و ایران هم به سختی راه میرود. خبرنگاران پشت در اتاق محمد شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی به انتظار نشستهاند تا اجازه ورود به جلسه را پیدا کنند و جزییات جدید را بشنوند.
اول اکبر را داخل میبرند و ایران ۷۰ ساله پشت در روی صندلی نشسته است. بعد جایشان عوض میشود، اکبر روی صندلی نشسته و سرش را به پشتی تکیه داده و به دیوار روبرو خیره شده است. معلوم نیست به چه فکر میکند. حالا هر دو در اتاق، نزد محمد شهریاری هستند و کنار یکدیگر نشستهاند همانطوری که با یکدیگر نقشه قتل سه نفر از اعضای خانواده خود را کشیدند و اجرایش کردند.
جزییات حادثه را حالا همه جا میتوانید ببینید اما سوالات زیادی در این پرونده وجود دارد از تناقضاتی که در منش و رفتار این مرد و زن است. در توییتر، دوستانِ نزدیک فرزندان این خانواده از رابطه آنها مینویسند. از این مرد خوش مشرب که میگوید فرزندان و دامادم را به دلیل فساد اخلاقی کشتم اما از بیرون میگویند آنها مهمانی که میگرفتند خانوادهشان هم حضور داشتند و اصلا شبیه کسانی نبودند که به خاطر روابط دختر و پسرشان دست به قتل بزنند!
حتی اکبر در جلسه اول بازپرسی به مذهبی بودن خود اشاره داشت و به یک باره در جلسه چهارشنبه ورق برگشت و تبدیل به یک فرد ملی شد! گفت از اعراب متنفر است و اگر قدرت داشت اعراب را میکشت اما عاشق ائمه اطهار است و از ۹ سالگی نماز و روزهاش قطع نشده است! تا جایی که در شهریاری درباره او میگوید:« متهم تفکرات ملی داشت تا مذهبی و حتی سال ۱۳۴۱ و قبل از ازدواج، فامیلیاش را به خرمدین تغییر داده است چرا که تعصبات زیادی به بابک خرمدین داشته است.» اما داستان قتلهای این دو نفر چه بوده است؟
آرزو، فرزند ارشد خانواده سال ۱۳۸۸ ازدواج میکند و بعد از ۶ ماه به دلیل اختلافات از همسرش جدا میشود در همان بحبوحه جدایی، اکبر تصمیم میگیرد دخترش با فرامرز پسر خواهرش ازدواج کند. اما اکبر میگوید:« سال ۱۳۹۰ به دلیل روابط غیراخلاقی دامادم، اعتیاد و مصرف مشروبات الکلی و همچنین فاسد کردن اخلاق آرزو و همچنین آزار و اذیت او با همسرم تصمیم به قتل او گرفتیم.
یک شب او را به منزلمان دعوت کردیم زرشک پلو با مرغ پختیم و همسرم قرصهای خوابآور را داخل غذای او ریخت و سپس با ضربات چاقو او را به قتل رسانده و جسدش را در حمام مثله کردم و مثل بابک تکههای جسد را در سطل زباله اطراف اکباتان انداختم. بعد از آن نوبت آرزو رسید.
سال ۱۳۹۷ تصمیم به قتل آرزو گرفتیم چون او هم دچار اعتیاد و روابط نادرست شده بود تا جایی که به من میگفت شب به خانه نیا چرا که دوستان پسرم اینجا هستند! در غذای آرزو که کلهپاچه بود همسرم داروی خوابآور ریخت بعد هم او را با ضربات چاقو زدم و جسدش را در حمام مثله کرده و بعد در سطل زباله اطراف اکباتان ریختیم.» او درباره این که کسی شک نکرد و اعلام فقدانی نکرد میگوید:« برای دامادم پرونده فقدانی تشکیل شد که البته بعدش اعلام کردم او هم به خارج از کشور پیش دخترم رفته است! اما ماشین دامادم سمت مهرآباد پیدا شد و من گفتم او در کار قاچاق انسان بوده است! درباره دخترم هم که گفتیم به استانبول برای زندگی رفته و مایل به ارتباط با کسی نیست.»
این موضوع در حالی است که آرزو از اماس شدید رنج میبرده و دوستانش حتی فکر کرده بودند او را به آسایشگاهی در کهریزک منتقل کردهاند تا جایی که به قدری بیماری آرزو شدید بوده که قدرت درست کردن صفحه در اینستاگرام را هم نداشته است و دوستانش برایش صفحه راهاندازی میکنند! عجیب است که پدر خانواده به شدت خودش را درباره فساد اخلاقی فرزندانش البته به گفته خودش، مسئول میدانسته تا جایی که با قتل آنها دست به اعمال قانون بزند!
اگرچه تمام دوستان این فرزندان متفقالقول میگویند بابک و آرزو هیچ رابطه عجیبی نداشتند و این حرفها دروغ است! اما درباره مادر خانواده، انگار چشمانش به دهان پدر دوخته شده است.
