جدیدترین اخبار
۳۰ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۵۲ اجتماعی کد خبر :153842

وقتی زلزله را با بمباران اشتباه گرفتم

آن شب وقتی در اتاقی آرام و بدون صدای انفجار خوابیدم باورم نمی‌شد که می‌شود شبی را بدون اضطراب به صبح رساند. از نیمه‌ شب گذشته بود تخت فنری که روی آن خوابیده بودم لرزید و من با وحشت پریدم و گفتم: «چی شده؟ کجا را زده‌اند؟»

به گزارش ایسنا، فاطمه عمادپور از تکنسین‌های بخش اتاق عمل بیمارستان رازی اهواز در دوران دفاع مقدس است. او در خاطره‌ای از شب آرامی سخن می‌گوید که زلزله او را از خواب پرانده است.

عمادپور می‌گوید: «وقتی جنگ شروع شد مثل همه‌ی مردم نه می‌دانستم جنگ چیست و نه از پیامدهای آن خبر داشتم. یک شبه همه چیز بهم ریخت. اما در هر وضعیتی زندگی جاری بود. زیر بمب‌باران‌ها ازدواج می‌کردیم، بچه‌هایمان را به دنیا می‌آوردیم و آرزوهایمان رنگ می‌گرفت. بی‌محابا اشک می‌ریختیم و کم نبود لحظه‌هایی که برای خندیدن غنیمت می‌شمردیمش.

وقتی جنگ شد من دختری مجرد و پر شور بودم که هرگز تصور نمی‌کردم روزی برای ازدواجم مجبور شوم به شهر دیگری بروم چرا که در اهواز هیچ محضرداری وجود نداشت که عقد ما را ثبت کند. اسفند سال ۵۹ در همان گیرو داری که اهواز عملاً تخلیه شده بود من و شوهرم به تهران آمدیم و بدون هیچ مراسم و لباس عروسی و جشن به محضر رفتیم و عقد کردیم و یک هفته بعد هم به اهواز برگشتیم و به کار مشغول شدیم.

شهر پر بود از نیروهای نظامی و ما شاید از معدود زن‌هایی بودیم که در شهر زندگی می‌کردیم. دوتا بچه‌هایم در جنگ به دنیا آمدند و در حالی که کار طاقت فرسای بیمارستان را لحظه‌ای ترک نکردم بچه‌هایم را به نیش می‌کشیدم و زیر هجوم بمب‌باران‌ها و خمپاره‌ها بزرگ کردم. یکی از جالب‌ترین خاطراتم برمی گردد به سفر کوتاهی که به تهران برای درمان مشکل شدید تنفسی شوهرم داشتم.

طبق روال هر روز بیماران را بعد از درمان‌های سرپایی آماده‌ اعزام به شهرهای دیگر می‌کردیم. هر روز یکی از پرسنل بیمارستان موظف بود مجروحین را به فرودگاه ببرد. آن روز نوبت من بود. شوهرم را هم همراه خودم بردم تا به تهران اعزامش کنم. وقتی مجروحین را سوار هواپیما کردیم خلبان و مسئولین پرواز از سوار شدن من و شوهرم ممانعت کردند. با دلخوری به آن‌ها گفتم: «از روز اول جنگ تا حالا شب و روز کار کردم، نه مرخصی رفتم و نه استراحتی داشتم حالا که شوهرم را می‌خواهم برای درمان به تهران ببرم شما مانع می‌شوید؟!»

بحث‌مان بالا گرفت.خلبان می‌گفت که جای اضافه برای شما نداریم. در همین حین صدای مردی از پشت سرم آمد که گفت:«اینجا چه خبر است؟» برگشتم. دیدم مرد روحانی پشت سر من ایستاده است. خلبان مشکل را توضیح داد من هم با دلخوری گفتم: «بعد از این همه کار شبانه روزی می‌گویند جا برای من نیست. مرد روحانی رو کرد به مسئولین پرواز و گفت: «این خانم را ببرید جلوی هواپیما و جای من را به او بدهید.»

آن لحظه نمی‌دانستم چه کسی دارد پا در میانی می‌کند و به احترام گفته‌ کی مرا در هواپیما جا دادند. در حین پرواز می‌شنیدم که آن مرد روحانی را «آقای خامنه‌ای»صدا می‌زنند.

