جدیدترین اخبار
۱۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۵۸ فرهنگی و هنری کد خبر :52092

نوجوانی که می‌خواست حاج قاسم سلیمانی را فریب دهد

یوسف‌زاده در بخشی از کتاب «آن بیست و سه نفر» خاطره جالبی از تلاشش برای اعزام به جبهه و مواجه‌اش با قاسم سلیمانی نقل کرده است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، کانال تلگرامی  Kamenei_Book بخشی از کتاب «آن بیست و سه نفر» نوشته احمد یوسف‌زاده را منتشر کرده است. «آن بیست و سه نفر» کتابی است که مورد تمجید رهبر معظم انقلاب قرار گرفته ایشان خواندن آن را توصیه کرده‌اند. در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:

روز اعزام رسیده بود و قاسم سلیمانی که جوانی جذاب بود و فرماندهی تیپ ثارالله را برعهده داشت، دستور داده بود همه نیروها روی زمین فوتبال جمع شوند… قاسم میان نیروها قدم می‌زد و یک به یک آنها را برانداز می‌کرد. او آمده بود نیروها را غربال کند. کوچک‌ترها از غربال او فرو می‌افتادند.

فرمانده تیپ نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و اضطراب در من بالاتر می‌رفت. زور بود که از صف بیرونم کند و حسرت شرکت در عملیات را بر دلم بگذارد. در آن لحظه چقدر از حاج قاسم متنفر بودم. این کیست که به جای من تصمیم می گیرد که بجنگم یا نجنگم؟ دلم می‌خواست حاج قاسم می‌فهمید من فقط کمی قدم کوتاه است؛ وگرنه شانزده‌ سال سن کمی نیست. دلم می‌خواست جرأت داشتم بایستم جلویش و بگویم:«آقای محترم! شما اصلا می‌دونید من دو ماه جبهه دارم؟…» اما جرأت نداشتم.

با خودم فکر می‌کردم کاش ریش داشتم. به کنار دستی‌ام که هم ریش داشت و هم سبیل غبطه می‌خوردم! لعنت بر نوجوانی! که یقه مرا در آن هیری بیری گرفته بود. هیچ مویی روی صورتم نبود… باید صورت لعنتی‌ام را به سمتی دیگر می‌چرخاندم که حاج قاسم نبیندش. اما قدم چه؟ یک سر و گردن پایین‌تر بودم؛ درست مثل دندانه شکسته شانه‌ای میان صفی از دندانه‌های سالم. باید برای آن دندانه شکسته فکری می‌کردم.

در ادامه این بخش آمده است: سخت بود اما روی زانوهایم کمی بلند شدم؛ نه آن قدر که حاج قاسم فکر کند ایستاده‌ام و نه آنقدر که ببیند نشسته‌ام. حالتی میان نشسته و ایستاده بود؛ نیم‌خیز. از کوله‌پشتی‌ام برای رسیدن به مطلوب که فریب حاج قاسم بود، کمک گرفتم. باید آن را همان سمتی می‌گذاشتم که محل عبور فرمانده بود و گردنم را به سمتی مخالف نگاه حاج قاسم می‌چرخاندم. کلاه آهنی هم بی‌تأثیر نبود. کلاه آهنی بزرگ و کوچک ندارد. تک‌سایز است. این امتیاز بزرگی بود که من در آن لحظه داشتم.

با اجرای این نقشه هم مشکل قدم و هم مشکل بی‌ریشی‌ام حل شد. مانده بود دقت حاج قاسم؛ که دقت نکرد. رفت و نام من در لیست نهایی اعزام ماند؛ لیستی که به افراد اجازه می‌داد در ایستگاه راه‌آهن پا روی پله‌های قطار بگذارند و با افتخار سوار شوند.

وبگردی

روی خط خبر

  • یا چک شدن حساب بانکی یا انصراف از دریافت یارانه نقدی!
  • ۸ نفر و یک شرکت گری مارکت از رانت واردات هزار میلیارد سود کردند
  • محبوب‌ترین انرژی‌های پاک در سرمایه‌گذاری جهانی کدامند؟
  • افشاگری درباره پشت‌پرده بیت‌کوین
  • وزارت خارجه نسبت به تحولات عفرین واکنش نشان داد
  • دبیر شورای نگهبان: اغتشاشات اخیر ادامه فتنه‌ ۸۸ بود /برخی در لباس روحانیت گرفتار تشریفات هستند
  • رشیدپور و مدیری، بازیکنان تخریبی رسانه ملی!
  • خرازی با اسد دیدار کرد
  • تعطیلی دولت آمریکا یعنی چه؟
  • الجبیر: حمایت‌های مالی و تسلیحاتی ایران از أنصارالله متوقف شود!
  • وزارت امور خارجه به جای تهدید، پاسخ سوال منتقدان را بدهد
  • نرخ تورم به ۸.۲ درصد رسید
  • دردسرهای نظام ارزی مبهم برای تجار شناسنامه‌دار
  • تذکر کتبی ۲۰ نماینده به رئیس‌جمهور درباره انتقال آب دریای خزر
  • نامه مهناز افشار به معصومه ابتکار
  • گسترش یگان‌های نیروی دریایی ارتش تا مدار ۱۵ درجه برای نخستین بار
  • مشکل فنی دلیل قطع «کودک شو»
  • هیچ کس با شبکه‌های مجازی مخالف نیست/ دغدغه مردم بی‌بند و باری است
  • جمع آوری دستفروشان خیابان ولیعصر از امروز
  • دانش آموزان فعال “کلبه بازیافت مدارس” غرب تهران بن کتاب می‌گیرند
  • اجازه هیچ‌گونه تهدید از خاک کردستان علیه ایران را نخواهیم داد
  • دستمایه‌های امید درکشور بی‌شمار است
  • تحول در آموزش و پرورش نیازمند تغییر در ساختار مدیریت و تجهیزات است
  • سفیر چین در ایران: آماده بیشترین همکاری با خانواده‌های درگذشتگان سانچی هستیم
  • چرا قیمت دلار سر به فلک کشیده است؟
  • واکنش سیدعلی خمینی به اعتراضات اخیر: تمام مشکلات ما از دشمن بیرونی نیست
  • چهار شرکت دیگر هم مجوز پیش فروش خودرو را دریافت کردند؛ تعداد شرکت‌های مجاز به ۱۷ رسید
  • علم الهدی:مشهد را سیبل کرده اند / ندای اسلام از این شهر می آید
  • دادگاه عالی عراق درخواست پارلمان برای تغییر تاریخ انتخابات را رد کرد
  • ۱۸ هزار میلیارد تومان از بودجه‌های عمرانی پرداخت نشد