نشانی یک بیماری در ادبیات

    کد خبر :81153

من مخالف رویکرد بی محابا به چیزی هستم که پر حرف و حدیث است و آینده ی مشخصی ندارد مثل نوشیدن همه ی مردم یک آبادی از چشمه ای که معلوم نیست از کجا جوشیده است.

وقتی از سنت ادبی سخن گفته می شود، امری یک طرفه و موجود در نزد شاعران نیست. امریست دو طرفه که یک سمت آن در ذوق و حافظه‌ی تاریخی مخاطب افق دارد. در واقع  سنت ادبی، طلب مخاطب است در مقام اول و سپس عرضه‌ی شاعر در مقام بعدی.

چندان خبر خوبی نباید باشد اینکه شاعران جوان سرزمین حافظ و سعدی و مولانا و خیام وزن را رها کرده و این گونه بی محابا و بی مطالعه به شعر منثور رو آورده باشند.من البته از آن دسته نیستم که بالکل مخالف شعر منثور یا به قول خود این شاعران “شعر سپید” باشم. البته که شعر سپید با همه‌ی حرف و حدیث‌ها اما در دایره ی تعاریف و اصول می تواند روشی قابل احترام برای تجربه و نوجویی ( و نه نوگرایی ) باشد. اما اینکه هزاران نفر در عرض یک دهه یک باره سپید نویس شوند و با افاده‌ای ویژه و نگاهی عاقل اندر سفیه، به غزل و مثنوی و رباعی بنگرند، نشانی ست از یک بیماری در ادبیات ما! آن هم ادبیاتی که سنت ادبی در آن شعر موزون و جهانی شده ای ست با چهره های بی بدیل کهن  که کوچک تری غبار حرف و حدیث بر آینه شان نیست.

از مخاطبین محترم خواهشمندم هرگز برای توجیه سپیدنویسی، به سراغ  موفقیت نسبی بعضی مجموعه های شعر سپید نروند. حتی شهرت و تیراژ بالای بعضی سپید نویس‌ها که نمی‌خواهم از آنان اسم ببرم شما را نفریبد. در دنیای شعر روشنفکری و سپید، کتابی ممکن است به ده‌ها هزار نسخه در تیراژ برسد اما پنجاه نفر خواننده واقعی هم نداشته باشد. بده و بستان‌های دنیای روشنفکری نظیر ری توئیت‌ها و لایک و هوراهای مجازی موضوعی ست فارغ از خواندن و خوانده شدن. شعری شعر است و تکثیر شده که در افواه و امثال و حکم مردم نهادینه شده باشد. شعر سپید که حتی در ذهن شاعر خود قابل حفظ شدن نیست چه راهی به افواه اجتماع و امثال و حکم مردم دارد؟

من مخالف رویکرد بی محابا به چیزی هستم که پر حرف و حدیث است و آینده ی مشخصی ندارد. مثل نوشیدن همه ی مردم یک آبادی از چشمه ای که معلوم نیست از کجا جوشیده است. وگرنه عده ای خردمند، طبیعی ست که بخواهند از آن طعمی برگیرند و سرچشمه ی آن را بجویند.کیست که نپذیرد شاعر در سبک و شیوه، موجودی ست آزاد که می تواند از هر دری و به هر شیوه ای سبک بسازد. انتقاد من این است که محال است طبیعت ماجرا به هم نخورده باشد. و پس از آن همه بزرگان موزون نویس و موزیکال اندیش به یک باره نسلی برآید که فارغ از آن نواها باشد.مگر واقعا با شعر سپید چه اتفاق عظیمی افتاده است که این همه جوان  افتاده اند در خط شعر سپید گفتن؟  جز سهولت  و سرعت شعر  نوشتن در شعر سپید که می‌توان هر هفته یک مجموعه ساخت وروانه ی بازار کرد و با مناسبات روشنفکری آن را به فروش رساند!

به یاد داشته باشید صد سال دیگر هم اگر بگذرد وجه غالب شعریت در ادبیات فارسی وزن است. چرا؟ چون دستگاه موسیقی ما که نماینده عواطف ماست و بیانگر صداهای درونی روح ماست، با وزن قابل وفق است. اصلا وزن، صدای روح یک ایرانی ست تا روزی که دستگاه‌های موسیثی بمیرند ( و این هرگز شدنی نیست.) البته من به هیچ عنوان منکر ارزش‌‌های ادبی شعر منثور و سپید نیستم و صد البته  معتقدم که این نوشتجات اغلب متعلق به دنیایی ست به  نام نثر شاعرانه که در ان شاهکارهای ارجمندی در دنیای معاصر و گذشته وجود دارد. … گلستان سعدی، الهی نامه، مقامات حمیدی و …از گذشته و شریعتی و جلال آل احمد و … از دنیای معاصر. هیچ خفت شانی نیست که یک اثر را نثر شاعرانه بدانیم و نه شعر. پس بگذاریم هر رشته‌ی ادبی زیر علم خود باشد.

اما در این میانه،  شعر سپید چیست که می‌گوییم معیارهایی دارد اما با پرداخت بی محابا و سیل وار جوانان به آن مخالفیم؟
در واقع شعر سپید، یک نهضت ترجمه ای ست بی توجه به ساختار  زبان فارسی.
در نوشتار شعر، یک اصل کلی وجود دارد و آن اینکه باید هر سطر ،  یک واحد شعری باشد. در شعر کلاسیک این واحد شعری به قراری که وزن صادر می کند ، به نام مصرع شکل می گیرد. در واقع وزن چون ظرفی مصرع را تشکیل می دهد و این مصرع نه قابل اضافه شدن با کلمه ای ست و نه می توان کلمه ای از آن کم کرد.چون وزن به هم می ریزد. اما در سپید ، شاعر بنا دارد این مصرع بندی  را با سطر بندی  و در خلا وزن انجام دهد.اما بر چه مبنایی در شعر سپید ،  شاعر  به سر سطر می رود ؟… یک جنگ و معضل عمده برای ما در سرودن شعر سپید همین است که سطر بندی اغلب شاعران سپید یک امر انتزاعی، شخصی و  دیمی ست و ما می توانیم شعر سپید هر شاعر را دوباره و بدون رعایت سطر بندی از نو و مثل یک متن  پشت سرهم بنویسیم و آب هم از آب تکان نخورد.

در واقع سپید نویس های ما بدون فهم این مسئله که زبان فارسی تفاوت هایی با زبان هایی چون روسی  و فرانسوی دارد ، در پی کپی برداری از روش شاعران آن زبان ها  هستند.البته سطح این تقلید ها فرق می کند.بعضی ها  متن های ادبی و شاعرانه را با تقطیع و سطر سطر نوشتن به اسم شعر سپید عرضه می کنند و بعضی های دیگر هوشمندی بیشتری دارند و فنون خاصی را به کار می برند که سطرها یا همان مصرع های سپید را با تصویر سازی تولید می کنند . از جمله نظیر خانم اعظم پشت مشهدی در مجموعه ” موسی بی عصا معجزه می کند “. با تمام انتقادات و بدبینی که به مقوله ی شعر سپید در زبان فارسی دارم اما ، اذعان می کنم خانم پشت مشهدی ، با تصویر است که سطر می سازد و این بخشی از خلا  وزن را می پوشاند:

من و جوجه های رنگی
مادر و چارقد گلی
عروس می شوم هر روز
با پرده ی سفید پنجره…(اتاق عکس/ص 45 )

و یا:

خرخره ات را چسبیده اند
ناوها
و تمام دشداشه ها دست به دامنت شده اند!
من مهریه هیچ آبی نیستم
تر از واسطه هایی که تو را حراج کرده اند ( خلیج فارس /ص 33)

به هرحال چنانچه می بینید در این نمونه ها هر سطر یک واحدیت تصویری دارد و این موجب می شود که نسبتا مصرع هایی شکل گرفته باشند.

0
نظرات
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد نظرات حاوی الفاظ و ادبیات نامناسب، تهمت و افترا منتشر نخواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید