عرض ادب شاعران آئینی به حضرت حجت

    کد خبر :14502

عرض ادب منظوم شاعران ایران زمین به محضر حضرت بقیت الله الاعظم ارواحنا فداه و بزرگداشت سالروز ولادت باشکوه آن حضرت، بخش مهمی از ادبیات آئینی ماست.

 نیمه شعبان المعظم، جشن بزرگی برای همه مسلمانان و البته شیعیان جهان است؛ جشنی برای منتظران حضرت موعود که آمدنش را پاس می دارند:

ما پیرو خط عترت و قرآنیم
در حسرت دیدار شه خوبانیم
از نام اباالفضل مدد می گیریم
آماده  جشن نیمه ی شعبانیم

و اما علی اصغر انصاریان، یکی از شاعران آئینی ماست که این مناسبت فرخنده را در ابیاتی به تماشا نشسته است و در شعر خود، به نام مادر گرامی آن حضرت هم اشاره دارد:
امشب خبر ز عالم بالا رسیده است
زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است

امشب حکیمه باش و ببین، پورِ عسکری
با هیبت و شمایل طاها رسیده است

در او خلاصه گشته خِصال پیمبران
موسی رسیده است؛ مسیحا رسیده است

جبریل با هزار فرشته از آسمان
کرده نزول، بهر تماشا رسیده است

سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست
وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است

امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اَذان
“عَجِّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحبَ الزّمان”

در پیش سَرو قامت تو، تا شدن خوش است
در فصل غیبت تو، شکیبا شدن خوش است

دست کسی به دامن نرجس نمی رسد
وقتی صدف به گوهر یکتا شدن خوش است

روزی امیرزاده و روزی کنیز شد
حالا عروس حضرت زهرا شدن خوش است

ما ذرّه ایم و کار شما ذرّه پروری ست
در زیر آفتاب تو پیدا شدن خوش است

وقتی شناسنامه ی ما مُنتسَب به توست
در سایه سار مهر تو معنا شدن خوش است

هرکس شنید نام شما را قیام کرد
در راه بندگیّ تو آقا شدن خوش است

در شرح وصف تو چه برآید از این زبان؟
عَجِّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحبَ الزّمان.
او در ابیات پایانی همین شعر، به روز نیمه شعبان اشاره می کند و می آوَرَد:
امسال نیز نیمه ی شعبان رسید و رفت
مجلس تمام گشت؛ بیا؛ أیُّهَا العَزیز

تو خود کریم هستی و از نسل ذوالکِرام
پُر کن دو دست خالی ما؛ أیّها العزیز

یک نَظرَهً رَحیمَه، بر این قلب پر گناه
کافی ست با نگاه تو، أیها العزیز

فرموده اند نیمه شعبان بگو حسین
ما را ببر به کرب و بلا أیها العزیز

یک روضه از اسارت زینب بیا بخوان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

این هم بخشی از شعر حسن کردی درباره این عید بزرگ آئینی:

رؤیا به سر رسید؛ حقیقت به بار شد
دوران وصل و خاتمه ی انتظار شد
دنیای منجمد شده از سردی گناه
از داغ برق چشم خمارت بهار شد
پایان خواب سرد و سیاه، سپیده است
آغاز صبح دائمی روزگار شد
ما دست و پا زدیم دوامی بیاوریم
تو آمدی و یاد خدا ماندگار شد
یا طَلعَت الرَّشیده و یا غُرَّه الحمید
دنیا برای آمدنت بی قرار شد
خوش دارم عاقبت که بگویند جای پات
روزی به قبر نوکرتان یادگار شد
ای آرزوی گمشده خاکیان بیا
یک آن پدر به دیدن فرزندتان بیا
عالم صدای پای شما را شنیده است
دیگر زمان آمدنتان رسیده است
دنیا طُفیلیِ سرتان چرخ می خورد
روزی هزار بار به دورت دویده است
اینجا زمین برای شما دست و پا زده
هر طور هست ناز شما را خریده است
آقا بیا که نوبتی ام هست؛ وقت ماست
بی تو غرور شیعه تان لطمه دیده است
آن کس که چشمهای شما را رقم زده
ما را فدایی سرتان آفریده است
بر ما هر آن چه خیر رسیدست تا به حال
از عطر لحظه های قنوتت رسیده است
امسال روز نیمه شعبان کجا شوی؟
ما که نمرده ایم تو تنها چرا شوی؟

و اما شاعر پیشکسوت آئینی، استاد غلامرضا سازگار، از شاعرانی است که چندین شعر درباره این عید مبارک دارد.

