ناگفته‌هایی از زندگی خصوصی مهرعلیزاده

۱۴ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۵۷  /   /  کد خبر: 70682
ناگفته‌هایی از زندگی خصوصی مهرعلیزاده

“از مناظر‌ه‌ها راضی نبودم، مناظره‌ها متاسفانه از همان روز اول رفت به سمت اینکه یک مقداری از شانِ هم کاندیداها و هم شانِ فرهنگی و اخلاقی ایران و ایرانی فاصله گرفت”

به گزارش تسنیم، برنامه هفته گذشته «دست‌خط» میهمان محسن مهرعلیزاده رئیس سازمان تربیت‌بدنی کشور در دولت اصلاحات و از چهره­‌های سیاسی اصلاح‌طلب و رئیس فدراسیون بین‌المللی ورزش‌های زورخانه‌­ای و همچنین رئیس کمیته گردشگری اتاق بازرگانی تهران بود.

اهم اظهارات مهرعلیزاده به شرح زیر است:

{مناظره های انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم را می دیدید؟ راضی بودید؟}: بله. متاسفانه از مناظره ها راضی نبودم، مناظره ها متاسفانه از همان روز اول رفت به سمت اینکه یک مقداری از شانِ هم کاندیداها و هم شانِ فرهنگی و اخلاقی ایران و ایرانی فاصله گرفت، اینکه به صراحت یک نفر به یک نفر تهمت دروغ بزند و زنده پخش شود، به نظرم فضای مطلوبی نبود می توانست فضای بهتری باشد.

{چه سالی ازدواج کردید؟چگونه آشنا شدید؟}:سال ۵۹٫ من سال ۵۹ سپاهی بودم،خیلی جالب است این خاطره را بگویم چون این روزها مد شده می پرسند عاشق شدی؟[می خندد] دوست من گفت فلانی نمی خواهی ازدواج کنی؟ من هم به شوخی گفتم هنوز موردش پیدا نشده است، من سال ۵۹، ۲۴ سال سن داشتم، گفتم موردش پیدا شود بله، گفت واقعاً پیدا شود ازدواج می کنی؟ گفت موردش است، گفت خانم من یک همکلاسی دارد اینطور و آنطور است و مشخصاتش را گفت، گفت برویم برای خواستگاری؟ گفتم برویم، با همان لباس خاکی سپاه و جبهه رفتیم، فردا از خانه خودشان تماس گرفت با خانواده خانم خیری همسرم، قرار گذاشتند، آنها هم دوست من را می شناختند و خیلی به او اعتماد داشتند و رفتیم یک صحبت اولیه کردیم و دیگر این باب آشنایی شد و بعد مراحل بعدی را انجام دادیم.

دقیقاً یادم نیست مهریه چقدر بود، یا هزار ریال است یا هزار تومان است به اضافه تعلیم سوره صف، شاید بپرسید چرا سوره صف ما بهمن سال ۵۹ رفتیم خدمت امام، من تا آن روز با خانمم اصلاً صحبت نکرده بودم، من به خانمم گفتم مهریه را چقدر بگوییم؟ ایشان گفت هر چقدر گفتید، من نمی دانستم چه بگویم با پدر و مادر خانمم مشورت کردیم، گفتند هر چه شما بگویید رفتیم نزد حضرت امام هزار ریال یا هزار تومان یا صد تومان یادم نمی آید، بعد به امام گفتم صد تومان با یک جلد کلام الله مجید، امام فرمودند می توانید بگویید تعلیم بخشی از قرآن، برنامه من هم طوری بود که آن روزها داشتم چند سوره قرآن را حفظ می کردم، آن روزها داشتم سوره صف را حفظ می کردم بعد تا امام فرمودند من هم دستپاچه شدم چون امام در ایوان نشسته بودند و من هم ایستاده بودم، اصلا زمانی که با امام صحبت می کردید دستپاچه و هُل می شدید، من تا ایشان این را فرمودند گفتم پس تعلیم سوره صف، گفت خیلی خوب شد تعلیم سوره صف به علاوه آن هزار تومان یا هزار ریال یا صد تومان

{شما با آقای مقدم یکی از معاونان دفتر حضرت آقا باجناق هستید، شما باجناق ایشان شدید یا ایشان باجناق شما؟}:ایشان باجناق ما شدند، ایشان فکر کنم دو سال از من بزرگتر هستند ولی دیرتر آمدند و با خواهر دوم ازدواج کردند من با خواهر اول ازدواج کردم.

{اینکه می گویند باجناق فامیل نمی شود درست می گویند؟}:به هر حال به عنوان باجناق داریم زندگی می کنیم. ما از قدیم با هم دوست بودیم، ما در دانشگاه تبریز با هم بودیم، هم ­خانه و هم ­خوابگاه بودیم، دوست بودیم.

{شما واسطه شدید؟}:نه اتفاقاً خیلی جالب است من یک روز در خانه نشسته بودم به من گفتند شما آقای مقدم را می شناسید؟ گفتم بله دوست من است، بعد گفتند ایشان به واسطۀ یک نفر آمده است برای خواستگاری دختر دوم خانواده که از آنجا مطلع شدم.

