میلاد امام سجاد(ع) در شعر آئینی

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۱۳  /   /  کد خبر: 8527
میلاد امام سجاد(ع) در شعر آئینی

سالروز میلاد حضرت اباالحسن، علی بن الحسین (ع)، سومین عید بزرگ ماه شعبان است که واژگان و کلمات هم آن را به جشن نشسته اند.

پنجمین روز از ماه شعبان، سالروز وزش خُنکای نسیمی از بوستان ولایت و عید ولادت حضرت سید ساجدین و زینت عابدین (ع) است:

نسیم پنجم شعبان ز راه آمده است
صدای پای بهاران ز راه آمده است

ببین بدون پیمبر بدون جبرائیل
دوباره آیه ی قرآن ز راه آمده است

میان بیشه ی شیران هاشمی امشب
غزالِ عرصه ی ایمان ز راه آمده است

محسن ناصحی یکی از شاعران آئینی ماست که این مناسبت فرخنده را به تماشا نشسته و آن حضرت را، نور چشم آل طاها (ع) نامیده است:

تو آمدی معنا کنی معنا شدن را
زیبا کنی زیبایی و زیبا شدن را

وقتی خدا می خواست با تو گُل کند، تو
ترسیم کردی گُل شدن را؛ وا شدن را

تو آمدی تا حضرت آدم نخواهد
زین پس اسیر جذبه ی حوّا شدن را

آرامش چشم تو یاد نوح داده ست
کشتی نشستن را و بر دریا شدن را

تو آمدی هنگام از دریا گذشتن
موسی بیابد علت موسی شدن را

عیسی، مسیحا بودنش را از تو دارد
حتی دلیل حضرت عیسی شدن را

ای نور چشم آل طاها! آمدی تا
بر خود ببالد فاطمه، زهرا شدن را

تو آمدی تا دختر حیدر بخواند
در چشمهایت، زینب کبری شدن را

وقتی لبانت را مکید از شوق، عباس
فهمید آنجا حکمت سقّا شدن را

تو خنده کردی و حسین بن علی یافت
در خنده هایت لذت بابا شدن را

تو افتخار و زینت عُبّاد هستی
ابن الحسینی؛ حضرت سجاد هستی

دست قنوتت، ربّنا را نور داده ست
شور تو اهل آسمان را شور داده ست

چشم تو خورشید تمام کهکشانهاست
از هر کجا تا ناکجا را نور داده ست

طرز رکوعت، شیوه ذکر و سجودت
دست عبادت پیشگان منشور داده ست

این، دانه های اشک یا تُنگ شراب است
آن چشمها انگار که انگور داده ست

می خواست تا قسمت کند حق، مستی ات را
هر جام را اندازه مقدور داده ست

نطق مرا در وصف تو گویا نموده ست
اصلا زبان را هم به این منظور داده ست

غارت مکن قلب مرا با چشم هایت
زخمی ست این دل بس که نیشابور داده ست

من، بد، ولی در بین خواهان تو ایزد
هم وصله های جور، هم ناجور داده ست

تو آمدی حتی خدا در آسمانها
هی سفره ها انداخته؛ هی سور داده ست

تو آمدی بانگ «مبارک باد» برخاست
از قدسیان فریاد «یا سجاد» برخاست

مرتضی طائی شمیرانی و حسین فولادی، دو شاعر دیگری هستند که ولادت باسعادت امام سجاد (ع) را در کلام خود آورده اند که ما به جهت رعایت اختصار و به ترتیب، تنها به بیان چهار بیت از شعر هر دو شاعر بسنده می کنیم:

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید
روز وجد مومنات و مومنین آمد پدید

دُرّهُ التّاج فضیلت، جوهر علمِ لَدُن
حضرت سجاد، زین العابدین آمد پدید.

***

شب دوشین، جهان خرّم چو فردوس برین آمد
چهارم اختر برج ولایت بر زمین آمد

نه تنها شهر یثرب، بلکه عالم نورباران شد
منوّر گیتی از انوار ربّ العالمین آمد

و اما از شاعرانی که درباره این طلوع تابناک چندین شعر دارد؛ می توان از غلامرضا سازگار نام آورد که در بخشی از شعر خود، امام سجاد (ع) را سوره نور امام حسین (ع) می نامد و در ادامه هم، روضه ای برای کربلا و بقیع دارد:

باز در بحر ولایت گُهَری پیدا شد

ابر، یک ‌سو شد و قرص قمری پیدا شد

گلشن عشق و امیدِ پسر فاطمه را

اَلَّه‌ الّه! چه مبارک ثمری پیدا شد

یکصدا خنده ‌زنان اهل سماوات و زمین

همه گفتند حسین دگری پیدا شد

یا حسین! ای پسر فاطمه چشمت روشن

ذکر و تسبیح و دعا را پدری پیدا شد

یم توحید به جوش آمد و در دامن آن

صدفی گشت عیان و گهری پیدا شد

همه خوبانِ جهان یکسره کردند اقرار

که ز خوبان جهان خوبتری پیدا شد

روی حق، روی نبی، روی امامان یکسر

همه در صورت زیبا پسری پیدا شد

مژده ای اهل تولّا؛ شب میلاد آمد

جان بگیرید به کف حضرت سجاد آمد

سوره ی نور حسین ‌بن ‌علی سیمای اش

دو جهان شیفته ی حُسن جهان‌ آرای اش

چشم مادر به تماشای جمالش روشن

جای گل ‌بوسه ی بابا بـه همه اعضایش

شجر نور بُوَد؛ آیتی از جلوه ی رخ

ملک العرش بُوَد بنده و او مولایش

این همان سوره ی طور است و کتاب مسطور

که بُوَد قلب حسین‌ بن ‌علی سینایش

پای داود پیمبر بـه زمین می‌ چسبد

گر بـه هنگام تضرع شِنَود آوایش

نور بر عرش کند سر ز مناجات شبش

روح بخشد بر وی با دم روح ‌افزایش

پای تا سر، قد و بالای علی را بیند

چشم بابا به تماشای قد و بالایش

معنی پنج کتاب است نهان در نفسش

چارده سوره ی نور است؛ رخ زیبایش

به جلال و شرف و قدر ندارد همتا

در همه عالم چون خالق بی ‌همتایش

نه عجب عالم اگر گردد فرمانبر او

ابر بارد به مناجاتِ غلامِ درِ او

روی او مصحف قدر و شرفش پیغمبر

گوهر چار یم نور و یم هفت گهر

کَرَم و جود بود سائل پشت در او

شرف و قدر به خاک قدمش آرد سر

اوست آن بنده که چون پای نهد در محراب

در نماز شبش از هوش رَوَد مرغ سحر

این توانمند خطیبی‌ ست که در مسجد شام

بر سر تخت ستم بشکند از خصم، کمر

این رسولی‌ ست که بوده ست چهل معراجش

سوی معبود به دنبال سر پاک پدر

چه روی ناقه ی عریان؛ چه به ویرانه ی شام

این امام است؛ امام است؛ امام است؛ امام

این امامی‌ ست که همگام امام شهداست

پدر حلم و رضا و پسر خون خداست

موج در موج بود لنگر کشتی نجات

گام در گام همه شعله ی مصباح هداست

در عنایت کمی از کفه ی جودش عالم

در حقیقت نمی از قطره ی علمش دریاست

طاعت خلق سماوات و زمین بی‌ مهرش

به خدا روز قیامت سند بی‌ امضاست

بی ‌جهت سدِّ رهِ زائر او گردیدند

حرم حضرت سجاد، بقیع دل ماست

این علی ‌بن ‌حسین است که با فریادش

همه جا کربُ َبلا و همه دم عاشوراست

تـا خداییِ خداوند، امام است به خلق

بـه خدایی خدایی که جهان را آراست

او در ابیاتی از شعر دیگر خود هم، ولادت آن امام همام را نور عَلی نور می بیند و با اشاره به نام مادر بزرگوار امام زین العابدین (ع)، می سراید:

