وداع شاعرانه با رمضان

۴ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۵۶  /   /  کد خبر: 44060
وداع شاعرانه با رمضان

اهمیت مهمترین ماه سال سبب شده است تا وداع با این روزها و شب‌های نورانی و به یادماندنی، به عنوان یکی از موضوعات اصلی در ابیات شاعران آئینی ایران زمین جلوه گر باشد.

خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ: آخرین روز ماه مبارک رمضان هر سال، یادآور این بیت مشهور است که می‌فرماید:

کم کم غروب ماه خدا دیده می‌شود
صد حیف از این بساط که برچیده می‌شود

اینگونه است که روزها، ساعتها و لحظات پایانی این ماه منحصر بفرد، مورد توجه شاعران آئینی قرار دارد و آنان در وداعیه های منظوم خود، با ماه مهربانی ها و روشنایی ها خداحافظی می‌کنند:

آخرین شب‌هاست کم کم رفع زحمت می‌کنیم
جیبمان خالی ست؛ احساس خجالت می‌کنیم
هرچه روزی می‌دهی؛ خرج معاصی می‌شود
ما فقط سواستفاده از رفاقت می‌کنیم
بیشتر دارد اجل سر به جوانان می‌زند
پس چرا ما اینقدر داریم غفلت می‌کنیم؟
کار دنیا را ببین؛ متهم شاکی شده
جای تو ما دائما از تو شکایت می‌کنیم
ذره ای در بندگی سختی نمی‌بینیم ما
روز و شب جای ریاضت، استراحت می‌کنیم.

غلامرضا سازگار، متخلص به “میثم” از شاعرانی است که درباره این موضوع چندین شعر دارد.

او در بخشی از یکی از این اشعار، با اشاره به “دیر آمدن و زود سپری شدنِ ماه مبارک” و همچنین نام بردن از دو دعای مشهور این ماه، یعنی دعای ابوحمزه ثمالی و جوشن کبیر چنین می‌آوَرَد:

حیف که از دست ما ماه خدا می‌ رود
ماه مناجات و نور، ماه دعا می‌رود

ماه سحرخیزی اهل صفا می‌رود
ماه وصال علی، ماه ولا می‌رود

ماه خدا رفت؛ رفت، جلوه بدرش بخیر
زمزمه ‌های شب و لیله قدرش بخیر

بود به روی خدا، چشم تماشای ما
خواندن جوشن کبیر، صوت دلآرای ما

حیف که مانند برق، این مه معبود رفت
دیر ز راه آمد و؛ خنده زد و زود رفت

ماه خداوند رفت، ماند به دل آه ما
دست خداوندگار، بود به همراه ما

نور به افلاک داد، ذکر “هُوَ اللهِ” ما
ذکر “هو اللهِ” ما، اشک سحرگاه ما

ناله العفو ما از رمضان دل ربود
گاه دعای سحر، گاه ابوحمزه بود

زآینه ی دل گرفت؛ ماه خداوند، زنگ
سلسله زلف وصل، بود سحرها به چنگ

اکنون نوبت به شعری از محمد مُبشّری در بیان شأن و مقام رمضان المبارک می‌رسد؛ شعری که خاطره های این ماه را فراموش نشدنی می‌بیند:

رفتی ای ماه خدا؛ ماه جلی
ماه مهمانی حق، ماه علی
مه عشق و مه شور و مه نور
مه دلدادگی و ماه سرور
مه عفو و مه غفرانِ گناه
ماه دلبستگی دل به إلاه
با نوایی همه لبریز دعا
داشتم در دل شب با تو صفا
همنوا با دلِ زارم بودی
چلچراغ شب تارم بودی
همه شب با دل پر از غم و آه
خجل از معصیت و بار گناه
می‌زدم توبه به هر شعله نفس
رو به درگاه تو می‌کردم و بس
اینکه سرمست ز صهبای تو اَم
عاشق خلوت شب های تو اَم
می‌روی ای مه پُر قدر و بها
ای صفابخش دل و دیده ی ما
اشک ما بدرقه ی راهت باد
نرود خاطره هایت از یاد
بشود گر ز من این عُمر تمام
می‌خورم حسرتت ای ماه صیام
تا شَوَم بار دگر مهمانت
ز کَرَم، ریزه خور احسانت

«پایان رمضان و البته تولد دوباره روزه داران»، نکته‌ای است که در شعر علی اکبر لطیفیان مورد توجه قرار گرفته است؛ آنجا که روزه‌داران توانسته اند با آمرزش گناهان، شروعی دوباره را تجربه کنند:

به پای درد و دل بنده چاه کم آورد
مقابل جگر من که آه کم آورد
به پیش هیچ کسی کج نگشت گردن من
ولی مقابل این بارگاه کم آورد
تمام شد رمضان، تازه ما شروع شدیم
به شب نشینی عُشّاق ماه کم آورد
به بارگاه کریمت گناهکار آمد
ولی ببخش اگر که گناه، کم آورد

شاعر در ادامه این شعر با آوردن نام مبارک “جون”، غلام سیاه پوست امام حسین (ع) می‌سراید:

شدم شبیه به “جُونِ” غروب عاشورا
کنار نور تو، رنگ سیاه کم آورد
اگر نگاه کنی کم می‌آورم حتما
زهیر در برابر یک نگاه کم آورد
برای کوه گناهی به کاه راضی شد
بدا به حال هر آنکس که کاه کم آورد
خدا زیاد کند بین توبه ها کم را
زمان توبه چه خوبست؛ گاه کم آورد
زمان توبه من هم نریخت گریه من
همینکه رفت دم قتلگاه کم آورد
خودت بیا و بگو یاعلی بلندم کن
دوباره بنده ی تو بین راه کم آورد

و این هم شعری دیگری از محمود ژولیده است؛ ابیاتی که حُسن ختام این گفتار خواهد بود و از حضرت پروردگار، طلب عفو مُدام می‌کند:

خداحافظ ای بهار دلم، ای دعای سحر، ای ابوحمزه
خداحافظ ای رفیق دلم، می‌روی ز بَرَم، با چنین غمزه

خداحافظ افتتاح سحر، ای مجیر سحر، گریه ی شب ها
خداحافظ جوشن تقوی، مونس دل ها، هدیه ی زهرا

همه هستم، رفته از دستم، امید دل را، به تو بستم
ای خدا العفو، ای خدا العفو

اگر رفتی ای مه رمضان، همره شهدا، محضر داور
مبر ای ماه آبروی مرا، جان آل عبا، پیش پیغمبر

مَکُن شکوه از معاصیِ من، روح عاصی من، در برِ حیدر
مکن شرم و روسیاهی من آشکارا بر دیده ی کوثر

نما ای مه آبروداری؛ که داری با من سرِ یاری
ای خدا العفو، ای خدا العفو

سحرخیزان، کو مه رمضان؟ سایه سرمان، همنشین ما
چه شد ای هم سفره ی سحرم؟ سوز آه و دل آتشین ما

ندانستم قدر تو را؛ ای عطای خدا، ای مه خوبان
مَبَر با خود سوز و دعا، شور و حال مرا، در شب هجران

به تاب و تب عادتم دادی؛ به اشک شب عادتم دادی
ای خدا العفو، ای خدا العفو

کنون که تو می‌روی ز بَرَم؛ ای تو تاج سرم، ای حبیب من
نما عهدی بر دل و جگرم، چشم و روی تَرَم، ای طبیب من

شب عید و دست خالی من، خسته بالی من، شوق هر عهدی
مرا فرما با امام هُدی؛ همچنان شهدا، یاور مهدی

من و هجرِ صاحب این ماه، تو و یاری در تمام راه
ای خدا العفو، ای خدا العفو.

بدون دیدگاه

آخرین اخبار

پربیننده ترین ها