نامه‌ای به شهید بی‌سر، محسن حججی

۲۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۳۲  /   /  کد خبر: 78352
نامه‌ای به شهید بی‌سر، محسن حججی

سلام ای تن نیالوده به خاک سیاست.ای تنها و غریب در سراچه دون خاک. ای مظلوم خفته در میان خون خود.ای یادآور حسین ع . هزاران لبخند بر آن دو لب خونین منتطر بودند. هراران شادی در چشمان زیبایت.
آن خون پاک که بر آن قامت رعنا پاشید، حق بود که آسمان سرخ شود و به زبان در آید که :
لیس یوم مثل یومک ….
محسن جان . علی (ع) می گوید که بالاخره همه خواهند مرد. هم من نشسته و هم تو که شهید مجاهد خونین کفنی.
کاش ها …
کاش ها در دلم هست و نباید بگویم.
کاش بشار اسد در رقه یا شهرهای دیگر بر عده ای که گستاخی کرده بودند ،اینقدر سخت نمی گرفت که به خونخواهیش قوم ثمود در سوریه لانه کنند.
کاش نوری مالکی تدبیر بیشتری داشت که دون صفتان ناموس دزد ریش بور برای جنایت عراق را به قتلگاه مطلومان نکشند
کاش ها در دلم بسیار است . از خبط حکومت هاست که جنایتکاران جری می شوند وگرنه کل ملک عراق و شام فدای آن قامت نازنین استوارات که پلک نمیزند در مقابل شمرش.

محسن جان . نام محسن از دامان فاطمه س رسیده است. می دانی که کاش ها هم اینجا می آید سراغت. آنجا که علوی گونه با حکومت بعد پیامبر رفتار نشود، عاشوراها برپا خواهد شد.
محسن جان . آن خون تو مباح زینب که در قافله اش سر برادر داشت. در پیش اسرا سرهای بر نیزه بردند. در پیش چشم کودک خردسال حسین ع ؛ ساربان خنده به خوارشدن آل پیامبر کرد. منابر فاسق علیه امام آزادگان بسیار گفته بودند و به قرب الهی ، مسلمین کوفه ؛خورشید را ذبح کردند. اینست انحراف راه درستی که محمد ص جلودارش بود

السلام علیک یا ذبیح اله. محسن حججی. ای پاک رفته بر شانه به شانه ملائک .
بگذار سیاسیون و اهل منبر شهادت تو را به موگرینی پیوند بزنند، بگذار نانی داغ کنند. در آن مجلس که کسی خبطی از ما کرد ،خود مضحکه اش کردیم، ولی آن مجلس همان بود که در لحظه آتش بار داعش ؛ آرامش به مملکت میداد. عکس سلفی می گرفت که نادانی سنگی انداخته است.

محسن جان
تو پاک ماندی و جای سرت ، صاحب محسن ع شد.
ما چه کنیم. ما که معلوم نیست سر بر کدام خاک بگذاریم.
ما که نمی فهمیم در برابر داعش باید دانش را به زیر پوست خاورمیانه فرستاد تا جوش غرور سعودی ترکانده شود.
ما با مردمسالاری حقیقی ؛کاخ یزید ها را می لرزانیم.

روزی که خانم اسماعیلی همسر خبرنگار شهید؛خبر شهادت تو را داد ؛نمیدانم چرا یاد کلاس راهنمایی افتادم. وسط جنگ بود و محمد رفیق ام ؛ بعد از خاکسپاری برادرش شهیدش به کلاس امده بود.
مهربان بود و گریه نمی کرد.
به محمد گفتم که چرا محزون نیستی.
گفت امروز باید زینب وار باشم.

محسن شهید
ما اهل گذشت و مدارا و حل و عقدیم تا عاشورا نشود و توابین پیدا نگردد.
اما در برابر آنچه آل امیه های زمانه در پیوند با اسرائیلیات جعل علیه محسن ها ی فاطمه س و علی اکبرهای حسین ع می پرورند ؛ همه حسینی و زینبی هستیم.

سلام بر توای کشته غریب
ای شبیه ترین به یحیی و حسین
این خون ،در چشم ما تازه خواهد ماند. ..و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون….

علی صارمیان – بیستم مرداد ۹۶

بدون دیدگاه

آخرین اخبار

پربیننده ترین ها