محیط نور را نور آفریدند

سپاه شور را شور آفریدند

به خورشید ولایت ماه دادند

بگو نورِ علی‌ نور آفریدند

سپهر امشب زند بر خاک، زانو

مَلَک خوانَد ثنای شهربانو

خدا امشب ولیّ اش را ولی داد

جمالی منجلی، نوری جلیّ داد

حسین بن علی! چشم تو روشن

که امشب بر تو ذات حق، علی داد

شب وجد امام عالَمِین است

که میلاد علی ابن الحسین است

جمالِ بی مثالِ داور است این

به خَلق و خُلق و خو، پیغمبر است این

حسن زادی، حسین آورده ‌ای، یا

امیرالمؤمنین دیگر است این

بـه چشم نور از او نور بارَد

جمال چارده معصوم دارد

به مولا، جلوه مولا مبارک

جمال ربِّیَ ‌الأعلی مبارک

امام چارم آوردی بـه دنیا

عروس حضرت زهرا مبارک.

حسن لطفی از دیگر شاعرانی است که میلاد مبارک این نوه اطهر حضرت زهرا (س) را پاس داشته است و اشاره ای هم به ایرانی بودن مادر آن امام، یعنی حضرت شهربانو (س) دارد:

سوی مجنون برسانید که لیلایی هست
ما شنیدیم در این شهر که آقایی هست
دورِ این خانه شلوغ است؛ اگر جایی هست
دردمندیم و دلی خوش که مداوایی هست
شب عید است بیایید حنا بگذاریم
سر به خاکِ قدمِ مردِ دعا بگذاریم
تا پدر چشم به چشمانِ تو احیا دارد
پَر گهواره ی تو روحِ مسیحا دارد
و حسن خیره به چشمانِ تو نجوا دارد
نوه ­ی حضرت زهراست تماشا دارد
جلوه ی تام علی بر تو مبارک بادا
سومین نام علی بر تو مبارک باد
مثلِ پیراهنِ یوسف که به کنعان آمد
مثلِ ابری که سرِ خاک بیابان آمد
صاحب خانه ­ی خود جانبِ ایران آمد
خانه ­ی مادری اش شاهِ خراسان آمد
خاکِ ما خانه ی تو، سایه مطلق داری
حقِ آب و گِل و بر گردنِ ما حق داری
عشقِ ایرانیِ ما کارِ بنایت با ماست
حوض و فوّاره و ایوانِ طلایت با ماست
طاقِ گلدسته، رواق، آینه هایت با ماست
خادمیِ حرم و صحن و سرایت با ماست
طرحِ زیباتری از باغِ جنان می سازیم
و ضریحِ نویی با فرشچیان می سازیم

این شاعر در ادامه شعر خود، به مصلحت الهی در روز عاشورا برای بیمار شدن آن حضرت و استمرار سلسله ولایت می پردازد و در ادامه، به خطبه های بلیغ امام علی بن الحسین (ع) در تداوم نهضت حسینی اشاره می کند:

مصلحت بود اگر، شیرِ خدا می گشتی
تو علی هستی و شمشیرِ خدا می گشتی

مست از جلوه ­ی تکبیرِ خدا می گشتی
تکسوارِ عرب و شیرِ خدا می گشتی

بازوی هاشمی ات تیغ اگر بر می داشت
کربلا زیرِ قدمهات، تَرَک بر می داشت

رخصتت بود اگر؛ یک تنه لشکر بودی
میمنه، میسره بودی و مکرّر بودی

ای امام ابنِ امام! از همه بهتر بودی
رخصتت بود اگر، حضرتِ حیدر بودی

کربلا دید، پدر را، نَفَس ات یاری کرد
وه که با نامِ تو عباس علمداری کرد

واژه ات خطبه شد و تیغِ علی وار آورد
خطبه ات شورِ علی در دلِ پیکار آورد

چه بلایی به سرِ کاخِ ستمکار آورد
شیعه را با شب و شمشیر و دعا بار آورد

با تو در شام عجب معرکه بر پا شده است
که دعاگوی شما زینبِ کبری شده است

بدون دیدگاه

آخرین اخبار

پربیننده ترین ها