وضعیت پروازها خیلی سخت و دشوار بود. چند ساعتی در هواپیمای ۳۳۰ نشستیم تا بالاخره اجازه‌ پرواز گرفتیم و از آن طرف جنگنده‌های دشمن لحظه‌ای آسمان اهواز را خالی نمی‌کردند. بالاخره ساعت ۱۰ شب به فرودگاه قلعه مرغی تهران رسیدیم. دکتر آقایی که چند وقتی بود در بیمارستان رازی با ما کار می‌کرد به اصرار، من و همسرم را با خودش به خانه‌اش برد. تقریباً دی ماه بود و برف شدیدی می‌آمد. دکتر اجازه نداد آن موقع شب در سرما و برف ما به دنبال هتل بگردیم.

آن شب وقتی در اتاقی آرام و بدون صدای انفجار خوابیدم باورم نمی‌شد که می‌شود شبی را بدون اضطراب به صبح رساند. از نیمه‌ شب گذشته بود. تخت فنری که روی آن خوابیده بودم لرزید و من با وحشت پریدم و گفتم: «چی شده؟ کجا را زده‌اند؟» شوهرم آرامم کرد و هی تکرار می‌کرد: «هیچی نیست.آرام باش .اینجا اهواز نیست.»

صبح که بیدار شدم مادر دکترآقایی گفت که شب قبل زلزله آمده بود. شوهرم لبخندی زد و گفت: «زنم فکر کرد بمباران شده. بهش نگفتم زلزله آمده. حقش بود بعد از این همه سختی یک شب را با آرامش به صبح برساند.»

وبگردی

روی خط خبر

  • اورشلیم پست: ضرب الاجل کنگره برای تصمیم در مورد برجام سر رسید / خبری از هیچگونه اصلاح در میان نیست
  • احتمال افزایش ۳ برابری تعرفه خودرو‌های وارداتی / بازهم به نفع خودروسازان داخلی
  • مطهری: روحانی بعد از انتخابات چرخشی کرد که محسوس بود؛ می خواست مخالفان را آرام کند
  • شهرک سینمایی در دوره بانی‌اش به سرانجام می‌رسد؟
  • چه کسی پشت پرده جانشینی«فاروق الشرع» به جای بشار اسد است؟
  • عرضه هویج قاچاق آمریکایی به قیمت ۲ کیلو گوشت
  • آمار عجیب از دور ریز غذای ایرانی ها
  • گوشت گوسفند روسی در راه ایران
  • کنسرت گروه موسیقی ملی قزاقستان در نیاوران
  • دیدار نیکی کریمی و تهیه‌کننده برگینیگ بد و بازی تاج و تخت
  • آیا بدون نشان دادن ساز هم می‌توان موسیقی خوب را به مردم شناساند
  • خبر احتمال وقوع زلزله در تهران تکذیب شد
  • عجایب “رضا ضراب”؛ از نفوذ بالا در ایران و ترکیه تا اتهام تجاوز
  • منطق موضع منطقه‌ای ایران چیست؟
  • موزه فرش ایران نباید صرفاً انبار فرشهای نفیس شود
  • تاکید معاون سازمان محیط زیست برضرورت همکاری سازمان‌های دریایی
  • خسارت مادی زیادی به روستاهای کوهساران کرمان وارد شده است
  • سهم ایران از تولید زعفران ۹۰ درصد و از تجارت ۳.۷ درصد
  • سود بالای سپرده‌های بانکی، عامل ورشکستگی بانک‌ها
  • انفجار در پایانه گازی اتریش کشته و زخمی به‌جا گذاشت
  • اضافه شدن استاندار و شهردار تهران به مدیریت بحران پایتخت
  • حقیقتی که پس از مرگ اینانلو روشن شد!
  • قیمت جدید محصولات مدیران خودرو اعلام شد
  • بازگشت «عموهای فیتیله ای» به صحنه تئاتر
  • اعطای تندیس نشان ملی مشتری مداری به توچال
  • روابط جنسی قاتل «ستایش» در ۱۴ سالگی
  • درآمد ۳ هزار میلیارد تومانی پلیس و دولت از جرایم رانندگی ؛ جرایم جدید از راه می‌رسند
  • مردم دیگر کشورها چقدر عوارض خروج می‌دهند؟
  • خشم ترامپ از «هیلی» بابت حمایت از زنان افشاگر مفاسد جنسی او
  • حفظ، تغییر یا خروج؟ از برجام؛ بازگشت توپ به زمین ترامپ/عدم همراهی کنگره با دونالد در مورد برجام