{با هم از نظر سیاسی اختلاف نظر دارید؟}:ایشان اصلاح طلب نیستند [می خندد]

{رابطه شما با حاج خانم چطور است؟ عاشقانه است دست خط های عاشقانه برای ایشان می نویسید؟}:[می خندد] واقعاً فرصت این کارها را نداریم ولی همدیگر را خیلی دوست داریم. در کارهای خانه فرصت کنم کمک می کنم. نمی رسم، من ساعت ۷، ۸ صبح از خانه می آیم بیرون و ساعت ۹، ۱۰ شب می روم خانه فرصتی ندارم، حتی تعطیلات هم خانه نیستم و این طرف و آن طرف هستم ولی اگر لازم باشد کمک می کنم.

{معاون سازمان انرژی اتمی سال ۷۲ شدید در واقع برنامه ریزی مجدد نیروگاه بوشهر آن زمان بعد از ۱۴ سال شما انجام دادید و آن زمان هم فقط با روس ها صحبت کردید؟}:بله آن زمان فقط با روسها صحبت کردیم چون در سال ۷۲، ۱۵ سال از انقلاب گذشته بود و آلمانی ها در حقیقت در اصل پیمانکار بودند و نیمه کاره رها کرده بودند و رفته بودند ما دیدیم راهی ندارد قبل از من هم مدیران مختلفی هم که آنجا بودند آمده بودند یک مکاتباتی کرده بودند، گفته بودند نه شما تحریم هستید و اجازۀ حمل چیز را نداریم و خیلی هم بد شده بود یعنی شخصاً خیلی به من فشار می آمد که اینها دستگاه های اصلی ما را در آلمان نگهداری می کردند و بعد به خاطر نگهداری آنها و انبارداری آنها، سالانه از ما پول می گرفتند و بعد به آنها می گفتیم دستگاه ها را بدهید می گفتند نه نمی توانیم بدهیم مجوز نداریم و از طرف آمریکا مجوز نداشتند.

ما دیدیم راهی نداریم بخواهیم فشار بیاوریم داستان همین است بالاخره آمریکا و تهدید، ربطی هم نداشت داشتیم نیروگاه می ساختیم و مشخص هم بود که ما آمدیم و خوشبختانه این زمان مصادف شده بود با فروپاشی شوروی سابق و روس ها امکانات خیلی خوبی داشت و در چندین سفر که رفتیم و آنها را آوردیم نزدیک ۶۰۰ نفر از کارشناسان روسی را آوردیم در سایت مستقر کردیم دیدند و نقشه را بازسازی کردند و این قرارداد نزدیک دو سال و نیم مذاکرۀ خیلی طولانیِ کارشناسان ما و کارشناسان روسی انجام شد، بنده هم به عنوان معاون نیروگاه ها مسئولیت مذاکرات را داشتم؛

{شما و آقای معین آخرین فردی بودید که حکم حکومتی شامل حال شما شد برای انتخابات ریاست جمهوری. در واقع آخرین افراد هستید چون بعد از شما چنین چیزی نبوده از سال ۸۴ به این طرف دیگر اتفاق نیفتاد بعد از آن حکم دیداری داشتید}: در آن مورد نه ولی دیدارهای مختلفی من داشتم، در مورد این موضوع من صحبتی نکردم و ایشان هم صحبتی نکردند.

{گفته بودید اینکه گفته می شود آقای مهرعلیزاده آمده بود به کارزار انتخابات تا رای آقای هاشمی ریخته شود، این یک توهم است؛}:۸۴ شرایط خاصی بود، شرایطی بود که اصلاح طلبان یک مجموعه ای که مجموعه را جمع کند واقعاً نداشتند آن زمان مثلاً جناب آقای معین کاندیدای حزب مشارکت بود، حزب مشارکت آن زمان فکر می کرد به هر حال آن پتانسیلی که برای شخص آقای خاتمی بود و اصلاحات یعنی خاتمی، اصلاحات یعنی حزب مشارکت، این تصور را داشتند و براساس این بالاخره حزب است و محاسباتش را براساس این می کند، گفت کاندیدای ما این فرد است و ما فقط دنبال این فرد هستیم، شاید این فکر را این حزب نکرد که آقای مهرعلیزاده ممکن است رای بیاورد،۱۰ تا۱۰۰ رای، هزار رای، بالاخره ایشان جزء اصلاح طلبان است.

{در حین مبارزات انتخاباتی گفته بودید پدیدۀ آقازاده گری عامل شکست سیاست های کشور می دانیم باید ریشۀ آقازادگی را از بیخ و بن خشکاند، منظورتان شخص خاصی بود؟}:واقعیت این است این پدیدۀ بدی که امروزه می گویند رانت و رانت خواری، آن زمان اینها خیلی به ذهن غریبه بود و آن زمان تازه داشت شروع می شد که پسر فلانی در فلان قرارداد ورود پیدا کرده است داشت اینها شروع می شد و من واقعاً مکلف بودم و بالاخره کارزار انتخاباتی بود و من هم به امید موفقیت آمده بودم، مجبور بودیم بعضی از واقعیات جامعه را بیاوریم و عنوان بکنیم که این اتفاقات نیفتد که یکی از موارد هم همین مورد بود.

{به نظرتان بعد از این همه مدت خشکانده شد؟}:نه متاسفانه. یک ریشه های فرهنگی در عادت ها دارد شما چه بخواهید چه نخواهید افرادی هستند که اصلاً فارغ از انقلابی بودن و مسلمان بودند و فارغ از چپ و راست بودن بالاخره به امتیاز گرفتن از موقعیت عادت کردند، درست برخلاف فرهنگی که اوایلِ انقلاب بود.

بدون دیدگاه

آخرین اخبار

پربیننده ترین ها