او یکی از مولودی های منظوم خود را با این ابیات آغاز کرده است:
عید است ولی عید قیام بشریّت
در پرتوِ میلادِ امامِ بشریت
بـا دست کَرَم ذات خداوند تعالی
زد سکه ی اقبال به نام بشریت
از خم طهورا که خدا ساقی آن است
بـا دست خدا پر شده جام بشریت
امشب ببر ای باد صبا پیشتر از صبح
بـر سامره پیوسته سلام بشریت
عالَم همگی وادی طور است ببینید
در دست حسن مصحف نور است ببینید
خیزید همه سوره “والشمس” بخوانید
گُل در قدم مهدی موعود فشانید
عید مَلَک و جنّ و بشر باد مبارک
بر شانه خورشید قمر باد مبارک
طوبای امید همه خوبان جهان
در نیمه ی این ماه ثمر باد مبارک
پیغام خدا را برسانید به نرگس
کای مادر فرخنده! پسر باد مبارک
این جان جهان، جان جهان، جان جهان است
این روح روان، روح روان، روح روان است
این چارده آئینه جمال است به یک حُسن
آنجا که عیان است؛ چه حاجت به بیان است

و این نیز، دو بیت از شعر دیگر این شاعر درباره این میلاد خجسته:
بر منتظران این خبر خوش برسانید
کامشب شب قدر است همه قدر بدانید
با نور نوشتند به پیشانی خورشید
ماهی که جهان منتظرش بود؛ درخشید

اکنون نوبت به مرور ابیاتی از شعر محمدجواد پرچمی می رسد که در آن از حضرت بقیت الله (عج) با تعبیر “أبانا” یعنی “پدر ما” نام برده شده است و نیمه شعبان را هم مقدمه ای شگفت برای ورود به ماه میهمانی خدا یعنی ماه مبارک رمضان می بیند:
ما را در این شبها تمنا می نویسند
مجذوب وصف و وصل لیلا می نویسند

من قطره ای ناچیزم اما مطمئنم
آخر مرا هم پای دریا می نویسند

امشب برای ما کمی باران بخواهید
هر آنچه می گویی همان را می نویسند

چشم من و دست کریمت مهربانا
امشب صدایت می زنم من یا “أبانا”

مثل تمام کوچه ها این قلب ما هم
دارد تمنّایِ چراغانی شدن را

آقا به جان خاک پای ات قصد کردم
از نو بنا سازم مسلمانی شدن را

از نیمه ی شعبان و مهمانت گرفتیم
اذن دخول ماه مهمانی شدن را

و اما عرض ادب شاعرانه هادی ملک پور درباره میلاد مسعود حضرت حجت (ع) – که آن حضرت را در شعر خود، حضرت باران می نامد –  اینچنین است؛ شعری که در پایانش، اشاره ای هم به ظهور حضرت موعود (عج) و پایان تب تردید در نزد بشر دارد:
دوباره تازه کن امشب گلوی ساغر را
به کام ما بچشان جرعه های آخر را

سلام حضرت باران! ببار تا شاید
تو مرهمی بشوی قلب دردپرور را

تویی که شیوه ی پرواز را می آموزی
تویی که بال و پری داده ای کبوتر را

یتیم می شود این خاک در نبود شما
و باد می شکند شاخه ی صنوبر را

گلوی برّه و دندان گرگهای سیاه
بیا تمام کن این جنگ نابرابر را

بتاز در صف نیرنگ کوفیان زمان
و از نیام بکش ذوالفقار حیدر را

صدای پای تو را لحظه لحظه می شنوم
و تیز کرده ام این بار گوش باور را

کمی به حال دلم رحم کن که محتاجم
و پاسخی بده این خواهش مُکرّر را

چرا سراغی از این درد ما نمی گیری؟
دلت به رحم بیاید دو چشم بر در را

خلاصه می کنم و دردسر نمی دهمت
و صادقانه بگویم دو بیت آخر را

به ما نیامده دل کندن از شما حتّی
خریده ایم به جان زخم تیغ خنجر را

بیا و این تب تردید را ز ما برگیر
بکش به روی جهان دست عدل گستر را

و این ابیات، تنها گوشه ای بود از عرض ادب منظوم شاعران آئینی ایران زمین در پاسداشت طلوع منجی عالم بشریّت؛ باشد که مورد قبول حضرتش قرار گیرد و از محضر پروردگار بخواهد تا “فرهنگ انتظار” را بیش از پیش در زندگی خود جریان و سریان ببخشیم؛ ان شاء الله.

0
نظرات
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظرات حاوی الفاظ و ادبیات نامناسب، تهمت و افترا منتشر نخواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید