جدیدترین اخبار
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۵۱ فرهنگی و هنری کد خبر :17079

ناگفته‌ای از زندان الرشید

رو به مجید کردم و گفتم: «اینجا همه مثل هم هستیم، لوس‌بازی در نیار اگر می‌خواهی بخوری‌، بخور اگر می‌خواهی بمیری بمیر.» بچه‌ها همه کِز کرده بودند زیر پتو.

به گزارش ایسنا، سیدمحسن حیدری از رزمندگان  واحد اطلاعات و عملیات «لشکر ۵نصر» در عملیات کربلای۵ است. این آزاده در خاطره‌ای از ‌آخرین لحظات خود با شهید مجید محمدپور در زندان‌الرشید روایت می‌کند: «در این زندان‌، کاملان، میرزایی، ابراهیمی و شهید مجید محمدپور با نام مستعار منوچهر نیز حضور داشتند. مجید محمدپور را موج شدید انفجار گرفته بود. چهار روزی در استخبارات مرکز اطلاعات و امنیت عراق بودیم ‌و بعد به منطقه‌ای به نام زندان‌الرشید که داخل شهر بود و الان با خاک یکسان شده است منتقل شدیم.

دور تا دور زندان‌الرشید دیوارهای بلند سیمانی بود با ۱۰اتاق که بزرگ‌ترین آن سه در سه و نیم متر و کوچک‌ترین آن دو و نیم در سه متر بود. اولین گروهی بودیم که وارد الرشید می‌شدیم. در هر اتاق ۱۰ نفر بودیم. من، آبشاهیان، مجید محمدپور، ترشیزی، محمدیزدبان، علی احمدی و چند نفر دیگر با دو تا پتو، زمین‌های سیمانی و هوای سرد. در روزهای بعد تعداد نفرات هر اتاق به ۵۰نفر رسید. ۵۰نفر در یک اتاق ۹ متری نشسته بودیم. ظرف غذایی که برای ما غذا آوردند مانند تابه‌ای لبه‌دار بود که داخل آن آش شوربا بود ۵۰نفر اسیر بدون قاشق و ظرف‌. دست‌های بچه‌ها کَبَره بسته بود.

دو هفته‌ای می‌شد که دست‌هایمان را نشسته بودیم و تنها راه غذاخوردن این بود که یک نفر ظرف غذا را جلوی دهان بچه‌ها ببرد. ظرف غذا دست به دست شد تا اینکه به مجید محمدپور رسید. گفتم: «بخور.» با عصبانیت گفت: «نمی‌خواهم.»

چند بار ظرف غذا چرخید و همین برخورد مجید تکرار شد تا اینکه با عصبانیت رو به مجید کردم و گفتم: «اینجا همه مثل هم هستیم، لوس‌بازی در نیار اگر می‌خواهی بخوری‌، بخور اگر می‌خواهی بمیری بمیر.» بچه‌ها همه کِز کرده بودند زیر پتو. پنج دقیقه‌ای گذشت، رفتم کنار مجید کلی باهاش صحبت کردم تا این برخوردم را از دلش در بیاورم. حرف نمی‌زد. دست‌انداختم بغلش، افتاد در بغلم، هر چه صدایش زدم، جواب نداد.
دکتر رافتی که علاوه بر غواصی، بهیار نیز بود مجید را معاینه کرد و گفت: انگار تمام کرده است. اگر به بچه‌ها می‌رسیدند و آن‌ها را تحت درمان قرار می‌دادند شاید خیلی از بچه‌های ما در اسارت شهید نمی‌شدند. ما که سالم بودیم کمتر شکنجه می‌شدیم اما مجید با وجود جراحت و زخمی که داشت در این مدت کوتاه کلی شکنجه شد. مسعود سهیلی نیز زمانی که اسیر شد و از خط داشتند ما را به بصره می‌بردند از ناحیه کمر قطع نخاع شده بود و شدت جراحاتش به حدی بود که به محض رسیدن به استخبارات به شهادت رسید.

مطالب مرتبط

روی خط خبر

  • به فکر آب باشید
  • بازداشت عاملان قتل دانشجوی ایرانی در باکو
  • فرمول «فتاح» برای یارانه!
  • همه‌پرسی تمام شد و به تاریخ پیوست
  • مقام آگاه در دفتر رئیس جمهور: جدايي جهانگيري از دولت شایعه است
  • محسن هاشمی از ۳ معضل اصلی پایتخت گفت
  • واکنش دادستان‌کل به شایعه اعدام قریب‌الوقوع بابک زنجانی: چرا شایعه؟/ مقدمات اجرای حکم باید فراهم شود
  • زلزله بجنورد، مردم را به خیابان ها کشاند
  • کشف اشیای عتیقه ۵۰۰۰ هزار ساله در مازندران
  • این یخچال‌ها را نخرید
  • دلایل استقبال از خودروهای دنده اتومات در بازار ایران
  • تراکم جمعیتی در تهران به حد هشدار رسیده است
  • مصرف ثروتمندان در ایران، ۱۱۵ ميليون تومان بيش از فقرا
  • استخدام ۸ هزار نفر از اردیبهشت در شهرداری تهران
  • لطفا پول نفت را به یورو بدهید
  • حقوق خریدار اینترنتی
  • نگاهی به ماجرای پزشكان و اعتصاب
  • ثروتمندترین‌های سال ۲۰۱۷ اعلام شدند؛ دارایی ترامپ چقدر است؟
  • فراموش شدن بازماندگان معدن گلستان
  • ماموریت وزیر صنعت به سازمان حمایت
  • آمار تولید خودروهای سواری در شهریور ۹۶
  • احتمال افزایش بازدهی مسکن به بالای ۱۰ درصد
  • بوم‌گردی؛ آسیب فرهنگی یا نفع اقتصادی؟
  • خودرو چقدر درآمد مالیاتی برای دولت ایجاد کرد؟
  • محسن هاشمی از نبش قبر تخلفات احمدی نژاد خبر داد/ احمدی نژاد ۳۰۰ میلیارد تخلف کرد نه ۳۲ میلیارد
  • هیلاری کلینتون: دیگر در انتخابات نامزد نمی‌شوم
  • رسانه های عراق: پیشمرگه ها چاههای نفت کرکوک را آتش زدند
  • دلایل اجتماعی رفتار خودخواهانه یک نماینده مجلس
  • صحنه های خنده‌دار در دنیای حیوانات
  • اشک‌های نماینده پارلمان عراق برای یک سردار ایرانی