وقتی از اکبر میپرسیم احساس عذاب وجدان داری؟ محکم میگوید:« خیر؛ اصلا! از هیچ کدام از قتلهایی که کردم عذاب وجدان ندارم. کابوسی به سراغم نمیآمد چون احساس گناهی نمیکردم و کسانی را که کُشتم فساد اخلاقی بالایی داشتند.» و مادر هم پشت سر هم سرش را رو به بالا تکان میدهد که نه عذاب وجدان نداریم.
مادر فرزندان هم احساس پشیمانی ندارد و میگوید:« اصلا ناراحت نیستم چون خیلی من زجر کشیدم و از دستشان اذیت شدم. اگرنه کدام مادری راضی می شود بچهاش را بکشد.»
او درپاسخ به اینکه سوال همه این است که چطور یک مادر راضی به قتل شده؟ میگوید:« راضی شدم دیگر. اصلا هم ناراحت نیستم.» حتی وقتی پرسیده میشود اگر به عقب بازگردید باز هم همین کار را تکرار میکنید، میگوید:« بله. البته اگر خوب و مهربان باشند نه این کار نمیکنم. اصلا بابک من را میگرفت میزد. رویم نمیشود بگویم با من چه کار میکرد.»
درباره رابطهاش با شوهرش هم میگوید:«شوهرم خیلی هم خوب است. اینکه شوهرم من را بگیرد بزند یا فحشهای بد بدهد، نه! اصلا این طور نیست.» دست آخر هم میگوید:« دوتایی با هم و شریکی در این ماجراها بود. شوهرم گفت و من هم گفتم باشد. یعنی با هم قبول کردیم.»
۹۵درصد سلامت روانی
وقتی میپرسیم این دو نفر از سلامت روانی در حین قتلها برخوردار بودند و دچار جنون نشدهاند، شهریاری میگوید:« متهمان این پرونده مخصوصا پدر بابک بیش از ۹۵ درصد از سلامت عقلی و روانی برخوردار هستند، به نظر میرسد پدر بابک در سلامتی کامل به سر میبرد و جنون نداشته است هرچند باید معاینات مجدد انجام شود.
پدر بابک جزئیات قتلها و اسامی و مطالب دیگر را به خوبی بیان میکند و این میتواند دلیلی بر صحت روانی او باشد.» اگرچه این همه تناقض در گفتار هم عجیب است. خانواده بابک از سال ۱۳۴۰ در منطقه اکباتان تهران ساکن بودهاند.
همسایهها از آنها به بدی یاد نمیکنند و هرگز فکرش را هم نمیکردهاند این زن و مرد به قتل فرزندان و دامادشان اعتراف کنند. حتی مادر خانواده درباره این که دیگر فرزندان مخصوصا بابک به نبود خواهرش شک نکرده بود میگوید:« برایش مهم نبود اما چندباری پرسید میگفت آرزو نه زنگ میزند، نه خبری ازش هست، نکند بلایی سر آرزو آمده و کشته شده.
اینها را میگفت ولی هیچ چیز دیگر برایش مهم نبود.» این ماجرای مخوف درباره مردی است که به قول خودش در جلسه بازپرسی میگوید:« هیچ کس به اندازه من مطالعه نکرده است. ۱۷ سال شبانهروزی تنها مشغولیت من خواندن کتاب بود و از زمانی هم که کرونا آمده، خانهام ۳ ماه در چمخاله و بقیه در خانه، تمام خاطراتم را پاک نویس کردم و از پنج سالگی تا الان که ۸۱ سالهام همه را نوشتهام.»
و زنی که به قول همسایهها و با بررسی رفتارهای خودش بسیار آرام است و چند دقیقه یک بار میگوید بله، چشم و همسرش را اکبرآقا صدا میزند. روز اول که افشین کنار دیوار دادسرا ایستاده بود آرام و سربهزیر با شانههای افتاده بود. و حالا خیل سوالات بسیار به ذهنها متبادر شده است. آرزو از قتل همسرش خبر داشت؟ بابک چه؟
از قتل خواهرش میدانست؟! فرزندان دیگر به این جای خالی اعضای دیگر خانواده شک نکرده بودند و برایشان عجیب نبود از سال ۹۷ تا ۱۴۰۰ چطور سه سال تمام با خواهرشان که به قول پدر در ترکیه یا آلمان است همکلام نشدهاند! خانواده خواهر اکبر به دنبال پسرشان نگشتهاند؟ جنازه آرزو و فرامرز اصلا کجاست و جواب استعلامها باید بیاید. اما هرگز از اذهان عمومی شاید این انگشتان پدر که با پیروزی رو به دوربین گرفته است فراموش نشود وقتی تاکید میکند فساد بالایی داشتند!
سوگنامه شاگردان
ماجرا به طرز عجیبی پیچیده است. آدم با خودش فکر میکند اگر بابک یا آرزو آنقدر که این پدر و مادر میگویند بد بودند، چرا شاگردان بابک چنین برایش سوگواری میکنند! همه مینویسند بابک نجیب بود! .
روشنک گرامی،بازیگر سینما و تلویزیون در صفحه شخصی خود نوشته:« بابک را میشناختم و یکجورهایی همسایه بودیم. مرد نجیبی بود. هر دو عاشق فیلمهای تارکوفسکی بودیم. بابک کمحرف و خجالتی بود و هر دو به فلسفه خیلی علاقه داشتیم. بابک سالها دنبال تهیه کنندهای میگشت که بتواند فیلم خود را بسازد، فیلمی مردانه که یک نقش زن داشت و دوست داشت من آن نقش را بازی کنم با تهیهکنندههای زیادی هم صحبت کرد اما سینمای ایران فیلم فلسفی نمیپسندید.
این موضوعی بود که خیلیها به او گفته بودند. امروز انگار فیلمش را ساخته و خبرساز شده برای بعضیها به این شکل هست که بعد از مرگ به چیزی که میخواهند میرسند. یک دفعه که در حال پیادهروی بودیم مادرم از او پرسید چرا پدر و مادرت این اسم را روی تو گذاشتند و بابک فقط لبخند زد، همین!»
متین حیدرینیا، شاگرد او که دوسال در کلاسش حضور داشته هم برایش نوشته که در بخشی از آن آمده: «سوگواری مَن بَرای بابَک، در کلاس باز شد و اولین چیزی که دیده میشد یه فنجون قهوه بود. اومد داخل…مردی با موهای جو گندمی و صدایی قشنگ و به شدت خوش بو و تمیز. (سلام، من بابک خرم دین هستم، بچهها نمره برای من مِلاک نیست. فقط میخوام یاد بگیرید، سینمای واقعی رو) محوش شدم، تموم شد من با بابک تو یه تیم قرار بود بازی کنم، به به،چه استادی،چقدر با شخصیت چقدر«مودب،مهربون، متین، شوخ، دلسوز، نجیب، نجیب، نجیب»….
درباره آرزو هم داستان آدم را متحیر میکند. پدر میگوید آرزو در قتل فرامرز داماد خانواده و پسر خواهر اکبر(پدر) دست داشته است. او را همدست خودش در دادن ۸۰ قرص خوابآور جا میزند! بعد آرزو هم سال ۹۷ قربانی پدر و مادرش میشود با این شعار عجیب فساد بالایی داشتند!!! اما دوستان آرزو میگویند او در کافه شهرک اکباتان گاهی کار میکرد، خوش رو و مهربان بود و به یک باره دیگر خبری از آرزو نشد. گفتند به آلمان رفته، به ترکیه رفته و مایل به ارتباط نیست!
اما همه برایشان سوال شده است چطور خواهر و برادران از آرزو نپرسیدهاند؟! موقع قتل داماد خانواده، بابک در انگلستان به سر میبرده است اما موقع قتل آرزو به ایران بازگشته بوده و اتفاقا بابک به ماجرا مشکوک میشود و حتی دوربینهای مداربسته را چک میکند و متوجه میشود پدر و مادرش بستههایی را با آسانسور حمل کردهاند. حتی یکی از دوستان بابک در فضای مجازی مینویسد او به من گفته بود لکهای خون در حمامشان دیده است! و بابک از آن سال به افسردگی شدید مبتلا شد!
حتی پدر در بخشی از صحبتهایش از شوک الکتریکی حرفی به میان میآورد و پی داستان را نمیگیرد. این ماجرا به شایعات هم دامن زده است و هرکس در صفحه شخصی خود مطلبی را منتشر میکند. یکی از تعرض به آرزو در هشتسالگی توسط پدرش میگوید که یک منبع غیررسمی از طریق خواهر و برادر بازمانده( آذر یا آزیتا و افشین) این موضوع را تکذیب میکند. یا لیلا اوتادی بازیگر سینما و تلویزیون در صفحه شخصی خودش مینویسد:« پدر با همکاری مادر به دختر تجاوز می کردو خبرها حاکی ست دعوای شب قبل از مرگ بابک نیز بر سر تعرض پدر به یکی از دانشجویان دختر مراجعه کننده به خانه آنها بوده. و جالب که پدر دم از فساد اخلاقی بچه هایش می زند.»
اما لیلا اوتادی نه از منبع خبر میگوید و نه کسی صحت آن را تصدیق میکند. میدانید وقتی این ماجراها پیش میآید همه از یکدیگر در ارسال خبر سبقت میگیرند اما بالاخره خرمدینها خانواده دارند، آبرویی هم دارند و تا تایید جزییات نمیتوان به قضاوت نشست. فعلا آخرین تصویر کاشت درختی در محل پیدا شدن پیکر بابک خرمدین در شهرک اکباتان است و حجلهای که دوستان و شاگردانش جلوی فاز یک گذاشتهاند. ابهامات آنقدر زیاد است که برخی میگویند باید فقدانیهای شهرک اکباتان را بررسی کرد مبادا مرد ۸۱ ساله که بعد از دوران بازنشستگی به سراغ مسافرکشی رفته بود وسوسه قتل دیگری را داشته و عملی کرده باشد!